تجاوز نظامی به ایران که یکبار در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ و بار دیگر در اسفند همان سال با ادعای جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی ایران به سلاح هستهای آغاز شد، اکنون به تقویت درخواستهای بازنگری در دکترین هستهای در بخشی از جامعه ایران انجامیده است. تحلیلگران بینالمللی پیشتر درباره چنین پیامدی هشدار داده بودند: بمباران میتواند ظرفیتهای هستهای را تخریب کند اما همزمان استدلال طرفداران دستیابی به بازدارندگی هستهای را تقویت کند.
طی روزهای گذشته بحث و اظهارنظر در مورد ضرورت تغییر دکترین هستهای جمهوری اسلامی ایران در پی تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل، به شکل گستردهای وارد ادبیات رسانهای و افکار عمومی شده است. این دیدگاه که ایران پس از نقض تعهدات مکرر طرفهای غربی و اقدامهای تجاوزکارانه و جنایتکارانه آمریکا علیه موجودیت کشور، نیازمند بازنگری در سیاست بازدارندگی خود است به شکل گستردهای در میان نخبگان و رسانهها در جریان است.
این گفتوگوها از بحثهای اندیشکدهای و محافل نخبگان عبور کرده و به سطح رسانهها و گاهی تریبونهای رسمی رسیده است. از نمایندگان مجلس شورای اسلامی تا خطبههای نماز جمعه، گفتمان تغییر دکترین هستهای و بازدارندگی در مقابل تهدیدهای موجودیتی به شکل گستردهای مورد توجه قرار گرفتهاست.
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، روز دوشنبه ۱۱ آبان در نشست خبری خود، آمریکا و اسرائیل را عامل شکلگیری بحث تغییر دکترین هستهای معرفی کرد. دو روز پیش از او نیز محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در یک مصاحبه تلویزیونی توضیح داد که چگونه حمله به تاسیسات هستهای، با وجود همکاریهای ایران با بازرسان، مطالبه بازنگری در سیاست موجود را ایجاد کرده است.
هر چند نباید این اظهارات را به معنای اعلام تصمیم ایران برای ساخت سلاح هستهای تفسیر کرد، اما واضح است که سایه جنگ و تحریم بر ایران، پس از بیش از دو دهه تلاش پیگیرانه دیپلماتیک برای حل و فصل پرونده هستهای و قرار گرفتن برنامه هستهای ایران تحت شدیدترین نظارتهای بینالمللی، بحث در مورد ضرورت تغییر دکترین هستهای را بیش از هر زمان دیگری پررنگ کردهاست. تا جایی که اظهارنظر در این مورد در رسانههای رسمی، تریبونهای نماز جمعه و حتی مقامهای ارشد به شکل گستردهتری نسبت به پیش از آن بیان میشود.
مقامهای رسمی تاکید کردهاند که هنوز هیچ تغییری در سیاست هستهای ایران ایجاد نشدهاست. محسن رضایی در گفتوگوی تلویزیونی خود تصریح کرد که تصمیم رسمی جدیدی گرفته نشده و بقائی نیز بر پایبندی ایران به تعهداتش تا زمانی که عضو پیمان عدم اشاعه (NPT) باشد، تاکید کردهاست. بااینحال، سخنان آنها نشان میدهد بحث تغییر دکترین دیگر تنها موضوع گمانهزنی کارشناسان خارجی نیست و مقامهای ایرانی نیز درباره منشاء و شرایط طرح آن سخن میگویند.
«فلذا این مطالبات شکل میگیرد»
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در گفتوگوی ویژه خبری شنبهشب، ۹ آبان، در پاسخ به پرسشی درباره تغییر دکترین هستهای گفت: «هنوز تصمیم جدیدی گرفته نشده؛ البته این بحث الان مطرح است که اگر دوباره جنگ شود آیا ما میخواهیم همان دکترین سابق را داشته باشیم؟ هیچ تصمیم جدیدی به صورت رسمی گرفته نشده است.»
او سپس میان حملات و شکلگیری درخواست بازنگری رابطهای مستقیم برقرار کرد: «ملت ایران میبینند که با وجود فعالیت صلحآمیز هستهای، دشمن تاسیسات هستهای ما را بمباران و به کشور ما حمله کرده است؛ فلذا این مطالبات شکل میگیرد که چرا باید این وضع ادامه پیدا کند.»
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، روز دوشنبه ۱۱ آبان در نشست هفتگی خود با خبرنگاران گفت: «دلیل و بانی شکلگیری این بحث، نهفقط در جامعه ما، بلکه در سطح بینالمللی، کسی نیست جز آمریکا و رژیم صهیونیستی. برنامه هستهای ایران مطلقا صلحآمیز بوده و هست و این موضوع بارها اثبات شده است.»
سخنگوی دستگاه دیپلماسی روز دوشنبه ۲۰ مهر نیز در واکنش به طرح مساله در افکار عمومی و نخبگان در خصوص خروج ایران از پیمان عدم اشاعه (NPT) گفت: «این نگرانی را خودشان ایجاد کردهاند؛ خودکرده را تدبیر نیست. این پرسش بهصورت منطقی در ایران، در میان نخبگان، مردم و نمایندگان مجلس مطرح میشود که عضویت در چنین سندی چه فایدهای دارد. کسانی باید به این پرسش پاسخ دهند که خودشان باعث و بانی سست شدن پایههای رژیم منع اشاعه شدهاند؛ نهفقط در ایران، بلکه در کل منطقه و در سطح جهان.» بقائی با اشاره به ترور رهبر شهید انقلاب گفته بود: «شما صاحب فتوا را ترور کردید و بعد میگویید نگران هستیم که چرا در ایران درباره موضوع تسلیحات هستهای صحبت میشود. بنابراین، بیدلیل نگران هستند؛ چراکه خودشان مسبب این وضعیت بودهاند.»
در این دو اظهارنظر، مسئله فقط احتمال تغییر سیاست نیست بلکه مقامهای ایرانی توضیح میدهند که چرا از نگاه آنها، تجربه حمله، مبانی دفاع از سیاست پیشین را با پرسش روبهرو کرده است: اگر فعالیت صلحآمیز، بازرسی و اعلام ممنوعیت سلاح نتوانسته مانع حمله شود، چه چیزی باید امنیت کشور را تضمین کند؟
نقش ناتوانی جامعه جهانی در محکومیت حملات به ایران
واکنش نهادهای بینالمللی نیز در روایت مقامهای ایرانی بخشی از این تجربه است. بقائی روز دوشنبه از سازمان ملل، شورای امنیت و شورای حکام انتقاد کرد که در برابر تهدیدهای مستقیم علیه ایران «روزه سکوت گرفتهاند».
مدیرکل آژانس در گزارش ۱۰ شهریور خود بر این اصل تاکید کرده که تاسیسات هستهای نباید مورد حمله قرار گیرند و به مصوبات پیشین درباره مغایرت حمله به تاسیسات صلحآمیز با حقوق بینالملل اشاره کرده است. ایران در مقابل، در مکاتبه رسمی خود اعتراض کرده که این موضع کلی با محکومیت مشخص حملات به تاسیسات تحت پادمان ایران همراه نشده است.
دیگر نهادهای بینالملل و بسیاری از قدرتهای غربی نیز در مقابل این حملات سکوت کردند. شورای امنیت سازمان ملل متحد، دولتهای اروپایی و اتحادیه اروپا هیچ اقدام مشخصی در خصوص محکومیت حملات به تاسیسات هستهای صلحآمیز و تحت نظارت ایران انجام ندادند.
مسئله، از نگاه منتقدان سیاست موجود در ایران، فقط نبود محکومیت صریح حملات نیست؛ تجربه حمله، فایده امنیتی سالها مذاکره، عضویت در پیمان عدم اشاعه و پذیرش بازرسیهای هستهای را نیز با پرسش روبهرو کرده است. تأسیسات اعلامشده و تحت پادمان ایران هدف قرار گرفتند، درحالیکه حتی جامعه اطلاعاتی آمریکا پیش از جنگ دوازدهروزه ارزیابی میکرد ایران در حال ساخت سلاح هستهای نیست.
تولسی گابارد، مدیر پیشین اطلاعات ملی آمریکا، در نشست ۵ فروردین ۱۴۰۴ مجلس سنا گفته بود: «جامعه اطلاعاتی همچنان ارزیابی میکند که ایران در حال ساخت سلاح هستهای نیست» و رهبر ایران نیز مجوز ازسرگیری برنامه تسلیحاتی را صادر نکرده است.
کنار هم قرارگرفتن این تجربهها میتواند استدلال حامیان بازنگری را تقویت کند: اگر عضویت در پیمان، پذیرش نظارت و نساختن سلاح مانع حمله با ادعای جلوگیری از ساخت سلاح نمیشود، ادامه این محدودیتها چه تضمینی برای امنیت فراهم میکند؟
سخنگوی وزارت خارجه در نشست ۲۰ مهر در واکنش به سوالی در خصوص مباحث مرتبط با خروج ایران از پیمان عدم اشاعه (NPT) گفت در میان نخبگان، مردم و نمایندگان مجلس این بحث مطرح میشود که «عضویت در چنین سندی چه فایدهای دارد». رضایی نیز در مصاحبه ۹ آبان، شکلگیری مطالبه تغییر را به بمباران تأسیسات، با وجود فعالیت صلحآمیز و همکاری ایران با بازرسان، پیوند داد.
در میان نخبگان و افکار عمومی ایران یک تردید جدی پدید آمدهاست که چرا همکاری و پذیرش تعهدات بینالمللی، در مقابل، امنیت و برخورداری از حمایت قواعد بینالمللی را به همراه نمیآورد؟
هنگامی که تأسیسات تحت پادمان هدف قرار میگیرند و مقامهای ایرانی از نبود محکومیت مشخص حملات انتقاد میکنند، طرفداران بازدارندگی هستهای مجال بیشتری برای طرح این استدلال پیدا میکنند که امنیت باید به ابزاری متکی باشد که خودِ حمله را ناممکن یا پرهزینه کند.
از خطبههای نماز جمعه تا مجلس
این بحث در روزهای اخیر به سخنان مسئولان امنیتی و دیپلماتیک محدود نمانده است. محمدجواد حاجعلیاکبری، امام جمعه موقت تهران، در خطبههای ۸ آبان، بازنگری در دکترین هستهای را «مطالبه ملی» خواند و گفت: «این موضوع واکنشی شتابزده و هیجانی نیست، بلکه برآمده از آگاهی و تجربه تاریخی ملت ایران در مواجهه با بدعهدیهای آمریکاست.»
در مجلس شورای اسلامی نیز علیاصغر باقرزاده روز ۱۰ آبان اعلام کرد «زمان تغییر دکترین هستهای فرا رسیده است». احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، از این هم فراتر رفت و از ساخت سلاح پیش از خروج از پیمان عدم اشاعه دفاع کرد.
هر چند این موضعگیریها به معنای اعلام سیاست رسمی جمهوری اسلامی ایران نیست، اما میزان نفوذ این دیدگاه و گفتمان را در لایههای نخبگان و نمایندگان کشور نشان میدهد.
از هشدار پیش از جنگ تا درخواست بازنگری پس از آن
بحث تغییر دکترین هستهای پیش از جنگ دوازدهروزه نیز مطرح شده بود، اما در اظهارات شهید سید کمال خرازی، وزیر امور خارجه پیشین و مشاور رهبر شهید انقلاب، شکل یک هشدار مشروط داشت، البته شرطی که عملا به وقوع پیوست. او در گفتوگوی اردیبهشت ۱۴۰۳ با الجزیره گفتهبود: «اگر آنها بخواهند به تواناییهای هستهای ایران ضربه بزنند، طبیعتا میتواند موجب تغییر دکترین هستهای ایران شود.» شهید خرازی در ۱۱ آبان همان سال نیز به المیادین گفت در صورت مواجهشدن ایران با تهدید موجودیتی، تغییر دکترین هستهای مطرح خواهد بود.
پس از جنگ دوازدهروزه، درخواست بازنگری شکل مشخصتری یافت. در ۳۱ شهریور ۱۴۰۴، متن نامه ۷۱ نماینده مجلس به شورای عالی امنیت ملی و روسای سه قوه منتشر شد که خواستار بازنگری در دکترین دفاعی بودند. امضاکنندگان با ارائه تفسیری از دامنه فتوای منع سلاح، نوشته بودند: «بهکارگیری سلاح هستهای مصداق حرمت فتوای رهبری معظم انقلاب در سال ۱۳۸۹ بوده، اما ساخت و نگهداری بهعنوان بازدارندگی بحث دیگری است.»
این نامه یک روند مشخص را نشان میدهد: پیش از حملات، یک مقام ارشد درباره احتمال تغییر دکترین در صورت هدفگرفتن تاسیسات هشدار میداد؛ پس از حملات، گروهی از نمایندگان خواستار بازنگری شدند و استدلال ساخت و نگهداری سلاح برای بازدارندگی را مطرح کردند. اکنون نیز مقامهای امنیتی و دیپلماتیک، شکلگیری این بحث را مستقیما به تجربه حمله پیوند میدهند.
پیامدی که تحلیلگران پیشبینی کردهبودند
دنی سیترینوویچ، رئیس پیشین بخش ایران در اطلاعات نظامی اسرائیل و پژوهشگر موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل، در مصاحبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ با تایمز اسرائیل، دقیقا درباره چنین پیامدی سخن گفته بود: «این همان چیزی است که از آن میترسم: اینکه این جنگ نهتنها مانع دستیابی ایران به بمب نشود بلکه در واقع برنامههایش برای این کار را شتاب دهد.»
او تناقض میان هدف نظامی و نتیجه سیاسی حمله را چنین توضیح داد: «توافق، مانع رسیدن ایرانیها به بمب میشود، اما حکومت را تقویت میکند؛ درحالیکه حمله نظامی، حکومت را تضعیف میکند، اما عزم آن برای رسیدن به بمب را تقویت میکند.»
سیترینوویچ در گفتوگویی دیگر که گزارش آن ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ در سیبیاس منتشر شد، مسئله را از منظر جستوجوی یک بازدارنده جایگزین شرح داد: «[پس از عملی شدن تهدید حمله نظامی]آنها چیز دیگری ندارند که بتواند اسرائیل یا آمریکا را از حمله به آنها در آینده بازدارد. باید چیز دیگری پیدا کنند؛ و آن چیز دیگر ممکن است بمب هستهای باشد.»
رزماری کلانیک، مدیر برنامه خاورمیانه در اندیشکده دیفنس پرایوریتیز، ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ منتشر شد در یادداشتی توضیح داد که جنگی که بقای حکومت و استقلال ایران را تهدید میکند، انگیزه دستیابی به سلاح برای جلوگیری از حملات آینده را افزایش میدهد. او تاکید کرد: «دستیابی ایران به سلاح هستهای اجتنابناپذیر نیست، اما اکنون احتمال آن از پیش از حمله ترامپ بیشتر است.»
سال گذشته و در پی جنگ ۱۲ روزه فیل گوردون، مشاور پیشین امنیت ملی معاون رئیسجمهور آمریکا، در نشست ۳ تیر ۱۴۰۴ بروکینگز هشدار داده بود که «بسیار محتمل است» که ایرانیها از حمله این نتیجه را بگیرند که به سلاح هستهای نیاز دارند.
سینا عضدی، استاد دانشگاه جورج واشنگتن، در مقالهای که ۷ آبان در بولتن دانشمندان اتمی منتشر شد، هشدار داد حملات مکرر ممکن است برنامه هستهای ایران را به تاخیر بیندازند، اما در نهایت این استدلال را در ساختار سیاسی کشور تقویت کنند که «فقط سلاح هستهای میتواند امنیتی پایدار فراهم کند».
عضدی درعینحال، بازسازی ظرفیت نهفته بدون عبور از آستانه ساخت سلاح را محتملتر ارزیابی میکند؛ تمایزی که نشان میدهد افزایش انگیزه بازدارندگی هستهای، لزوما به معنای تصمیم برای ساخت بمب نیست. تحلیل او بر این مسئله متمرکز است که حملات، بدون ترتیباتی که محاسبه امنیتی ایران را تغییر دهد، نمیتوانند مسئله هستهای را بهطور پایدار حل کنند.
اظهارات رضایی درباره بازرسیها، بازتاب داخلی همین مسئله است. او میپرسد وقتی ایران به بازرسیها پاسخ مثبت داده، اما تاسیساتش هدف قرار گرفته، چرا باید وضع پیشین را ادامه دهد. در این چارچوب، حمله نهفقط خسارتی فنی، بلکه ضربهای به استدلال تامین امنیت از مسیر همکاری و محدودیتهای پذیرفتهشده تلقی میشود.
تأثیر جنگ بر محاسبات آینده هستهای ایران
فتوای رهبر شهید انقلاب در خصوص منع سلاح کشتار جمعی، پیش از جنگ بهعنوان مانعی صریح و خط قرمز نظام جمهوری اسلامی برای ساخت و تولید سلاحهای هستهای معرفی میشد. شهید سید کمال خرازی در آبان ۱۴۰۳ گفته بود ایران توانایی فنی تولید سلاح را دارد، اما «فقط فتوای رهبر» آن را منع میکند. او همان زمان امکان بازنگری در صورت تهدید موجودیت ایران را نیز مطرح کرده بود؛ بنابراین هر چند بحث تغییر دکترین هستهای ایران کاملا تازه نیست، اما آنچه وضعیت فعلی را از گذشته متمایز میکند، گسترش و صراحت درخواست بازنگری در تریبونهای نیمه رسمی است.
اشاره بقائی به ترور «صاحب فتوا» این موضوع را وارد صورتبندی رسمی پاسخ ایران کرده است، هرچند او همزمان بر تعهدات کشور در پیمان عدم اشاعه تاکید میکند.
بااینحال، کنار هم قرارگرفتن این اظهارات نشان میدهد ارزیابی نتیجه جنگ را نمیتوان به میزان تخریب تاسیسات محدود کرد. جنگ بر استدلالهایی نیز اثر میگذارد که تصمیمهای آینده بر پایه آنها گرفته میشوند. سیترینوویچ این تناقض را در نوشته ۲۱ مهر خود چنین خلاصه کرد: «نابودکردن قابلیتها با ازبینبردن انگیزه یکسان نیست. در برخی موارد، ممکن است در واقع انگیزهها را تقویت کند.»