مدیرکل پیشین خاورمیانه وزارت امور خارجه معتقد است که نشست چهارجانبه تهران با حضور مقامهای ایران، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، فرصتی برای گفتوگو درباره راههای کاهش تنشها، تقویت اعتماد متقابل و گسترش همکاریهای منطقهای با هدف تأمین امنیت پایدار فراهم کرد.
جاوید قرباناوغلی گفت: میزبانی ایران از این نشست اهمیت زیادی داشت. مقامهایی از سه کشور در آن حضور یافتند؛ از جمله امیر خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان سعودی، ژنرال عاصم منیر از پاکستان و ابراهیم کالین، رئیس سازمان اطلاعات ملی ترکیه (میت). حضور این مقامها نشاندهنده اهمیت سطح گفتوگوها بود. در طرف ایرانی نیز محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در این نشست حضور داشت. به نظر من، میزبانی این نشست از سوی ایران نقطه اطمینانی بود و نشان داد که تهران آن را علیه خود نمیداند و مایل است در صورت امکان به آن بپیوندد.
در ادامه مشروح گفتوگو با این دیپلمات پیشین را میخوانید:
تهران اخیرا میزیان مقامات بلندپایه سه کشور ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی بود. اهمیت این سفر و نشست برگزار شده در ایران و در شرایط کنونی منطقه چیست؟
زمانی که ائتلاف یا اتحاد موسم به مکه با حضور عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه شکل گرفت، گمانهزنیهای زیادی درباره ماهیت و کارکرد آن مطرح شد. یکی از پرسشهای اصلی این بود که آیا این ائتلاف علیه ایران شکل گرفته است و تا چه اندازه میتواند در معادلات منطقهای اثرگذار باشد. حتی نگرانیهایی وجود داشت که با توجه به تنشهای موجود میان ایران و عربستان سعودی در جنگ اخیر و اختلافات ریاض با یمن که انگشت اتهام به سوی ایران هم دراز است، این ائتلاف به شکلگیری جبههای جدید علیه ایران منجر شود. برخی تحلیلگران با توجه به شرایط منطقه و محدودیتهای این ائتلاف، معتقد بودند که چنین سازوکاری لزوماً نمیتواند همه اهداف مورد نظر عربستان را محقق کند. در همان زمان هم گمانهزنیهایی درباره توسعه احتمالی این پیمان هم وجود داشت. در مقاطعی نیز خبرهایی درباره احتمال پیوستن کشورهای دیگر، از جمله ایران، به این ائتلاف منتشر شد، اما تأیید یا تکذیب روشنی در این زمینه صورت نگرفت. در چنین فضایی که جنگ یمن همچنان ادامه دارد و جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران نیز در حالت ابهام جدی قرار دارد، برگزاری این نشست در تهران حامل پیامهای مهمی است. یکی از این پیامها میتواند این باشد که این ائتلاف لزوماً علیه ایران نیست و حتی ممکن است زمینههایی برای گسترش همکاریها و مشارکت کشورهای دیگر، از جمله ایران، در آینده وجود داشته باشد.
میزبانی ایران از این نشست اهمیت زیادی داشت. مقامهایی از سه کشور در آن حضور یافتند؛ از جمله امیر خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان سعودی، ژنرال عاصم منیر از پاکستان و ابراهیم کالین، رئیس سازمان اطلاعات ملی ترکیه (میت). حضور این مقامها نشاندهنده اهمیت سطح گفتوگوها بود. در طرف ایرانی نیز محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در این نشست حضور داشت. به نظر من، میزبانی این نشست از سوی ایران نقطه اطمینانی بود و نشان داد که تهران آن را علیه خود نمیداند و مایل است در صورت امکان به آن بپیوندد.
با این حال، مهمتر از همه این است که تأمین و تضمین امنیت منطقه از طریق همکاریهای منطقهای، راهکاری است که باید بهطور جدی در دستور کار ایران و دیگر کشورهای منطقه قرار گیرد. هنوز مشخص نیست که کشورهایی مانند عربستان سعودی تا چه اندازه به این جمعبندی رسیدهاند که آمریکا نمیتواند بهتنهایی تأمینکننده امنیت پایدار منطقه باشد. اما اگر هدف، شکلگیری نظمی منطقهای با محوریت کشورهای منطقه باشد، لازم است که ایران از اقدامات و شعارهای تحریکآمیز علیه کشورهای منطقه را کنار بگذارد.
در این مسیر، کاهش اقدامات تحریکآمیز و تنشزا، تقویت پیامهای دوستی، پرهیز از ادبیات آمرانه و استفاده از زبان دیپلماسی و تعامل اهمیت زیادی دارد. اگر ایران به دنبال آن است که امنیت منطقه به دست کشورهای منطقه تأمین شود و حضور قدرتهای فرامنطقهای کاهش یابد، چنین رویکردی و برگزاری نشستهایی از این دست میتواند به تحقق این هدف کمک کند.
در داخل باید به به تصمیم نهادهای مسئول از جمله شورای عالی امنیت ملی احترام گذاشته شود
نشست تهران قطعاً پیامهایی برای کشورهای منطقه، بهویژه اعضای شورای همکاری خلیج فارس، و همچنین برای آمریکا و رژیم صهیونیستی دارد. ارزیابی شما از این پیامها چیست؟
به نظر من، یکی از مهمترین پیامهای این نشست متوجه آمریکا و رژیم صهیونیستی است. یکی از اهدافی که آمریکا و اسرائیل در پی آن هستند، وارد کردن کشورهای منطقه به جنگ با ایران است؛ بهویژه اسرائیل که به دنبال چنین سناریویی است. گرچه نمیتوان به قطع و یقین گفت، اما برگزاری این نشست میتواند امیدهای آنها را از بین ببرد که از این کشورها علیه ایران در جنگ احتمالی آینده استفاده کنند. عربستان سعودی به نوعی زعامت کشورهای منطقه جز امارات متحده عربی را برعهده دارد؛ امارات، در برخی مسائل منطقهای از جمله یمن و سودان، اختلافاتی با عربستان دارد و در این پروندهها، سیاستهایی را دنبال میکند که به اعتقاد من، با سیاستهای اسرائیل همسو است. کشورهای منطقه، بهجز امارات تا حدودی با عربستان سعودی همراهی میکنند؛ هرچند این همراهی به معنای همسویی کامل در همه موضوعات نیست.
بنابراین، حضور عربستان سعودی که محور اصلی ائتلاف سهجانبه یا همان ائتلاف مکه بوده است، در نشست چهارجانبه تهران، از نظر من حامل این پیام است که ریاض واقعاً به دنبال کاهش تنش با ایران و دستیابی به نوعی اطمینان متقابل است؛ بهگونهای که نگرانیهای امنیتی خود را کاهش دهد و اطمینان پیدا کند که از سوی ایران تهدیدی متوجه این کشور نخواهد بود.
البته این پازل زمانی تکمیل میشود که عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقه نیز بپذیرند که اگر قرار است روابط آنها با ایران به سمت اعتماد و همکاری حرکت کند، نباید سرزمین، حریم هوایی یا امکاناتشان به بستری برای اقدامات نظامی آمریکا، اسرائیل یا دیگر طرفهای متخاصم علیه ایران تبدیل شود. با توجه به اینکه جنگ هنوز پایان نیافته است، انتظار میرود کشورهای منطقه نیز در عمل با این رویکرد همراهی کنند. البته میدانم که تحقق این موضوع دشوار است و همه این کشورها اختیار کامل ندارند. با این حال، باید از طریق دیپلماسی با آنها گفتوگو کرد و خواستار آن شد که کشورهای منطقه خودشان امنیت منطقه را تأمین کنند و نیازی به حضور آمریکا نباشد و اسرائیل نیز با توجه به سابقه عملکرد خود در منطقه، نمیتواند متحد قابل اتکایی برای تأمین امنیت منطقه باشد.
به اعتقاد من، میزبانی ایران از این نشست چنین پیامی را منتقل میکند و امیدواریم این رویکرد بهطور جدی در دستور کار قرار گیرد. در عین حال، نقطه آسیبپذیر این رویکرد را باید در مواضع برخی جریانهای تندرو در داخل ایران جستوجو کرد؛ مواضعی که گاهی از سوی برخی نمایندگان جبهه پایداری و افراد دیگر مطرح میشود و میتواند با سیاست رسمی کشور همخوانی نداشته باشد. من بارها گفتهام که سیاست خارجی نباید عرصه اختلافات داخلی باشد، بلکه باید به محلی برای شکلگیری اجماع ملی تبدیل شود.
این اجماع نیز زمانی شکل میگیرد که به تصمیم نهادهای مسئول، از جمله شورای عالی امنیت ملی، احترام گذاشته شود و بدانیم که وقتی این نهاد تصمیم و سیاستی را در پیش میگیرد این سیاست تایید رهبری و تایید رئیسجمهور را دارد و بنابراین، افرادی که در نهادهای حکومتی و حاکمیتی حضور دارند، از جمله نمایندگان مجلس و مسئولان نظامی، باید از سیاست رسمی کشور تبعیت کنند. در حوزه سیاست خارجی، بهویژه درباره موضوع مهم امنیت منطقه، باید یک پیام واحد از ایران صادر شود؛ نه پیامهای متناقضی که کشورهای دیگر را درباره سیاستهای رسمی تهران دچار تردید کند.
کلید جلوگیری از جنگ، ممانعت از همراهی ترامپ با سناریوی نتانیاهو است
از میان سه کشور حاضر در پیمان موسوم به مکه، یکی عضو ناتو است و دو کشور دیگر نیز روابط راهبردی نزدیکی با آمریکا دارند. این ترکیب چه ظرفیتی برای کمک به پایان جنگ دارد؟ این کشورها تا چه اندازه میتوانند و تا چه اندازه تمایل دارند از نفوذ و ظرفیت خود برای متقاعد کردن آمریکا به اتخاذ رویکردی واقعبینانه در قبال ایران و پایان دادن به جنگ استفاده کنند؟
به اعتقاد من، جنگی که از خرادماه سال گذشته آغاز شده و همچنان ادامه دارد، سه ضلع اصلی دارد؛ ایران، آمریکا و اسرائیل. در این میان، اسرائیل بازیگر اصلی این معادله است. اگر میخواهیم از وقوع جنگ جلوگیری کنیم، باید بتوانیم مسئله اسرائیل را حلوفصل کنیم؛ نه به این شکل که اسرائیل را از بین ببریم، بلکه به این معنا که مانع از آن شویم که بنیامین نتانیاهو بتواند دونالد ترامپ را به ورود به جنگ متقاعد کند. برای بسیاری روشن است که جنگ ۱۲روزه، سناریویی بود که اسرائیل طراحی کرده بود. نتانیاهو نیز در خاطرات خود به این موضوع اشاره کرده است. مقامهای آمریکایی هم بارها گفتهاند که او پیشتر تلاش کرده بود رؤسای جمهور آمریکا را به ورود به جنگ با ایران ترغیب کند، اما در مواردی موفق نشده بود. برای نمونه، جان کری درباره تلاشهای نتانیاهو برای متقاعد کردن روسای جمهور پیشین آمریکا، از جمله باراک اوباما، اظهاراتی مطرح کرده است.
با این حال، نتانیاهو در نهایت توانست ترامپ را وارد این جنگ کند. به اعتقاد من، آمریکاییها لزوماً خواهان ورود به یک جنگ طولانی دیگر با ایران نیستند؛ اما این اسرائیل است که تلاش میکند آنها را به چنین مسیری بکشاند. اگر این ارزیابی را بپذیریم، مسئله اصلی این است که چه کسی میتواند مانع اقدامات اسرائیل شود. از نظر من، این آمریکا است که توانایی مهار اسرائیل را دارد. اسرائیل بهتنهایی نمیتواند با ایران وارد جنگی در این ابعاد شود؛ تجربه جنگ ۱۲روزه و تحولات کنونی نیز از نظر من مؤید این ارزیابی است. بنابراین، اگر هدف جلوگیری از وقوع جنگ باشد، باید راهی پیدا کنیم که کارشناس: اصطلاح نظامیای که به کار میبریم، «مهار اسرائیل» است. به اعتقاد من، این کار فقط از طریق ترامپ امکانپذیر است. راهکار آن را بارها گفتهام و نوشتهام، اما توضیح آن در اینجا طولانی میشود.
اما درباره سؤال شما، بله، یکی از این سه کشور عضو پیمان ناتو است؛ یعنی ترکیه. ولی کدامیک از سیاستهای فعلی ترکیه با سیاستهای ناتو سازگاری کامل دارد؟ آیا سیاست ترکیه در قبال فلسطین با سیاستهای ناتو همخوانی دارد؟ ترکیه اکنون با اسرائیل اختلافات جدی دارد. درست است که در برخی زمینهها، از جمله مسائل اقتصادی و تجاری، ملاحظاتی وجود دارد، اما روابط ترکیه و اسرائیل بسیار شکننده و پرتنش است. مقامهای اسرائیلی بارها گفتهاند که پس از ایران، نوبت ترکیه خواهد بود. ما این اظهارات را شنیدهایم و به نظر میرسد اسرائیل چنین برنامهای را دنبال میکند.
بنابراین، صرف عضویت ترکیه در ناتو به این معنا نیست که سیاستهای آن در قبال ایران لزوماً با سیاستهای آمریکا یا اسرائیل همسو خواهد بود. حتی اگر ناتو بخواهد در جنگ احتمالی علیه ایران با آمریکا همراهی کند، بعید میدانم ترکیه به دلایل متعدد وارد چنین مسیری شود. درست است که پایگاه اینجرلیک در ترکیه در اختیار نیروهای آمریکایی قرار دارد و در چارچوب همکاریهای ناتو فعالیت میکند، اما این موضوع بهتنهایی به معنای همراهی ترکیه با هرگونه اقدام نظامی علیه ایران نیست.
دو کشور دیگر، یعنی عربستان سعودی و پاکستان، نیز ملاحظات خاص خود را دارند. پاکستان از جمله مبتکران و پیگیران جدی تلاشها برای جلوگیری از وقوع جنگ بوده است. نباید فراموش کنیم که یادداشت تفاهم ۱۴مادهای که واقعا یکی از شاهکارهای دیپلماسی بود، با تلاش پاکستان و قطر به نتیجه رسید. عربستان سعودی نیز نشان داده است که جنگ با برنامههای بلندپروازانه محمد بن سلمان برای توسعه این کشور سازگاری ندارد؛ بهویژه آنکه ریاض به این واقعیت واقف است که ایران توانایی وارد کردن آسیبهای جدی به کشورهای منطقه را دارد، اگر در معرض اقدام نظامی قرار بگیرد.
در مورد پاکستان، این کشور از ابتدا برای جلوگیری از وقوع جنگ تلاش کرده است. درباره عربستان سعودی نیز نمیتوان با قطعیت گفت تا چه اندازه توانایی اثرگذاری بر تصمیمهای آمریکا را دارد، اما به نظر من، ریاض دستکم تمایلی به وقوع جنگ ندارد. مسئله این است که آیا میتواند از مرحله جلوگیری از جنگ فراتر برود و در روند صلحسازی نیز نقش فعالی ایفا کند. شنیدهام، همانطور که شما نیز شنیدهاید، محمد بن سلمان چندین بار با ترامپ درباره جنگ گفتوگو کرده و برای جلوگیری از گسترش آن تلاش کرده است. به اعتقاد من، عربستان سعودی همچنان از ظرفیت اثرگذاری بر تصمیمهای آمریکا برخوردار است؛ زیرا این کشور، علاوه بر ثروت قابل توجه، بازار مهمی برای آمریکا به شمار میرود و در اقتصاد و سرمایهگذاری این کشور نیز نقش دارد. بنابراین، ریاض میتواند در این زمینه نقش فعالی ایفا کند.
نکته کلیدی این است که بتوانیم در روابط با عربستان سعودی به نقطهای از اطمینان متقابل برسیم. به نظر من، دستیابی به چنین وضعیتی امکانپذیر است. در دولت اصلاحات نیز توافقی امنیتی در سطحی عالی میان دو کشور امضا شد. چرا نباید به دنبال احیای آن توافق و پیشبرد روابط بر مبنای سیاستهای واقعبینانه منطقهای باشیم؟
ایران نباید وارد منازعات عربی شود، اما میتواند میانجی صلح باشد
بهعنوان سوال آخر، یکی از موضوعات مطرحشده در این نشست، تنش میان عربستان سعودی و یمن بود. گفته میشود از ایران خواسته شده است از ظرفیتهای خود برای میانجیگری در این زمینه استفاده کند. آیا ایران میتواند و تمایل دارد در این تنش نقش میانجی را ایفا کند و به حل اختلافات میان دو طرف کمک کند؟
ابتدا لازم میدانم یک برداشت نادرست را اصلاح کنم. برخی رسانههای خارجی از یمن بهعنوان یکی از نیروهای نیابتی ایران نام میبرند، در حالی که چنین توصیفی صحیح نیست. هرکس با تاریخ یمن آشنا باشد، میداند که اطلاق عنوان «نیابتی» به جریان انصارالله یا حوثیها در یمن، توصیفی نادرست و توهینآمیز است. یمن تاریخ مشخصی دارد و از جمله کشورهایی است که قدرتهای خارجی در مقاطع مختلف نتوانستهاند بهسادگی بر آن مسلط شوند. انگلیسیها، مصریها و عراقیها در دورههای مختلف با دشواریهای جدی در یمن مواجه شدند. برای نمونه، در جریان تحولات دهه ۱۹۶۰ میلادی و مداخله مصر در یمن در دوره جمال عبدالناصر، نیروهای مصری پس از تحمل تلفات و هزینههای سنگین ناچار به عقبنشینی شدند. تجربه تاریخی یمن نشان میدهد که نمیتوان اراده و استقلال نیروهای یمنی را نادیده گرفت.
اتلاق عنوان نیابتی، ظلم به یمنیهاست. بله، بخشهایی از جریان حوثیها در یمن در موضوعات مختلف، از جمله مسئله فلسطین، با ایران همسویی دارند. تحولات غزه و مواضع یمنیها درباره دریای سرخ نمونههایی از این همسویی است، اما در تحولات هفتههای اخیر یمنیها درباره تردد کشتیها در دریای سرخ اعلام کردهاند که تمام این عبور و مرورها به جز کشتیهای عربستان سعودی (به دلیل محاصره یمن) آزاد است. اما درباره اینکه آیا ایران میتواند میانجیگری کند، پاسخ من مثبت است. ایران ظرفیت ایفای چنین نقشی را دارد و این موضوع به امروز محدود نمیشود.
از همان سال ۱۳۹۴، زمانی که جنگ یمن آغاز شد، در مقالهای نوشتم که ایران نباید خود را وارد منازعات عربی کند؛ زیرا ورود مستقیم به این منازعات لزوماً به سود ایران نیست. با این حال، ایران میتواند در اختلافات میان کشورهای عربی نقش میانجی ایفا کند و برای برقراری صلح و حلوفصل اختلافات تلاش کند، اما این میانجیگری به رضایت هر دو طرف نیاز دارد و ایران نمیتواند بدون موافقت عربستان سعودی یا حوثیها، بهتنهایی ابتکار عمل را پیش ببرد، اما اگر دو طرف بخواهند، ایران ظرفیت ایفای نقش میانجی را دارد.