یک کارشناس مسائل خاورمیانه می گوید: تغییر در آرایش بازیگران وجود دارد. یک تغییر مهم این است که حمایت آمریکا از کشورهای متحد خود، در حال حاضر در اولویت واشنگتن نیست و تا حد زیادی کنار گذاشته شده است. این مسئله بسیار مهم است.تقریباً همه مراکز مهم عربستان مورد حمله قرار گرفتند. مراکز جمعیتی نیز هدف قرار گرفتند.
جعفر قنادباشی، تاکید کرد: یمن ۱۱ سال است که در محاصره قرار دارد، بلکه شاید بتوان گفت این محاصره حتی بیشتر از ۱۱ سال سابقه دارد؛ چراکه حدود دو سال پیش از آغاز جنگ، با توجه به اینکه تحولات بیداری اسلامی به یمن نیز کشیده شده بود، عربستان و کشورهای دیگر تلاش کردند مشکلاتی را ایجاد کنند و در نهایت تحریمها را گسترش دادند و محاصره را تکمیل کردند.
مشروح گفتگوی جعفر قنادباشی را میخوانید.
وارد مرحله «محاصره در برابر محاصره» شدهایم/ انصارالله اکنون توان هدف قرار دادن نقاط مختلف عربستان را دارد
*** در روزهای اخیر شاهد تشدید حملات میان عربستان و انصارالله بودیم؛ از جمله حمله به زیرساختهای انرژی عربستان و همچنین حمله موشکی به ریاض. این دور جدید درگیریها چه تفاوتی با جنگ قبلی عربستان و انصارالله دارد و از نظر شما چگونه میتوان آن را ارزیابی کرد؟
ببینید، این دور شاید بتوان گفت جنگ تمامعیار است؛ یا دستکم میتوان آن را اوجگیری جنگ تا بالاترین حد خود دانست. جنگهای گذشته هیچگاه به جنگ تمامعیار تبدیل نشد. در روزهای اول جنگ، یعنی حدود ۱۱ سال پیش، شاهد حملات عربستان به شهرها و نقاط مختلف یمن، بهخصوص مناطق شمالی یمن که محل حضور و بهنوعی خاستگاه انصارالله است، بودیم. برخی نقاط صنعا نیز مورد حمله قرار گرفت، اما انصارالله در آن مقطع هنوز توانمندی لازم برای مقابله با حضور عربستان را نداشت.
از آن زمان ۱۱ سال گذشته است. در طول این سالها، بهخصوص در هشت سال نخست، جنگ ادامه داشت و هرچند گاهی متناسب با شرایط، عملیاتی صورت میگرفت؛ شرایط داخلی یمن، شرایط منطقهای و عوامل دیگر نیز در این مسئله مؤثر بود، اما هیچگاه جنگ تمامعیاری اتفاق نیفتاد؛ چراکه توانمندی انصارالله واقعاً به حدی نبود که بتواند نقاط مختلف عربستان را مورد حمله قرار دهد.
البته بعد از هشت سال، همانطور که میدانید، وارد یک حالت جدید شدیم. حدود سه سال است که یک وضعیت نه جنگ و نه صلح برقرار است. اما از حدود دو ماه پیش، زمانی که عربستان فرودگاه صنعا را هدف قرار داد و تلاش کرد محاصره علیه یمن را تنگتر کند، شرایط وارد مرحله جدیدی شد.
البته یمن ۱۱ سال است که در محاصره قرار دارد، بلکه شاید بتوان گفت این محاصره حتی بیشتر از ۱۱ سال سابقه دارد؛ چراکه حدود دو سال پیش از آغاز جنگ، با توجه به اینکه تحولات بیداری اسلامی به یمن نیز کشیده شده بود، عربستان و کشورهای دیگر تلاش کردند مشکلاتی را ایجاد کنند و در نهایت تحریمها را گسترش دادند و محاصره را تکمیل کردند.
یمنیها در این شرایط، راهبرد «محاصره در برابر محاصره» را به اجرا گذاشتند. در واقع، هیچگاه در مراحل قبلی جنگ چنین وضعیتی وجود نداشت. اکنون وارد مرحلهای شدهایم که میتوان آن را مرحله «محاصره در برابر محاصره» دانست.
دومین تفاوت نیز این است که پس از آن، راهبرد «تشدید در برابر تشدید» شکل گرفت؛ به این معنا که به تناسب تشدید حملات عربستان، انصارالله نیز حملات خود را تشدید میکند.
بنابراین، تفاوت اصلی این مرحله با مراحل قبلی این است که انصارالله اکنون توانمندی آن را دارد که نقاط مختلف را هدف قرار دهد و در واقع با هدف قرار دادن زیرساختهای نفتی و انرژی عربستان، توانسته است حملات مؤثری انجام دهد.
هدف اصلی انصارالله، کنترل بابالمندب نیست/ یمنیها حق دارند از ظرفیت سواحل خود استفاده کنند
*** انصارالله همزمان با تشدید حملات خود به عربستان، در سواحل غربی یمن نیز پیشروی کرده و به مناطق نزدیک بابالمندب رسیده است. آیا میتوان گفت کنترل یا تهدید بابالمندب در حال حاضر یکی از اهداف اصلی انصارالله است؟
انصارالله در چارچوب منافع ملی یمن و برای منافع ملی همه یمن عمل میکند. نخستین هدفی که آنها اعلام کردهاند، شکستن محاصره است. دوم اینکه بتوانند استقلال کشور را تأمین کنند؛ یعنی کشور را از حضور مزدورانی که مسلح شدهاند، بهصورت علنی آموزش دیدهاند و با حضور مستشاران آمریکایی و غربی فعالیت میکنند، پاک کنند.
همانطور که میدانید، در میان این نیروهای مزدور، افرادی بودند که فرار کردند و برخی نیز به اسارت درآمدند و در میان آنها آمریکاییها و غربیها نیز حضور داشتند. بنابراین، پاک کردن کشور از حضور بیگانگان مسئله بسیار مهمی است.
بخشی از کشور بر اساس اختلافات قومی و اختلافات و تجزیهطلبیهای گذشته مسلح شده بود و اکنون انصارالله در حال مقابله با این وضعیت است.
در این میان، به دست گرفتن اهرم تنگه بابالمندب نیز هدف اصلی نیست؛ اما به هر حال، یمنیها بهعنوان کشوری که بر ساحل مشرف هستند، این حق را دارند که متناسب با حق حاکمیت خود بر این سواحل، از ظرفیتهای آن استفاده کنند. بنابراین، مسئله بابالمندب بیشتر در چارچوب حق حاکمیت و استقلال یمن قابل تحلیل است و نمیتوان گفت که هدف اصلی انصارالله، کنترل بابالمندب است.
عربستان دست نیاز خود را به سمت پاکستان و ترکیه دراز کرد/ حمایت آمریکا از متحدانش دیگر در اولویت نیست
*** در شرایطی که ظاهراً آمریکا تمایلی به حمایت نظامی مستقیم از عربستان نشان نمیدهد و حتی گزارشهایی درباره تماسهای آمریکا با نمایندگان انصارالله منتشر شده است، آیا میتوان گفت آرایش بازیگران در جنگ یمن در حال تغییر است؟
ببینید، تغییر در آرایش بازیگران وجود دارد. یک تغییر مهم این است که حمایت آمریکا از کشورهای متحد خود، در حال حاضر در اولویت واشنگتن نیست و تا حد زیادی کنار گذاشته شده است. این مسئله بسیار مهم است.
آمریکاییها همواره در منطقه ما، طی چهار دهه و حتی بیش از چهار دهه گذشته، بهعنوان حامی امنیت این کشورها حضور داشتهاند. آنها بیشترین تسلیحات را به کشورهای منطقه فروختهاند و هنگفتترین هزینهها و قراردادهای مالی را برای آنها فراهم کردهاند. هر مانوری هم که در خلیج فارس انجام دادهاند، در واقع مبالغی را پنتاگون و در مجموع وزارت دفاع آمریکا، بهعنوان هزینه حفظ امنیت این کشورها دریافت کرده است.
اما آمریکاییها اکنون به دلیل اینکه پایگاههایشان مورد حمله قرار گرفته و نیروهایشان را به عقب راندهاند ــ برخی به اردن، برخی به آلمان و حتی قرار بوده است برخی هواپیماهایشان را در بلغارستان مستقر کنند ــ به دلیل نداشتن توانایی حضور مستقیم در منطقه، ترجیح میدهند وارد مداخلات مستقیم نشوند. اگر هم مداخلهای داشته باشند، تلاش میکنند از مسیر غیرمستقیم باشد.
یعنی همچنان سلاحهای پیشرفته را در اختیار اسرائیل و عربستان قرار میدهند و مستشارانشان نیز بهتازگی، یعنی در همین درگیریها، وارد این کشورها شدهاند. یکی دیگر از اقدامات آمریکا نیز تشویق ترکیه و پاکستان به همکاری با عربستان است.
البته مداخلات آمریکاییها به این موارد محدود نمیشود. شاید مهمتر از همه، اطلاعاتی باشد که از طریق ماهوارهها درباره نیروهای یمنی در اختیار عربستان قرار میدهند. آنها اطلاعات مربوط به نقاط حساس و مجموعه اطلاعاتی مورد نیاز عربستان را در اختیار این کشور قرار میدهند، اما در عین حال حضور مستقیم و آشکاری در منطقه نشان نمیدهند.
بنابراین، اگر ترتیبات امنیتی منطقه پیش از این بر محوریت آمریکا قرار داشت، اکنون در کشورهای متحد آمریکا شرایط کاملاً متفاوت شده است و آنها ناگزیر شدهاند به سمت ایجاد پیمانهای جدید بروند.
پیمان مکه نیز نشاندهنده همین تغییر در معادلات منطقه است. عربستان به این نتیجه رسید که از شورای همکاری خلیج فارس، که بر اساس دفاع و همکاری امنیتی شکل گرفته بود، از بعد از انقلاب اسلامی نمیتواند آنطور که باید استفاده کند. بنابراین، دست نیاز خود را به سمت پاکستان و ترکیه دراز کرد و همچنین به دنبال همکاری با مصریها رفت. حتی درباره استفاده پنهانی از خلبانهای اسرائیلی نیز گزارشهایی مطرح شده است.
در واقع، یکی از نشانههای روشن تغییرات منطقهای این است که عربستان احساس یک خلأ امنیتی کرده و تلاش دارد این خلأ را با پیمان مکه یا ترتیباتی که اکنون درباره آن صحبت میشود، پر کند.
تقریباً همه مراکز مهم عربستان مورد حمله قرار گرفتند/ جنگ به بالاترین سطح ممکن رسیده است
*** با توجه به ورود احتمالی بازیگران جدید و پیوند خوردن تحولات بابالمندب با بحران تنگه هرمز، آیا باید منتظر تبدیل شدن جنگ یمن به یک بحران منطقهای بسیار شدید باشیم یا هنوز امکان مهار این درگیری وجود دارد؟
ببینید، معمولاً کشورهای منطقه، چه طرف جبهه مقاومت باشند و چه در جبهه مقابل و در شمار متحدان آمریکا و مخالفان آن قرار داشته باشند، از گسترش جنگ پرهیز میکنند. این مسئله به ماهیت جنگهای امروزی بازمیگردد. کشورها تلاش میکنند جنگ گسترش پیدا نکند؛ چراکه در صورت گسترش جنگ، امور عادی زندگی آنها مختل میشود و این مسئله میتواند مشکلات بسیار جدی برایشان ایجاد کند.
در جبهه مقاومت، یمنیها نگرانیهایی درباره مردم خود دارند و طبیعتاً این نگرانی وجود دارد که استمرار جنگ از درون، زمینه ایجاد نارضایتی یا خیزشهای مردمی را فراهم کند.
اما در عربستان و کشورهای دوست عربستان، مانند مصر و حتی ترکیه و پاکستان، مسئله فقط نگرانی از آسیبپذیری نظامی نیست؛ نگرانی مهمتر این است که شرایط بحرانی کشور بتواند زمینهساز خیزشهایی در داخل ارتش و شکلگیری مخالفتها شود.
ارتش عربستان ۱۱ سال جنگی بیثمر و بیهدف را دنبال کرده است؛ جنگی که بیش از آنکه بر اساس منافع ملی عربستان باشد، با هدف حفظ پادشاهی و سلطنت این کشور دنبال شده است. به همین دلیل، بسیاری از نظامیان عربستان با ادامه جنگ با یمن موافق نیستند. بخشی از افسران و نیروهای ارتش با جنگهای بیثمری که با هدف حفظ پادشاهی و سلطنت ایجاد میشوند و نه بر اساس منافع ملی عربستان، مخالف هستند.
در مصر نیز نگرانی مشابهی وجود دارد. در ترکیه و پاکستان نیز یکی از نگرانیهای مهم همین مسئله است. این کشورها اگر بخواهند وارد چنین ماجرایی شوند و با عربستان همراهی کنند، نگران تبعات داخلی آن هستند. ترکیه از شکلگیری نارضایتی و خیزشهای داخلی نگرانی دارد و پاکستان نیز با چنین نگرانیهایی مواجه است.
بنابراین، یکی از مهمترین موانع ورود این کشورها به جنگ، علاوه بر آسیبپذیری نظامی، نگرانی از پیامدهای داخلی و اجتماعی چنین مشارکتی است؛ چراکه ورود به جنگی که ممکن است طولانی و پرهزینه باشد، میتواند در داخل این کشورها نیز تبعات سیاسی و اجتماعی ایجاد کند.
ببینید، اگر بخواهیم شرایط فعلی را با جنگهای گذشته مقایسه کنیم، میتوان گفت در حال حاضر با شدیدترین نوع جنگ ممکن مواجه هستیم. در روزهای گذشته، میان عربستان و انصارالله جنگ بسیار شدیدی شکل گرفت؛ جنگی که از نظر شدت و گستردگی، حتی میتوان آن را با برخی از شدیدترین مراحل جنگ ایران و عراق مقایسه کرد.
تقریباً همه مراکز مهم عربستان مورد حمله قرار گرفتند. مراکز جمعیتی نیز هدف قرار گرفتند. احتمالاً هنوز اطلاعات کاملی درباره اینکه آیا مراکز مربوط به اقامت سران عربستان نیز مورد حمله قرار گرفته یا نه، منتشر نشده است، اما بهطور طبیعی، چنین اهدافی نیز میتوانستهاند در میان اهداف حملات قرار داشته باشند.
برای نمونه، محل اقامت محمد بن سلمان و کاخها و ویلاهای متعلق به او نیز مورد حمله قرار گرفته است. تصاویری که از این اماکن منتشر شده، نشان میدهد برخی از آنها آسیب دیدهاند.
در واقع، وقتی تأسیسات نفتی عربستان، مقرهای حکومتی، محل اقامت مقامهای ارشد و تمام تأسیسات نظامی و فرودگاهی این کشور مورد حمله موشکی قرار میگیرد، به این معناست که جنگ به بالاترین سطح ممکن رسیده است. بیش از این، از نظر شدت و گستردگی، تقریباً امکان افزایش جنگ وجود ندارد.
کمک نظامی ترکیه و پاکستان به عربستان تقریباً یک شوخی است/ یمنیها تهدید کردهاند مراکز این کشورها را هدف قرار دهند
*** با توجه به اینکه پیشتر به پیمان نظامی مکه اشاره کردیم، چرا با وجود انعقاد این پیمان میان برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس، در حال حاضر شاهد حضور و حمایت کشورهایی مانند پاکستان و ترکیه از عربستان نیستیم؟ از نظر شما شرط ورود این کشورها به جنگ عربستان و یمن چیست؟
ببینید، اولاً همانطور که عرض کردم، این کشورها نمیتوانند با خیال راحت وارد چنین همکاریای شوند؛ چراکه خودشان آسیبپذیریهایی دارند و یمنیها نیز تهدید کردهاند که اگر این کشورها وارد جنگ شوند، میتوانند مراکز آنها را مورد حمله قرار دهند. بنابراین، یکی از دلایل این است که آنها نمیخواهند خودشان را در معرض آسیب قرار دهند.
دوم اینکه از نظر افکار عمومی نیز نگران مخالفتهای مردمی و احزاب داخلی خود هستند. در پاکستان احزاب مخالف وجود دارند و در ترکیه نیز چنین وضعیتی وجود دارد. این احزاب میتوانند بهسرعت مسئله جنگی بیثمر و همکاری با عربستان را به یک دستاویز تبلیغاتی تبدیل کنند و از آن علیه دولتهای مستقر استفاده کنند؛ بهخصوص در ترکیه علیه حزب آقای اردوغان و در پاکستان نیز علیه جریان حاکم. بنابراین، این کشورها نمیتوانند بهراحتی وارد چنین جنگی شوند.
اما از نظر عملیاتی نیز مسئله بسیار مهم است. عربستان بسیار دیر وارد ماجرای ائتلاف شد. جمهوری اسلامی ایران از حدود ۴۰ سال پیش به دنبال یافتن متحدانی در منطقه بود و در همین مسیر، به سمت ایجاد یک پیمان دفاعی نانوشته با این کشورها و نیروهای منطقهای حرکت کرد.
بالاترین، بهصرفهترین، مؤثرترین و بهروزترین نوع دفاع از یک کشور، ایجاد پیمانهای منطقهای است؛ همان کاری که ما با نیروهای انقلابی در منطقه انجام دادهایم و اکنون میتوانیم از آن بهرهبرداری کنیم.
یعنی همانطور که ما از یمنیها بهره میبریم و آنها به دلیل حضورشان در بابالمندب و مخالفتشان با عربستان، ظرفیتهایی را در اختیار دارند، یمنیها نیز از ما بهره میبرند. لبنانیها، عراقیها و دیگر نیروهای منطقهای نیز در همین چارچوب قرار میگیرند.
در واقع، نطفه این همکاریها ۴۰ سال پیش بسته شد. در طول این چهار دهه، نیروهای مختلف یکدیگر را شناختند و با هم همکاریهایی داشتند.
اما در پیمان مکه، کشورها در میانه یک جنگ وارد پیمان شدهاند. اینکه انتظار داشته باشیم چنین پیمانی بلافاصله به یک همکاری عملیاتی و نظامی مشترک تبدیل شود، بسیار دور از ذهن است؛ چراکه عملیات مشترک نظامی زمانبر است.
فرماندهان نظامی برای اینکه دو یا سه کشور بتوانند با یکدیگر عملیات نظامی انجام دهند، به زمان نیاز دارند. باید آموزشهای مشترک داشته باشند، در حالی که دستورالعملها و آموزشهای نظامی آنها متفاوت است. زبانهایشان متفاوت است و نگاهشان به دین، کشور، سیاست و حتی ساختار ارتشهایشان با یکدیگر تفاوت دارد. بنابراین، ایجاد چنین همکاریای نیازمند زمان است.
از نظر یک کارشناس نظامی و سیاسی، اینکه ترکیه بتواند وارد همکاری نظامی با ارتش عربستان شود و از این همکاری موفق بیرون بیاید، تقریباً یک شوخی است. این مسئله از نظر عملیاتی بسیار دشوار است.