یک جامعه شناس و عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با بیان اینکه وضعیت کنونی ایران، پرتنش و چندوجهی است و تا زمانی که روایتها شفاف و گفتوگوی فراگیر شکل نگیرد، امکان عبور از بحران وجود ندارد، گفت: گفتوگو با «دیگری»، چه داخلی و چه بیرونی باید مرحلهای، هدفمند و نرم باشد تا اعتماد اجتماعی بازسازی شود، تنشها کاهش یابد و زمینه اصلاحات بنیادین در نظام حکمرانی فراهم شود.
تقی آزاد ارمکی در گفتوگو با خبرنگار ما، با اشاره به تحولات اخیر اظهار کرد: شرایطی که در آن قرار گرفتهایم، پیچیده، پرماجرا و سرشار از مسئله است. در این وضعیت، جامعه با اشکال مختلفی از درگیریهای خشونتآمیز مواجه شده است؛ از تنش میان دولت و مردم گرفته تا درگیریهای میان خود مردم و همچنین تقابل دولت با بیگانگان. این رخداد ماهیتی چندوجهی دارد.
وی ادامه داد: اگرچه در بسیاری از موارد، تمایز میان اینکه چه کسی، چه کرده و چگونه عمل کرده، تا حد زیادی روشن است، اما این واقعیتها هنوز بهصورت شفاف، منسجم و روایتشده بازگو نشدهاند تا بتوانند به سطحی از وفاق جمعی برسند و زمینه عبور از این وضعیت را فراهم کنند. همین فقدان روایت مشترک و بازگویی رسمیِ مورد توافق، خود به یک «مسئله مبهم» تبدیل شده است؛ مسئلهای که موجب شده هر فرد یا جریان، برداشت و تفسیر خاص خود را از این واقعه ارائه دهد.
تعدد روایتها و ضرورت شفافیت؛ جامعه در انتظار گفتوگوی فراگیر
این جامعهشناس با بیان اینکه وقتی با مردم مینشینیم، وقتی با حکومت گفتوگو میکنیم و حتی زمانی که با مخالفان صحبت میکنیم، میبینیم که هرکدام در حال بیان تفسیر خاص خود از این رخداد هستند، عنوان کرد: برای مثال، درباره تعداد کشتهشدگان، هر گروه اعداد و ارقام متفاوتی مطرح میکنند. یکبار صحبت از ۳۵۰ هزار نفر مصدوم است، جایی دیگر از ۳۰ هزار نفر کشته سخن گفته میشود. تا همین دیروز عدد ۱۲ هزار نفر جانباخته مطرح بود، بعد به ۲۵ هزار نفر رسید و وقتی دیدند این اعداد در میان مردم تکرار میشود، عدد ۵۰ هزار نفر را مطرح کردند.
عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اضافه کرد: از یکسو، بخشی از جامعه بر این باور است که خشونتی بزرگ رخ داده است و از سوی دیگر، مسأله کسانی که کشته شده و همچنین کسانی که دست به کشتن زدهاند، مطرح میشود. این وضعیت، خود پدیدهای بسیار عجیب و پیچیده است. تا زمانی که شفافیت شکل نگیرد و درباره این رخداد گفتوگوی جدی و فراگیر انجام نشود، جامعه نمیتواند از این وضعیت عبور کند. چون جامعه قادر به عبور نیست، در دل این ماجرا شروع به روایتسازی میکند. روایتی که ممکن است ناسالم یا نادرست و گسسته از واقعیت باشد. در چنین شرایطی، اگر این روایت به روایت غالب تبدیل شود، میتواند آثار و پیامدهای مخربی بر جامعه برجای بگذارد.
وقتی روایتها متضاد میشوند، گفتوگوی نخبگان ضرورت پیدا میکند
آزاد ارمکی گفت: برای مثال، اگر روایتی شکل بگیرد که براساس آن گفته شود جامعه بهطور کامل معترض است، حکومت کاملا خشونتآمیز و ناتوان از مدیریت وضعیت است، دشمن نیز در شرایط فعلی آماده اقدام است و در نتیجه نیاز به یک راهحل فوری وجود دارد. در چنین روایتی، بعضا این گزاره هم مطرح میشود که دیگر نمیتوان این وضعیت را جمع کرد و سخن گفتن از وفاق میان مردم و دولت بیمعناست. در این چارچوب، عاملیت از مردم و دولت سلب و به نیرویی دیگر داده میشود که غالبا بیگانه تلقی میشود.
این جامعهشناس با بیان اینکه در گام نخست، لازم است روی چنین روایتی تأمل و آن را صورتبندی کرد، تصریح کرد: اما این کار را خود حاکمیت نمیتواند انجام دهد، چراکه روایت حاکمیت، در عمل با روایت بیگانه در موقعیت رقابت قرار میگیرد. به همین دلیل، این مسئله باید به یک فضای گفتوگو منتقل شود. فضایی که در اختیار نخبگان، اصحاب رسانه و سیاستمداران قرار داشته باشد تا درباره آن بحث و گفتوگو کنند. با این حال، متاسفانه این نیرو در وضعیت کنونی غایب است. در جریان اتفاقات اخیر نیز، هم سیاستمداران و هم جوانان، منتقدان و حتی صلحطلبان به حاشیه رانده شدهاند. این غیبت و خلأ، خود میتواند به شکلگیری بحرانها و ماجراهای تازهای منجر شود.
باید به اراده جامعه برگشت
آزاد ارمکی افزود: از آنجا که این ماجرا همچنان بلاتکلیف مانده است، از یکسو گرانیها ادامه دارد، از سوی دیگر تحریمها پابرجاست و دشمن نیز وارد میدان شده است؛ مجموعه این عوامل، بهنظر من، وضعیت را سختتر و پیچیدهتر کرده است. حال پرسش اصلی این است که برای برونرفت از این شرایط چه باید کرد؛ طبیعی است که در چنین موقعیت استثنایی و خطرناکی، نباید سرنوشت جامعه و تصمیمگیریها را به اراده دشمن واگذار کرد، بلکه باید دوباره به اراده جامعه بازگشت.
وی درخصوص اینکه این بازگشت چگونه ممکن است و چه اقداماتی باید انجام شود، بیان کرد: باید به جامعه مدنی مسئولیتپذیر اجازه داده شود تا نمایندگان آن به عرصه کنش اجتماعی، مصالحه و گفتوگو وارد شوند. در شرایط کنونی، احزاب کشور، شخصیتهایی که دارای عنوان و اعتبار اجتماعی هستند، همچنین سیاستمدارانی که دارای شناسنامه سیاسیاند، میتوانند و باید به این عرصه وارد شوند. این نیروها لازم است با یکدیگر وارد گفتوگو شوند. از طرفداران جریانهای مختلف سیاسی، مانند حامیان آقایان خاتمی، احمدینژاد، موسوی، تاجزاده و دیگران گرفته تا طرفداران حکومت، منتقدان و حتی بیطرفان. همه این گروهها باید به صحنه گفتوگو بیایند و امکان کنش پیدا کنند تا جامعه بتواند از هزینههایی که ممکن است دوباره در قالب فشارهای خشمآلود و احساسی شکل بگیرد، نجات پیدا کند.
راهکار عقلانی گفتوگو کردن است، اما نه از جنس تلویزیونی
این عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با تاکید بر اینکه بنابراین راهکار عقلانی، گفتوگو است، اما نه گفتوگویی از آن جنس که تلویزیون با افرادی شبیه به خود گفتوگو میکند یا صرفا مصاحبههایی که در آن، احزاب فقط با نیروهای همفکر خود سخن میگویند، خاطرنشان کرد: گفتوگوی مؤثر، گفتوگو با دیگری است، با کسی که متفاوت است، اما قصدش عبور از شرایط بحرانی است. در جامعه، حجم زیادی از انرژی انباشتهشده وجود دارد و این انرژی، اگر در مسیر گفتوگو هدایت نشود، میتواند به بحران تبدیل شود.
گفتوگو با «دیگری»؛ راهکار کاهش تنشها
آزاد ارمکی با اشاره به اینکه گفتوگو باید با دیگری صورت بگیرد؛ این «دیگری» در نسبت با جمهوری اسلامی، هم بیرونی است و هم درونی، اظهار کرد: دیگری بیرونی میتواند دشمنان ایران باشد، یا بهطور کلی غرب، و یا حتی مسئله مهاجران. اما دیگری داخلی شامل اصلاحطلبان، اصولگرایان، منتقدان، زندانیان، زنان، معترضان و خانوادههایی است که فرزندان و عزیزانشان کشته شدهاند. با همه این گروهها باید وارد گفتوگو شد. نه بهصورت کلی و شعاری، بلکه بهصورت مرحلهبهمرحله و هدفمند. لازم است نیروهای صاحبنام، صاحبعنوان و دارای سرمایه اجتماعی با این گروهها وارد گفتوگو شوند تا از شدت تنشهای متراکم کاسته شود و امکان مدیریت تنشهای افراطی فراهم آید.
وی گفت: تنها در چنین شرایطی است که شاید بتوان زمینه اصلاحات بنیادی را در ایران فراهم کرد. چراکه در نهایت، گریزی از اصلاحات بنیادی وجود ندارد. اگر تنشها همچنان احساسات تولید کنند و مهار نشوند، دشمن که اختیار عمل دارد، میتواند شرایط را بهسمت شکلگیری خشونتهای گسترده سوق دهد.
ترمیم شکاف دولت و ملت، فرآیندی زمانبر است
این جامعه شناس در پاسخ به این پرسش که گفتوگو با دیگری تا چه حد میتواند به ترمیم شکاف میان دولت و مردم کمک کند، ادامه داد: نباید تصور کرد که این شکاف بهسادگی و در کوتاهمدت ترمیم میشود. چنین فرآیندی زمانبر است. چراکه زخمهایی بر تن جامعه ایجاد شده که برای ترمیم و التیام آنها، نیاز به مرهم، صبر و استمرار وجود دارد. در این مسیر، ابتدا باید زمینهای فراهم شود تا نیروهای اجتماعی با حدی از اعتماد دوباره به صحنه بیایند. هنگامی که این اعتماد بهتدریج شکل بگیرد و جامعه نشان دهد که بهصورت ضمنی در حال صورتبندی دوباره نظام اجتماعی خود است، دشمن نیز این پیام را دریافت خواهد کرد و بهتدریج کنار خواهد رفت. پس از طی این مرحله و کاهش تنشها، میتوان وارد گفتوگوهای دشوارتر و عمیقتری شد. گفتوگوهایی که امکان پرداختن به مسائل بنیادینتر و تصمیمگیریهای مهمتر را فراهم میکند.
گفتوگوی نرم و دوستانه کلید کاهش تنش
آزاد ارمکی با تاکید بر اینکه در شرایط کنونی، گفتوگوها باید بسیار نرمتر، انسانیتر، عاطفیتر و دوستانهتر باشد، اظهار کرد: زمانی که جامعه از این مرحله عبور کند، دشمن کنار برود، آنگاه میتوان وارد گفتوگوهای سخت شد. گفتوگوهایی که هدف آنها تحقق اصلاحات، انجام تغییرات بنیادی در نظام حکمرانی و بازنگری در رویههای نادرست است.
نیازمند دعوت پیامبرانه و بخشش ملی هستیم
وی ضمن بیان این مطلب که واقعیت این است که برخی رویهها غلط بوده، افرادی در جایگاههای نابهجا مسئولیت داشتهاند و پدیدههایی مانند رانت، رشوه، فساد، فقر و... شکل گرفته است، عنوان کرد: مواجهه با این مسائل، گفتوگوهای سخت و جانکاه میطلبد و طبیعی است که در این مسیر، بسیاری باید مسئولیت وضعیت موجود را بپذیرند و از عرصه تصمیمگیری کنار بروند. اما در شرایط فعلی، امکان انجام چنین کاری وجود ندارد. چراکه همین افراد ممکن است به نیروهای مخرب تبدیل شوند. ازاینرو، در مقطع کنونی، گفتوگوی نرم یک ضرورت است. آنچه امروز بیش از هر چیز نیاز است، نوعی «نَفَس پیامبرانه»، یک دعوت پیامبرانه و یک بخشش عمومی در سطح ملی است؛ بخششی که بتواند زمینهساز شکلگیری دوستی و رفاقت در جامعه شود. تنها پس از تحقق چنین فضایی است که میتوان وارد گفتوگوهای سخت شد و اصلاحات عمیق و بنیادین را پی گرفت.
این جامعهشناس در پاسخ به این پرسش که با انجام این روند گفتوگو، میزان رضایتمندی مردم تا چه اندازه تغییر خواهد کرد؛ تصریح کرد: پیش از پاسخ، باید روشن کرد که منظور از مردم کدام مردم هستند. مردم یک مفهوم عام نیست. جامعه متکثر است. بخشی از مردم را فرودستان تشکیل میدهند، بخشی دیگر کارمندان دولت و معلماناند، گروهی روشنفکران و سیاستمداراناند و گروهی نیز تجار و فعالان اقتصادی. هریک از این گروهها، زاویه نگاه و شیوه متفاوتی برای رضایتمندی خود دارند. در سطح کلی، برای حرکت بهسوی رضایت اجتماعی، ناگزیر باید به سراغ تغییر نگرشهای اقتصادی و سیاسی در جامعه رفت. بهگونهای که هم مشارکت اجتماعی ممکن شود و هم حضور واقعی مردم در عرصه اقتصادی. این امر مستلزم شکستن تمرکز و انباشت ثروت در دست گروههای خاص و کنار گذاشتن رانتهای انحصاری است تا بازار بتواند بهدرستی عمل کند و یک بورژوازی واقعی و مولد شکل بگیرد.
آزاد ارمکی با بیان اینکه در حوزه حکومت و حکمرانی نیز وضعیت مشابهی وجود دارد، تصریح کرد: باید فضا بهگونهای سامان یابد که رقابت واقعی شکل بگیرد و نیروهای مؤثر، بدون حذف و انحصار، بتوانند وارد عرصه شوند و به بهبود حکمرانی کمک کنند. رضایت عمومی به سادگی حاصل نمیشود. اینکه تصور شود میتوان گفت «فردا به همه پول میدهیم تا همه راضی شوند»، نه ممکن است و نه پایدار. جامعهای که در طول ۴۵ سال به وضعیت کنونی رسیده، دستکم به یک بازه زمانی قابلتوجه نیاز دارد، شاید حداقل ده سال زمان لازم باشد تا دوباره به یک نقطه صعودی بازگردیم و پس از آن بتوان گامهای بلندتر و اساسیتری برداشت.