مسیحا

مسیحا
شهید رئیسی خودش آمد دم در اداره ثبت احوال و به مسئول اداره گفت بیا پایین و برای فرزند این فرد شناسنامه به نام مسیحا صادر کن

شهید رئیسی خودش آمد دم در اداره ثبت احوال و به مسئول اداره گفت بیا پایین و برای فرزند این فرد شناسنامه به نام مسیحا صادر کن

می‌گفت برای اینکه اسم فرزند جدیدم را «مسیحا» بگذارم، همه راه‌ها را رفته بودم و دیگر ناامید شده بودم. یک‌بار آقای رئیسی را با یکی دو محافظش در خیابان دیدم. خیلی از او خوشم نمی‌آمد ولی چیزی مرا به سوی او کشاند.