به نظر میرسد واشنگتن امیدوار است ادامه فشار و تهدید، مقاومت را به مصالحه تبدیل کند اما در چنین شرایطی، راهبردی که قرار است با تهدید، امتیاز بگیرد، ممکن است به تشدیدی بینجامد که دیگر کنترل زمان و دامنه آن در اختیار آغازکننده نخواهد بود.
پس از ناکامی ایالات متحده آمریکا در رسیدن به اهدافش از طریق نظامی در ۴۰ روز تهاجم نظامی تمام عیار علیه مردم ایران از ۹ اسفند ۱۴۰۴، دولت این کشور تصمیم گرفت ساز و کار عملیات تجاوزکارانه علیه ایران را تغییر دهد. در همان روزهای نخست اعمال محاصره دریایی علیه سواحل و بنادر ایران، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا با ادعای موثرتر بودن محاصره نسبت به عملیات نظامی، از هزینه کمتر این سیاست ابراز شگفتی کرد. در طول ۷ ماهی که از برقراری آتشبس نسبی در عملیات نظامی تمام عیار میگذرد، واشنگتن روز به روز اجرای سیاستهای جنگ ترکیبی را با هدف تشدید فشار بر جامعه ایران ادامه میدهد.
هشت ماه پس از آغاز تجاوز نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دولت آمریکا در پی فرسایش توان مقاومت و ایستادگی جامعه ایران در مقابل تهاجم خارجی است تا به گفته رئیس جمهور آمریکا هدف رویایی اصلی یعنی «تسلیم کامل» به وقوع بپیوندد. یکی از اصلیترین ابزارهای دولت آمریکا برای اجرای این سیاست، «جنگ روانی» و ایجاد شرایط زندگی بر لبه پرتگاه برای مردم ایران است.
بااینحال، همزمانی تهدید نظامی، محاصره اقتصادی و دعوت به مذاکره، درباره هدف نهایی واشنگتن و شرایط پایان این فشارها ابهام ایجاد کرده است؛ وضعیتی که میتواند بهجای گشودن مسیر توافق، زمینه تشدید تنش و سوءمحاسبه را فراهم کند.
«توافق کنم یا ...؟»
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، هفته گذشته در مصاحبه با فاکسنیوز، در ادامه رویاپردازی در مواجه با تهران، انتخاب پیش روی خود را چنین توصیف کرد: «حالا سؤال من این است: با آنها توافق کنم یا کارشان را تمام کنم؟» ترامپ پیشتر نیز، هنگام خروج از کاخ سفید، در سخنانی ادعا کرده بود: «سؤال این است که میخواهیم کارش را تمام کنیم یا فقط بگذاریم تحلیل برود؟» این اظهار نظر ترامپ سیاست تلاش آمریکا را برای فرسایش تدریجی توان جامعه ایران از طریق سیاستهای همزمان تحریم، محاصره و جنگ روانی نشان میدهد.
برای افکار عمومی در ایران، که با دقت مواضع طرف متجاوز را دنبال میکند، تفاوت میان «توافق یا حمله» یک مسئله انتزاعی نیست: اگر هدف غایی طرف مقابل روشن نباشد، اطمینان به اینکه حتی یک توافق دیپلماتیک واقعاً تهدید را پایان میدهد نیز دشوارتر میشود.
پیامهای تهدیدآمیز با خبرهای آمادهسازی نظامی همراه شدهاند. از ابتدای ماه جاری گزارشهای متعددی در رسانههای آمریکایی از آتلانتیک تا نیویورک تایمز در مورد آمادگی آمریکا برای حمله نظامی گسترده به ایران منتشر شدهاست. حملاتی که یک روز زمان آن پیش از انتخابات میاندورهای کنگره (سهشنبه ۱۲ آبان) و یک روز زمان آن بعد از انتخابات توصیف میشود. رسانهها مرتبا گزارش میدهند که نقشههای جنگی آماده شدهاند و صرفا در انتظار دستور رئیس جمهور آمریکا هستند. هر روز گزارش جدیدی در یکی از رسانههای آمریکایی در مورد ملاقاتهای مقامهای نظامی با هدف تصمیمگیری نهایی در مورد جنگ منتشر میشود.
نشریه آتلانتیک دو هفته پیش در گزارشی مدعی شدهبود که برنامههای حمله به ایران پیش از انتخابات کنگره آماده شدهاند؛ چند روز بعد نیویورک تایمز گزارش داد که حملات به بعد از انتخابات موکول شدهاند؛ روزنامه اسرائیلی معاریو در گزارشی نوشت که نخستوزیر اسرائیل قصد دارد روز بعد از انتخابات اسرائیل (سهشنبه هفته گذشته) عملیات علیه ایران را از سر بگیرد؛ سیانان گزارش داد که نیروهای تحت فرماندهی سنتکام در خلیج فارس در آمادگی کامل قرار دارند و ۹۶ ساعت پس از دریافت دستور حمله، تهاجم نظامی گسترده علیه زیرساختهای غیرنظامی و مراکز هستهای ایران را آغاز میکنند؛ وال استریتژورنال پنجشنبه شب گزارش داد که فرمانده سنتکام در دیداری نادر با رئیس جمهور گزارش وضعیت آمادگی نیروها برای اجرای عملیات علیه ایران را دادهاست.
همزمان، پیشنهاد جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، برای مذاکره مستقیم با محسن رضایی مطرح بوده است. نادر هاشمی، استاد سیاست خاورمیانه دانشگاه جورجتاون، در گفتوگو با الجزیره، این وضعیت را «حرفزدن از دیپلماسی درحالیکه برای جنگ آماده میشوند» توصیف کرد. او به سابقه حمله در جریان مذاکرات در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ اشاره کرد؛ سابقهای که اعتماد به پیامهای آشتیجویانه تازه را دشوار میکند.
رسانه به مثابه سلاح جنگی
در این میان، اصل انتشار خبرهای جنگ نیز میتواند به بخشی از سازوکار فشار تبدیل شود. گزارشهای پیاپی درباره آمادهبودن نقشهها، نزدیکبودن زمان حمله و انتظار فرماندهان برای دستور نهایی، یک پیام مشترک به مخاطب ایرانی منتقل میکنند: خطر پایان نیافته و ممکن است هر لحظه عملی شود. اختلاف این گزارشها درباره زمان حمله، لزوماً اثر اضطرابآفرین آنها را از میان نمیبرد؛ بلکه میتواند وضعیت انتظار را طولانیتر کند.
در چنین شرایطی، اثر خبر به انتقال اطلاعات محدود نمیماند. خبر احتمال حمله میتواند، پیش از وقوع حمله، تصمیمگیری اقتصادی و زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار دهد. در این وضعیت، نامعلومبودن زمان حمله، به معنای نامعلومبودن زمان پایان آمادهباش نیز هست. جامعه باید هزینه خطری را بپردازد که هنوز رخ نداده، اما نمیتواند آن را نادیده بگیرد.
سینا طوسی، پژوهشگر ارشد غیرمقیم «مرکز سیاست بینالملل» آمریکا، پیشتر این پیوند میان جنگ اقتصادی و عملیات روانی را صریحتر توضیح داده بود. او در اظهارنظری در شبکه اجتماعی ایکس، درباره عملیات موسوم به «طرد اقتصادی» گفت: «این عملیات به همان اندازه که جنگ اقتصادی است، جنگ روانی نیز هست: اجتنابناپذیر نشاندادن انزوای ایران، متقاعدکردن بازارها به اینکه مسئله هرمز در حال دور زدن است و تشدید اضطراب اقتصادی در داخل ایران.»
از این منظر، فشار روانی میتواند مکمل محاصره باشد: محاصره هزینه زندگی را افزایش میدهد و تهدید مداوم، چشمانداز پایان آن هزینه را نامطمئن میکند. این ترکیب میتواند نارضایتی را تشدید و منابع مادی و روانی جامعه برای اداره زندگی عادی را مستهلک کند. اما بر خلاف انتظار طرف متجاوز تبدیل این نارضایتی به ناآرامی سیاسی خودکار ایجاد نمیشود.
تشویق به استمرار وضع موجود
برخی از اندیشکدهها و مراکز مشورتی که تا پیش از این دولت آمریکا به ورود به جنگ با ایران تشویق میکردند، پس از شکست قاطع عملیات نظامی در فروپاشی ایران، از استمرار سیاست فشار و تهدید برای وادار کردن ایران به تسلیم حمایت میکنند. پژوهشگران اندیشکدههایی مانند بنیاد دفاع از دموکراسیها، رند و موسسه واشنگتن برای سیاستگذاری خاور نزدیک، از جمله این نهادها هستند.
سیاست فرسایش توسط واشنگتن پشتوانه فکری و نظری محکمی در میان بخشی از کارشناسان و تحلیلگران دارد. مقاله «کمبدترین گزینه آمریکا در ایران» از اندیشکده رند به وضوح این سیاست را توضیح میدهد. رافائل اس. کوهن، پژوهشگر ارشد علوم سیاسی رند، و هاوارد جی. شاتز، اقتصاددان ارشد این مؤسسه، در مقالهای که هفته گذشته در فارنپالیسی منتشر شد، از ادامه مسیر کنونی دفاع میکنند: حفظ محاصره و فشار اقتصادی، پاسخ نظامی به حملات و تلاش برای وادار کردن ایران به توافق.
کوهن و شاتز مینویسند: «راهبردهای مبتنی بر فشار اقتصادی معمولاً ماهها یا حتی سالها زمان میبرند تا موفق شوند. اما زمان به سود واشنگتن است.» به استدلال آنان، اگر ایران نتواند اقتصادش را تثبیت کند، حکومت «دیر یا زود برای جلوگیری از فروپاشی ناچار به مصالحه خواهد شد».
در این چارچوب وضعیت نه جنگ، نه صلح برای واشنگتن از یک بنبست به انتخابی راهبردی تبدیل میشود. نویسندگان برای توضیح اثر فشار به تورم، بیکاری، کاهش ارزش پول و انقباض اقتصاد استناد میکنند؛ شاخصهایی که در زندگی مردم به معنای دشوارترشدن خرید، درمان، اشتغال و حفظ پسانداز است. نویسندگان این مقاله به وضوح اعتراف میکنند که این سیاست یک قمار بدون تضمین است و از کوبا و کره شمالی مثال میآورند که حکومتها توانستهاند با منابع باقیمانده قدرت خود را حفظ کنند. در چنین شرایطی جنگ ترکیبی تجویز شده توسط این تحلیلگران ارشد صرفا هزینه اجتماعی را افزایش میدهد، بیآنکه نتیجه سیاسی مورد انتظار حاصل شود.
ریچارد نفیو، از طراحان پیشین تحریمهای ایران، در کتاب «هنر تحریمها» مسئله را در قالب رابطه «درد» و «اراده مقاومت» بررسی میکند. به اعتقاد او افزایش فشار کافی نیست؛ باید دید طرف هدف چگونه آن را تحمل میکند و آیا ارادهاش تغییر میکند یا نه.
توماس شلینگ، اقتصاددان و نظریهپرداز راهبرد، در کتاب «تسلیحات و نفوذ»، منتشرشده در سال ۱۹۶۶ توسط انتشارات دانشگاه ییل، این منطق را بیپرده بیان میکند: «قدرت آسیبرساندن، قدرت چانهزنی است.» در فصل نخست، «دیپلماسی خشونت»، مینویسد: «تحمیل رنج، مستقیماً چیزی به دست نمیآورد و چیزی را حفظ نمیکند؛ تنها میتواند مردم را وادارد برای اجتناب از آن، رفتارشان را تغییر دهند.»
شلینگ در همان کتاب تفاوت زور و تهدید را چنین توضیح میدهد: «زور عریان هنگامی موفق میشود که به کار گرفته شود؛ اما قدرت آسیبرساندن، هنگامی بیشترین موفقیت را دارد که در ذخیره نگه داشته شود.» به اعتقاد شلینگ خشونتِ هنوز اجرانشده میتواند اثر سیاسی داشته باشد؛ به شرط آنکه به مخاطب ثابت شود با تغییر رفتار میتواند از آن اجتناب کند.
صورتبندی شلینگ از دیپلماسی اجبار، تفاوت بنیادین با سیاست فعلی دولت آمریکا دارد. چرا که در دیدگاه شلینگ توفیق دیپلماسی اجبار منوط به وجود راه خروج منطقی و قابل پیشبینی از سایه تهدید است. به اعتقاد او طرف مقابل باید اطمینان یابد که پذیرش خواسته طرف اجبار کننده، تنها راه اجتناب از آسیب است.
اما تهدیدی که هیچ راه خروج معتبری باقی نگذارد، انگیزه مصالحه را تضعیف میکند. در شرایطی که هم از توافق سخن گفته میشود، هم دائما بر انباشت سختافزار جنگی پیرامون ایران تاکید میشود، خبرهای برنامهریزی برای آسیب بیشتر منتشر میشوند و سخن از سرنگونی و پایان کار میرود، مسئله فقط اعتبار تهدید نیست؛ بیاعتباری مطلق هر وعدهای برای پایان تهدید نیز هست.
تحریم؛ جایگزین جنگ یا ادامه منطق آن؟
وودرو ویلسون، رئیسجمهور وقت آمریکا، در سخنرانی پنجم سپتامبر ۱۹۱۹ در هتل استاتلر سنتلوئیس، از سازوکار محاصره و تحریم جمعی جامعه ملل دفاع کرد و گفت: «هیچ دری باز نخواهد ماند؛ و این وضعیت، همانگونه که خفگی هرگونه میل به جنگ را از فرد میگیرد، یک ملت را نیز به خود میآورد.»
در این منطق، محدودشدن زندگی اقتصادی قرار است به تغییر اراده سیاسی بینجامد. مسئله، اما این است که فشار، فقط یک پاسخ ممکن تولید نمیکند: ممکن است طرف هدف را به مصالحه سوق دهد، یا او را به این نتیجه برساند که برای جلوگیری از فشار بیشتر باید هزینه مقاومت را به طرف مقابل منتقل کند.
الکساندر جورج، نظریهپرداز دیپلماسی اجبار، در چارچوبی که در آثارش، از جمله «اقناع قهرآمیز» در سال ۱۹۹۱، بسط داد، چهار متغیر را برجسته میکند: مطالبه، ایجاد احساس فوریت، تهدید مجازات و مشوق پذیرش. اهمیت این چارچوب در آن است که اجبار را صرفاً انباشت تهدید نمیداند؛ طرف مقابل باید امکان و منفعتی در پذیرش ببیند.
اگر فرصت و راه خروج نامعتبر شوند، فوریت میتواند محاسبه دیگری بسازد: اقدام پیش از آنکه وضعیت بدتر شود. پل ماسگریو، دانشیار دانشگاه جورجتاون در قطر، در گفتوگو با الجزیره هشدار میدهد که آمادگیهای آمریکا را نباید صرفاً علامتدهی خواند؛ او معتقد است واشنگتن برای حملات قابلتوجه آماده میشود. آندریاس کریگ، دانشیار کینگز کالج لندن، نیز در گفتوگو با الجزیره تصور وجود «یک عملیات نظامی کوتاه و قاطع برای حل این مسئله» را «توهم» مینامد.
راب نیکسون، پژوهشگر ادبیات و محیطزیست، در کتاب «خشونت آهسته و محیطزیستگرایی فقرا»، منتشرشده در سال ۲۰۱۱ توسط دانشگاه هاروارد، از آسیبهایی میگوید که تدریجی، انباشته و کمتر قابل مشاهدهاند. امروز واشنگتن چشمانتظار نتیجه بخش شدن سیاست جنگ ترکیبی با بهرهبرداری از همین آسیبهای انباشته در جامعه ایران است.
در شرایط فعلی به نظر میرسد واشنگتن امیدوار است ادامه فشار و تهدید، مقاومت را به مصالحه تبدیل کند. در این وضعیت، خبر جنگ صرفاً گزارش درباره آینده نیست؛ میتواند بر زندگی امروز اثر بگذارد. جامعهای که باید هر روز احتمال حمله را در محاسبات خود وارد کند، حتی در فاصله میان بمبارانها نیز هزینه میپردازد. اما میان فرسایش زندگی مردم و موفقیت سیاسی فشاردهنده فاصلهای تعیینکننده وجود دارد: اضطراب الزاماً به تسلیم تبدیل نمیشود و نارضایتی اقتصادی نیز لزوماً به آشوب نمیانجامد.
بر اساس ارزیابی حمیدرضا عزیزی، پژوهشگر اندیشکده گروه بینالمللی بحران، در نشریه تایم، تهران ممکن است نتیجه بگیرد که تنها با پرهزینه و طولانیکردن جنگ بعدی میتواند از تکرار آن جلوگیری کند. در چنین شرایطی، راهبردی که قرار است با تهدید، امتیاز بگیرد، ممکن است به تشدیدی بینجامد که دیگر کنترل زمان و دامنه آن در اختیار آغازکننده نیست.