یک رسانه آمریکایی با زیر سوال بردن نیت آمریکا در قبال یادداشت تفاهم ماه ژوئن با ایران، نوشت: اکنون شواهد نشان میدهند که دولت ترامپ از این یادداشت تفاهم برای زمان خریدن و تضعیف اهرم فشار ایران استفاده کرده و در عمل هیچ قصدی برای پایبندی به آن را نداشته و این «نیرنگ» حالا نتیجه معکوس داده است.
ریسپانسیبلاستیتکرافت/ responsiblestatecraft در تازهترین نوشتار در این خصوص نوشت: زمانی که دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، در ۱۷ ژوئن (۲۷ خرداد) با موافقت با یادداشت تفاهمی که البته عمر چندانی نداشت، بهنظر پایان جنگ با ایران را پذیرفت، بسیاری از سناتورهای جمهوریخواه عمیقا نگران شدند. بیل کسیدی، سناتور جمهوریخواه ایالت لوئیزیانا، آشکارا این توافق را به باد انتقاد گرفت و هشدار داد که جسد رونالد ریگان «در گور میلرزد» و در ادامه با دونالد ترامپ بر سر راهبرد دولت وی، وارد جدال کلامی شد.
با این حال، مخالفتها با یادداشتتفاهم با ایران ناگهان تعدیل شد. کَسیدی پس از دریافت گزارشی توجیهی از جیدی ونس، معاون ترامپ، و استیو ویتکاف، فرستاده وی، نظرش را تغییر داد و اعلام کرد که در رأیگیریهای آینده درباره قطعنامههای محدودکننده اختیارات جنگی رئیس جمهور آمریکا در قبال ایران، موضعش را تغییر خواهد داد. او پس از این جلسه مدعی شد که به نظر میرسد دولت آمریکا برای تحقق بسیاری از اهداف اولیه جنگ، از جمله نابودی یا تضعیف برنامه هستهای ایران، موشکهای بالستیک و توانمندیهای نظامی متعارف این کشور، «طرحی معقول» دارد (!)
هرچند این احتمال وجود دارد که ترامپ و اعضای تیمش با اعمال فشار، کسیدی و سایر سناتورها را به همراهی واداشته باشند، محتملتر آن است که راز مهمی را با آنها در میان گذاشته باشند؛ «این توافق از اول هم قرار نبود دوام چندانی داشته باشد.» شواهد علنی قویا نشان میدهد که ترامپ تفاهمنامه را نه با هدف پایان دادن به جنگ، بلکه برای تضعیف و تحلیلبردن اهرم فشار ایران بر تنگه هرمز و فراهم کردن موضع بهتر برای آمریکا در دورهای بعدی جنگ امضا کرد.
به نوشته نگارنده، «علاوه بر تحرکات و اقدامات دریایی دولت آمریکا، نشانههای دیگری نیز وجود دارد که حاکی از آن است که دولت ترامپ هرگز قصد نداشت به تعهدات یادداشت تفاهم پایبند بماند. مارکو روبیو، وزیر خارجه که با حفظ سمت، مشاور امنیت ملی آمریکا نیز محسوب میشود، بهجای حمایت از آتشبس در لبنان، بلافاصله در راستای تضعیف آن اقدام کرد و از توافق سهجانبه جداگانهای خبر داد که محور اصلی آن خلع سلاح حزبالله لبنان بود. این توافق جانبی به (رژیم) اسرائیل بهانهای داد تا اشغال جنوب لبنان و تخریب دهها روستا در مناطق تحت کنترل خود را ادامه دهد.
افزون بر این، بهرغم اینکه یادداشت تفاهم مذکور، آمریکا را ملزم میکرد که امکان دسترسی ایران به داراییهای خارجی مسدودشدهاش ناشی از تحریمهای آمریکا را فراهم کند، مقامات دولت ترامپ خیلی زود این تعهد را کماهمیت جلوه داده و نادیده انگاشته و اعلام کردند که «هیچ پولی هرگز به ایران نخواهد رسید» و مدعی شدند که این منابع صرفا برای خرید اقلام بشردوستانه قابل استفاده خواهند بود؛ موضعی که یادآور تعهدات (ادعایی) مشابه دولت جو بایدن بود که در آن بهاصطلاح تعهدات نیز عهدشکنی صورت گرفت.
به باور نگارنده، «با این حال، تحولات در تنگه هرمز بود که فروپاشی توافق را تسریع کرد. در حالی که ایران (بهدرستی و براساس مفاد مندرج)، یادداشت تفاهم را بهمنزله تثبیت کنترل خود بر تنگه هرمز و حق و اختیاراتش در تعیین نحوه تردد کشتیها از این گلوگاه حیاتی انرژی تفسیر میکرد، واشنگتن بلافاصله (و مغایر با تعهداتش ذیل تفاهمنامه)، تلاشهای قبلی خود برای ایجاد یک مسیر ترانزیت دریایی جداگانه در سمت عمان، خارج از نظارت و کنترل ایران، سرعت بخشید.»
مرکز مشترک اطلاعات دریایی تحت رهبری آمریکا در ۱۸ ژوئن، یعنی بلافاصله پس از امضای یادداشت تفاهم، اطلاعیهای منتشر کرد که در آن از کشتیهای تجاری خواسته شده بود تا برای دریافت نحوه عبور ایمن از تنگه، با یک رابط نیروی دریایی آمریکا تماس برقرار کنند. افزون بر این، ۲۳ ژوئن نیز روزنامه فایننشال تایمز گزارش داد که به گفته سه تن از مدیران اجرایی شرکتهای کشتیرانی، «آمریکا و برخی شرکتهای بیمهای غربی به کشتیها توصیه میکنند تا از مسیری در سمت عمانی تنگه که تحت حفاظت (به اصطلاح) پوشش هوایی آمریکا قرار دارد، عبور کنند» و در نتیجه، مالکان کشتیها درباره انتخاب مسیر، مردد و نامطمئن شدند.
یکی از مقامات دولت آمریکا که ۱۹ آگوست از آنچه موفقیت آشکار این مسیر تعریف و آن را بزرگنمایی میکرد، در گفتوگو با آکسیوس مدعی شد که «ما ۲ ماه است که خط عبور جنوبی تنگه هرمز را تحت کنترل داریم»؛ این بازه زمانی تقریبا دقیقا با تاریخ امضای تفاهمنامه در ۱۷ ژوئن مطابقت دارد.
ونس نیز اواخر ژوئن با اشاره به اینکه جریان انتقال انرژی تا چه اندازه در محور محاسبات دولت آمریکا درباره تفاهمنامه بوده است، گفت که «رئیس جمهور به ما گفته که از این یادداشت تفاهم به نوعی برای احیای بازار جهانی نفت، پر کردن دوباره بخشی از ذخایر و سپس ببینیم که کفه ترازو به نفع کدام طرف سنگینی میکند، استفاده کنیم.» او در ادامه مدعی شد که ترامپ «بخش بزرگی از فشار را از روی اقتصاد جهانی برداشته است، آن هم بدون آنکه حتی از یکی از دستاوردهایش چشمپوشی و در عین حال، گزینههای زیادی را برای اقدامات بعدی خود حفظ کند.»
به ادعای نگارنده، در مسیر عمانی (تنگه هرمز)، نفتکشها با نیروی دریایی آمریکا هماهنگی نزدیکی داشتهاند و مسیری را در پیش گرفتهاند که کمتر از یک مایل با ساحل عمان فاصله دارد و بدون چراغ و بدون استفاده از رادیو یا تلفن حرکت میکنند. به نظر میرسد که نقش نیروهای آمریکا برای تامین امنیت این مسیر، بسیار گسترد است؛ با این حال، کشتیها هنگام عبور از این مسیر دائما هدف حمله قرار میگیرند. تری یینگست، خبرنگار فاکسنیوز، در اواسط سپتامبر (بدون توضیح درباره منشاء حملات) مدعی شد که یک شناور در نزدیکی تنگه هرمز که با آمریکا قرارداد داشت، هدف پرتابههایی از جمله یک موشک قرار گرفت و شماری از افراد حاضر در آن جراحات جزئی برداشتند و همچنین «پرسنل آمریکایی» نیز در شناور حضور داشتند.
به باور نگارنده، «به نظر میرسد که ایران این عملیات را تلاشی برای تضعیف اهرم فشار خود بر تنگه هرمز انگاشته است. نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بیانیهای هشدار داد که کشتیها باید با مقامات ایرانی هماهنگ کنند و مسیرهایی که بدون تایید ایران اعلام میشوند را «غیرقابلقبول» و «بسیار خطرناک» توصیف کرد.
فرماندهی مرکزی ارتش (تروریستی) آمریکا (سنتکام)، روز بعد با هدف قرار دادن مواضعی در امتداد سواحل ایران، مدعی شد که تهران با حمله اولیه، آتشبس را نقض کرده است (!) حملات آمریکا همچنین بند نخست یادداشت تفاهم که دو طرف را به خودداری «از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر» ملزم میساخت را نقض کرد.
ایران در نامهای به سازمان ملل متحد اعلام کرد که یادداشت تفاهم «صراحتا مسئولیت جمهوری اسلامی ایران در تعیین ترتیبات عبور ایمن کشتیها از تنگه هرمز را تایید میکند. آمریکا در نقض آشکار این بند، بهطور یکجانبه این ترتیبات را به چالش کشیده و بهدنبال تحمیل یک مسیر دریایی موازی بوده است.»
پس از نقض بندهای یادداشت تفاهم از جانب آمریکا، حملات و اقدامات تلافیجویانه در روزهای بعد نیز تکرار شد. آمریکا هفتم جولای با این ادعا که تهران طی ۲۴ ساعت به سه کشتی تجاری حمله کرده است (!)، ۸۰ هدف را در سراسر جنوب ایران بمباران کرد. این حملاتی با مراسم تشییع و خاکسپاری آیتالله سید علی خامنهای، رهبر (شهید) ایران (که در حملات تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی در نهم اسفند ۱۴۰۴ ترور شد، تلاقی داشت. آمریکا هشتم جولای نیز ۹۰ حمله دیگر انجام داد و بنا به تایید وزارت بهداشت ایران، این حملات طی تنها ۲ روز ۱۴ کشته (شهید) و ۷۸ زخمی بر جای گذاشت. ایران در واکنش به حملات آمریکا که در تناقض با یادداشت تفاهم بود، با حملات موشکی و پهپادی، پایگاههای آمریکا در سراسر منطقه را هدف قرار داد.
در ادامه نیز ترامپ یادداشت تفاهم را «تمامشده» خواند و با ادبیات توهینآمیزِ خاص خود، به «ایرانیان» حمله کرد. سنتکام ۱۱ جولای ازسرگیری حملات به ایران را اعلام کرد و مدعی شد که از اوایل ماه مه تاکنون، «عبور بیش از ۸۰۰ کشتی تجاری و ۴۰۰ میلیون بشکه نفت خام از تنگه هرمز را تسهیل کرده است» (!) نیروهای آمریکایی نیز آنچه محاصره بنادر ایران خوانده میشود، را دوباره برقرار و به مدت ۱۳ شب پیاپی به ایران حمله کردند؛ اقداماتی که متعاقبا حملات تلافیجویانه بیشتری از سوی ایران را بهدنبال داشت.
در حالی که یادداشت تفاهم میتوانست مبنایی جدی برای پایان بخشیدن به جنگ باشد، اما به بخش دیگری از پرونده دیپلماسی بین آمریکا و ایران بدل شد که اعتماد تهران به این باور همیشگی و انکارناپذیر که واشنگتن هرگز قابل اعتماد نیست را بیش از پیش تقویت کرد.
البته پی بردن دقیق به نیت ترامپ درباره این یادداشت تفاهم دشوار است. شاید بتوان استدلال کرد که حتی اگر ترامپ قصد نداشت به مفاد آن موبهمو عمل کند، امیدوار بود که از طریق قدرت اراده خود، از توافق بهعنوان نقطه شروع پایان دادن به جنگ استفاده کند. اما این استدلال توضیح نمیدهد که چرا جمهوریخواهان تندرو و جنگطلب با تفاهمنامه همراه شدند؛ همچنین توجیه قانعکنندهای برای رد فوری بخشهای مهم توافق از سوی ترامپ ارائه نمیکند. در عوض، این واقعیتها نشان میدهد که در نگاه آمریکا، یادداشت تفاهم چیزی بیش از سازوکاری برای خریدن زمان نبود؛ سازوکاری که واشنگتن امیدوار بود تا با تکیه بر آن و بدون نیاز به حمله نظامی گسترده، موضع ایران را تضعیف کند.
در پایان این مطلب آمده است: به نظر میرسد که این نیرنگ نتیجه معکوس داده است. حالا رئیس جمهوری آمریکا در وضعیتی گرفتار شده و صرفا با ادعاهای توخالی و لافزدن درباره کنترل تنگه هرمز خودستایی میکند. افزایش حملات به کشتیها و تشدید تنش در تنگه هرمز و خطر قریبالوقوع دور تازهای از جنگ گسترده و بیاعتمادی عمیق در پی بدعهدی و ریاکاری آشکار آمریکا در قبال یادداشت تفاهم، ادعاهای ترامپ را بهشدت زیر سوال برده و خلاف آن را نشان میدهد.