کد خبر : ۱۱۷۵۸۹
۰۸:۵۸

۱۴۰۵/۰۷/۱۶

از برجام تا جنگ؛ مسئله اصلی ایران در مذاکرات آینده چیست؟

.

تجربه برجام، دو جنگ تحمیلی و نقض تفاهم اسلام‌آباد توسط ایالات متحده، نگاه ایران به مذاکرات با آمریکا را تغییر داده و اکنون مسئله اصلی تهران، چگونگی تضمین اجرای تعهدات و جلوگیری از تکرار تجربه‌های گذشته است.

روابط ایران و آمریکا در نزدیک به نیم‌قرن گذشته به ندرت فرصت کافی برای شکل‌گیری و تثبیت اعتماد میان دو کشور را ایجاد کرده است. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نقش آمریکا در سرنگونی دولت قانونی ایران، یکی از نقاط عطف شکل‌گیری نگاه منفی به واشنگتن در ایران بود و رفتار آمریکا در دوره‌های بعدی، از انقلاب ایران و جنگ تحمیلی تا مناقشه هسته‌ای، برجام و حملات نظامی اخیر، این نگاه را در میان تصمیم‌گیران ایرانی تقویت کرد.

در میانه این بی‌اعتمادی، شخصیتی آنارشیستی، چون «دونالد ترامپ» هم در مقام رئیس‌جمهور به عنوان متغییر تازه، پیچیدگی‌های مسیر را دوچندان کرد و نشان داد؛ در سیاست خارجی، اعتبار دیپلماسی نه تنها به متن توافق بلکه به این پرسش نیز وابسته است که دولت‌هایی که طرف مذاکره هستند تا چه اندازه به تعهدات خود پایبند می‌مانند و آیا سازوکار‌های حقوقی، سیاسی و بین‌المللی می‌توانند در برابر تغییر دولت‌ها و تغییر محاسبات قدرت از توافق حفاظت کنند؟

زنجیره‌ای از اقدامات آمریکا و آژانس علیه ایران

برای تهران، زنجیره‌ای از تحولات از خروج دولت اول ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ تا جنگ ۲۰۲۶ و فروپاشی سریع یادداشت تفاهم اسلام‌آباد، این پرسش را به وجود آورده که اگر توافقی حتی پس از سال‌ها مذاکره، پذیرش محدودیت‌های هسته‌ای، بازرسی‌های گسترده و تایید‌های بین‌المللی بتواند با تغییر رویکرد واشنگتن کنار گذاشته شود، چه تضمینی وجود دارد که توافق بعدی نیز سرنوشت مشابهی پیدا نکند؟

نشانه‌هایی از این بدبینی در سخنان مقامات ایرانی قابل مشاهده و تامل است؛ برای نمونه «مسعود پزشکیان» رئیس‌جمهور ایران روز دوشنبه در دیدار با «آرارات میرزویان» وزیر امور خارجه ارمنستان تصریح کرده است: «مشکل ما با آمریکا این است که هر بار به میز مذاکره می‌آییم، بلافاصله جنگ به ما تحمیل می‌شود. تاکنون سه بار پس از گفت‌و‌گو به ما حمله کرده‌اند و این نشان می‌دهد که آنها به دنبال گفت‌و‌گو نیستند، بلکه هدفشان ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی ایران است».

مروری بر اتفاقاتی که همزمان با حضور ترامپ در کاخ سفید آغاز شد می‌تواند تا حد زیادی بدبینی موجود ایران هم به آمریکا و هم به مسیر‌های دیپلماتیک با این کشور را توضیح دهد. کافی است به سال ۲۰۱۵ و امضای توافق جامع هسته‌ای میان ایران و کشور‌های ۵+۱ بازگردیم. آمریکای دوران باراک اوباما، انگلیس، فرانسه، آلمان، چین و روسیه در حالی توافق برجام را امضا کردند که به تاکید مقامات همه این کشورها، این تفاهم جهان را به سوی شرایطی امن‌تر هدایت می‌کرد و یکی از بهترین تفاهم‌های میان کشور‌ها در قرن حاضر بود. با این همه ترامپ از همان ابتدای ریاست جمهوری خود، بنای ناسازگاری با این توافق و بی‌اعتبار ساختن امضای رئیس‌جمهور پیش از خود گذاشت و در نهایت از این توافق خارج و در عمل آن را از بین برد.

ایران بر مبنای برجام؛ همکاری‌های گسترده و راستی‌آزمایی‌های قابل توجهی را به منظور تاکید بر صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای خود پذیرفته بود که پس از خروج آمریکا از آن و بی‌تفاوتی کشور‌های اروپایی، آرام آرام این تعهدات را کاهش داد؛ بنابراین زیاده‌خواهی رئیس‌جمهور آمریکا نه فقط روابطش با ایران که روابط ایران با نهاد‌های ناظر را هم تحت تاثیر قرار داد. واقعیت آن است که توافق هسته‌ای ایران با قدرت‌های جهان نه فقط یک تفاهم سیاسی که تجربه‌ای مهم در تایید این مهم بود که از طریق گفت‌و‌گو، مذاکره، تفاهم و توافق هم می‌توان منافع خود را حفظ و در عرصه بین‌المللی همکاری کرد. به همین دلیل است که خروج ترامپ از این توافق نه فقط بی‌اعتباری امضای روسای جمهور این کشور که بی‌اعتبار ساختن مسیر‌های دیپلماتیک هم بود.

رویه کجدار و مریز در روابط ایران و آمریکا در دوران ریاست جمهوری «جو بایدن» ادامه یافت، اما بازگشت دوباره ترامپ به ریاست جمهوری، فصل تازه‌ای از کتاب بی‌اعتمادی به آمریکا را در میان مقامات ایران گشود؛ فصلی با بحران‌های متعدد و تشدید بی‌اعتمادی. ترامپ در ابتدای دور دوم ریاست جمهوری خود ایران را دعوت به مذاکره درباره برنامه هسته‌ای کرد. ۵ دور مذاکره میان دو کشور با میانجیگری عمان در حال برنامه ریزی برای برگزاری دور ششم بود که رژیم اسرائیل با چراغ سبز ترامپ به ایران حمله و بسیاری از معادلات موجود را برهم زد. جنگ دوازده روزه، میزان اعتماد میان دو کشور را به پایین‌ترین سطح ممکن رساند، اما تکرار همین روند در بهمن و اسفند سال گذشته (فوریه ۲۰۲۶) آخرین ضربه‌ای بود که اعتماد رابطه تهران-واشنگتن را به کما فرستاد.

گزارش CBS در فوریه ۲۰۲۶ در حالی از پیشرفت مذاکرات در موضوعاتی مانند غنی‌سازی، ذخایر اورانیوم و مشوق‌های اقتصادی خبر می‌داد و نشان می‌داد که حتی پیشنهاد‌هایی برای ایجاد منافع اقتصادی مشترک نیز در حال بررسی بوده است که ترامپ با توهم تغییر نظام سیاسی و تسلیم ایران، جنگی ۴۰ روزه را آغاز کرد و نشان داد که وجود این میزان بی‌اعتمادی در ایران نسبت به آمریکا تا چه اندازه درست بوده است. با جنگ انتخابی ترامپ، دستکم در بخشی از افکار عمومی این تصور شکل گرفت که حمله نظامی در شرایطی که هنوز کانال دیپلماتیک فعال است، نشان می‌دهد مذاکره لزوماً اولویت نهایی طرف مقابل نیست و ممکن است هم‌زمان با گفت‌و‌گو، گزینه نظامی نیز در حال آماده‌سازی باشد.

انسداد مسیر دیپلماتیک هرگز گزینه تهران نبود؛ به ویژه پس از دفاع تمام قدی که به ترامپ ثابت کرده بود جغرافیای مناسبی را برای زیاده‌خواهی‌های خود انتخاب نکرده است و ایران با همه سرزمین‌هایی که می‌شناسد؛ متفاوت است. تهران بر مبنای اصل مصلحت، آتش‌بس درخواستی ترامپ را در ۱۹ فروردین پذیرفت و تا ۲۸ خرداد هم برای رسیدن به تفاهمی که از منافع ایران حراست کند، گفت‌و‌گو‌هایی با حضور میانجی پاکستانی و قطری با آمریکا انجام داد. نتیجه این گفت‌و‌گو‌ها یادداشت تفاهم اسلام‌آباد بود. این سند یک دوره ۶۰ روزه برای مذاکره بر سر توافق نهایی ایجاد کرد و موضوعاتی مانند پایان درگیری، باز شدن تنگه هرمز، مسائل هسته‌ای و برخی محور‌های اقتصادی را شامل می‌شد. انجمن کنترل تسلیحات در ارزیابی این توافق معتقد بود که این یادداشت تفاهم، با وجود کاستی‌ها، می‌توانست مسیری برای بازگشت به مذاکرات هسته‌ای و ایجاد محدودیت‌های قابل راستی‌آزمایی برای برنامه هسته‌ای ایران فراهم کند.

با این حال اندیشکده چتم‌هاوس هنگام امضای تفاهم‌نامه هشدار داده بود که موفقیت آن به میزان زیادی به این بستگی دارد که آیا واشنگتن و تهران واقعا می‌توانند به تعهدات خود بازگردند و آیا اعتماد آسیب‌دیده میان دو طرف امکان بازسازی پیدا می‌کند یا نه.

ترامپ این تفاهم را هم نقض و این‌بار امضای خود را هم بی‌اعتبار کرد. این اقدام‌ها به شکل‌گیری زنجیره‌ای منجر شد که در تعیین ذهنیت و استراتژی ایران اهمیت دارد؛ آمریکا هم از برجام اوباما و هم تفاهم موقت خود خارج می‌شود، میز مذاکره را بمباران می‌کند و به طرح‌های دیپلماتیک هم اجازه تحقق و اجرا نمی‌دهد. تکرار این الگو باعث شده که تهران به تدریج باور کند که مشکل در مذاکره نکردن، هویت میانجی‌ها و مستقیم یا غیرمستقیم بودن مذاکرات، نیست؛ مشکل در نبود ضمانت برای اجرای نتیجه مذاکره است.

نشانه‌های بدبینی به روند دیپلماتیک با آمریکا را به نوع و صورتی دیگر در روند طی شده ایران با آژانس می‌بینیم. جایی که نه تنها بمباران تاسیسات هسته‌ای ایران از سوی این نهاد ناظر محکوم نمی‌شود که ایران به دلیل عدم اجازه بازرسی از سایت‌های بمباران شده و آسیب‌دیده خود از سوی کشور‌های عضو این سازمان با قطعنامه‌هایی محکوم شده و پرونده هسته‌ای تهران بار دیگر به نقطه‌ای پیش از برجام بازمی‌گردد تا این پرسش را ایجاد کند که آیا نظارت فنی می‌تواند از تاسیسات مورد نظارت در برابر حمله نظامی حفاظت کند؟ و اگر نه فایده عضویت، همکاری و حتی هزینه‌کرد برای چنین سازمان‌هایی چه خواهد بود؟

پرسشی که طرح آن از سوی بخشی از جامعه را «اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه در نشست خبری روز یکشنبه ۱۲ مهرماه، مورد تایید قرار داد و درباره برخی اظهارات پیرامون خروج ایران از معاهده عدم اشاعه سلاح هسته‌ای NPT، گفت: «این بحث بسیار جدی است و در محافل سیاسی و نخبگانی ایران مطرح است. ایران به‌عنوان عضو معاهده منع اشاعه (NPT) از سال ۱۹۷۰ تاکنون، به‌عنوان طرفی که کاملاً به تعهدات خود پایبند بوده، اما دانشمندانش ترور شده و تاسیسات هسته‌ای آن مورد حمله قرار گرفته است. این یک سوال جدی است که اگر قرار است کشوری در معاهده منع اشاعه حضور داشته باشد، باید بتواند از مزایای آن استفاده و از حقوق خود بهره‌مند شود، نه اینکه برعکس، مدام در معرض فشار، تهدید و حمله نظامی باشد».

آنچه در روابط ایران و آمریکا و همچنین در تعامل تهران با آژانس طی سال‌های گذشته رخ داده، تنها به مناسبات دوجانبه محدود نمی‌ماند. ایران همچنان پیشنهاد‌هایی برای بازگشت صلح به منطقه و پایان درگیری روی میز می‌گذارد، اما هم‌زمان بر این موضوع تاکید دارد که ادامه دیپلماسی به اقدامات عملی و متقابل نیاز دارد. روشن است که در این فضا، تجربه توافق‌های گذشته می‌تواند بر شکل مذاکرات بعدی نیز اثر بگذارد؛ مذاکراتی که برای تهران احتمالا بیش از آنکه بر ایجاد اعتماد از ابتدا استوار باشد، بر چگونگی مدیریت بی‌اعتمادی و ایجاد سازوکار‌هایی برای تضمین اجرای تعهدات متمرکز خواهد بود.

منبع: ایرنا

گزارش خطا

ارسال نظر
captcha