کد خبر : ۱۱۶۵۷۰
۱۶:۱۲

۱۴۰۵/۰۶/۱۵

جنگ نفتکش‌ها؛ رویارویی تهران و واشنگتن بر سر شریان‌های اقتصاد جهانی

کشتی نفتکش

در روزهای اخیر، نفتکش‌ها به یکی از مهم‌ترین اهداف رویارویی مستقیم تهران و واشنگتن تبدیل شده‌اند؛ آمریکا از هدف قرار دادن سه نفتکش نفت خام ایرانی خبر داده و سپاه پاسداران نیز از هدف قرار دادن سه نفتکش و سه شناور مرتبط با آمریکا و احتمال پاسخ شدیدتر در صورت ادامه مداخله در مسیرهای کشتیرانی خبر داده است؛ تحولاتی که نشان می‌دهد منطق جنگ از میدان‌های نظامی به شریان‌های اقتصاد و تجارت دریایی در حال انتقال است.

در روز‌های اخیر، نفتکش‌ها به یکی از مهم‌ترین اهداف رویارویی مستقیم تهران و واشنگتن تبدیل شده‌اند. آمریکا اعلام کرده است که سه نفتکش نفت خام ایرانی را در آب‌های منطقه هدف قرار داده و آنها را از کار انداخته است؛ واشنگتن مدعی است این کشتی‌ها بخشی از شبکه‌ای موسوم به «ناوگان سایه» بوده‌اند که برای تأمین مالی سپاه پاسداران و نیرو‌های نیابتی ایران فعالیت می‌کرده است. در مقابل، سپاه پاسداران از هدف قرار دادن سه نفتکش و سه شناور مرتبط با آمریکا خبر داده و تهدید کرده است که در صورت ادامه مداخله در مسیر‌های کشتیرانی، پاسخ شدیدتری خواهد داد.

به این ترتیب، چیزی که در حال شکل‌گیری است صرفاً چند حمله دریایی پراکنده نیست. منطق جنگ در حال تغییر است.

نامی که تاریخ برای چنین وضعیتی دارد، «جنگ نفتکش‌ها» است؛ مفهومی که در دهه ۱۹۸۰ و در جریان جنگ ایران و عراق وارد ادبیات امنیت خلیج فارس شد. آن جنگ نشان داد که برای ضربه زدن به اقتصاد یک کشور الزاماً نیازی به تصرف خاک آن نیست؛ کافی است جریان صادرات نفت، بیمه کشتیرانی و امنیت مسیر‌های دریایی را مختل کنید. اکنون، چهار دهه بعد، همان منطق بار دیگر در خلیج فارس در حال بازتولید است؛ با این تفاوت که این بار رویارویی اصلی میان ایران و آمریکاست.

چرا نفتکش‌ها به هدف اصلی تبدیل شده‌اند؟

پاسخ را باید در ماهیت جنگ ایران و آمریکا جست‌و‌جو کرد.

واشنگتن در این مرحله صرفاً به دنبال تخریب توان نظامی ایران نیست؛ هدف بزرگ‌تر، کاهش توان اقتصادی و منابع مالی تهران برای ادامه جنگ است. نفت در این میان مهم‌ترین نقطه است. ایران کشوری است که بخش قابل توجهی از درآمد خارجی خود را از صادرات انرژی به دست می‌آورد و هر اقدامی که جریان فروش نفت را مختل کند، مستقیماً بر توانایی تهران برای تأمین هزینه‌های جنگ اثر می‌گذارد.

به همین دلیل، نفتکش دیگر صرفاً یک وسیله حمل‌ونقل نیست؛ یک واحد اقتصادی متحرک در میدان جنگ است.

آمریکا با هدف قرار دادن نفتکش‌ها در واقع سه پیام هم‌زمان ارسال می‌کند: نخست به ایران که صادرات نفت دیگر از دایره اهداف نظامی آمریکا خارج نیست؛ دوم به شرکت‌های کشتیرانی که همکاری با شبکه صادرات نفت ایران می‌تواند هزینه نظامی داشته باشد؛ و سوم به بازار جهانی که واشنگتن برای اجرای فشار حداکثری حاضر است از ابزار نظامی نیز استفاده کند.

این نکته در ادعای سنتکام درباره نفتکش‌های هدف قرار گرفته اهمیت زیادی دارد. آمریکا آنها را نه کشتی‌های تجاری عادی، بلکه بخشی از «شبکه سایه» مرتبط با تأمین مالی سپاه معرفی کرده است؛ بنابراین از منظر واشنگتن، حمله به نفتکش‌ها نوعی ضربه نظامی به زیرساخت مالی جنگ ایران است.

اما مسئله از اینجا پیچیده می‌شود. زیرا ایران نیز می‌تواند دقیقاً از همین منطق استفاده کند.

اگر آمریکا بتواند صادرات نفت ایران را هدف قرار دهد، تهران نیز می‌تواند امنیت صادرات و کشتیرانی مرتبط با آمریکا، متحدان آمریکا یا حتی مسیر‌های عبور نفتکش‌ها را به اهرم فشار تبدیل کند. در اینجا است که مفهوم «بازدارندگی متقابل» از زمین به دریا منتقل می‌شود.

ایران شاید نتواند در یک نبرد کلاسیک دریایی با نیروی دریایی آمریکا رقابت کند، اما برای ایجاد هزینه و عدم‌قطعیت به چنین برابری‌ای نیاز ندارد. کافی است یک شرکت کشتیرانی، بیمه‌گر یا مالک نفتکش به این نتیجه برسد که عبور از منطقه بیش از حد پرخطر است.

این همان جایی است که قدرت ژئوپلیتیکی ایران آشکار می‌شود: نه در توانایی نابودی ناوگان آمریکا، بلکه در توانایی گران کردن و پرریسک کردن جریان تجارت دریایی.

جنگ نفتکش‌ها؛ نبرد بر سر «هزینه» نه لزوماً نابودی از منظر نظریه جنگ و بازدارندگی، این مرحله اهمیت زیادی دارد.

هدف جنگ لزوماً نابودی کامل توان نظامی دشمن نیست؛ گاهی هدف اصلی، تغییر محاسبات اوست. کشوری که بتواند هزینه اقدام رقیب را افزایش دهد، حتی بدون پیروزی نظامی کلاسیک، بخشی از اهداف راهبردی خود را محقق کرده است.

جنگ نفتکش‌ها دقیقاً چنین ماهیتی دارد. آمریکا با هدف قرار دادن نفتکش‌های ایران می‌خواهد به تهران بگوید: اگر جنگ ادامه پیدا کند، عمق اقتصادی آن را نیز هدف خواهیم گرفت.

ایران نیز با تهدید کشتی‌های مرتبط با آمریکا می‌تواند پیام معکوسی ارسال کند: اگر صادرات نفت ایران ناامن شود، امنیت تجارت دریایی دیگران نیز تضمین‌شده نخواهد بود.

در اینجا یک معادله بسیار خطرناک شکل می‌گیرد؛ معادله‌ای که در آن هر طرف تلاش می‌کند آسیب‌پذیری اقتصادی طرف مقابل را پیدا کند.

به همین دلیل، «جنگ نفتکش‌ها» را نباید صرفاً جنگ بر سر کشتی‌ها دانست. این جنگ بر سر زنجیره‌های اقتصادی است؛ زنجیره‌ای که از چاه نفت در ایران آغاز می‌شود و به پالایشگاه در چین، هند، ژاپن یا دیگر بازار‌های آسیایی می‌رسد.

هر کشتی که متوقف می‌شود، فقط یک شناور نیست؛ بخشی از این زنجیره قطع می‌شود؛ و این همان چیزی است که بحران را از یک رویارویی دوجانبه به مسئله‌ای جهانی تبدیل می‌کند.

در چنین شرایطی، بیمه‌گر‌ها اهمیتشان تقریباً به اندازه فرماندهان نظامی می‌شود. اگر هزینه بیمه کشتی‌ها افزایش یابد، اگر مالکان نفتکش‌ها از ورود به منطقه خودداری کنند و اگر بانک‌ها و شرکت‌های حمل‌ونقل از معامله با شرکت‌های مرتبط با ایران بترسند، حتی بدون بسته شدن رسمی تنگه هرمز، اثر اقتصادی یک محاصره دریایی می‌تواند ایجاد شود.

این همان قدرت «اختلال» است؛ قدرتی که در عصر شبکه‌های جهانی تجارت گاهی از قدرت تخریب مستقیم مهم‌تر است.

آیا هرمز به «جنگ نفتکش‌ها» دامن می‌زند؟

در این میان، تنگه هرمز اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ اما نه به این دلیل که تمام ماجرا درباره خود تنگه است.

هرمز در واقع گلوگاه جغرافیایی جنگ نفتکش‌هاست.

تجربه جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ نشان داد که وقتی نفتکش‌ها هدف قرار می‌گیرند، خیلی زود مسئله به امنیت خلیج فارس، حضور قدرت‌های خارجی و آزادی کشتیرانی بین‌المللی کشیده می‌شود. در آن دوره نیز آمریکا سرانجام با عملیات «ارنست ویل» وارد مرحله اسکورت نفتکش‌های کویتی شد.

امروز نیز نشانه‌های مشابهی دیده می‌شود.

اگر حملات به نفتکش‌ها ادامه پیدا کند، آمریکا با یک انتخاب دشوار روبه‌رو خواهد شد: یا اجازه دهد ناامنی دریایی ادامه پیدا کند و اعتبارش به‌عنوان تضمین‌کننده آزادی کشتیرانی زیر سؤال برود، یا حضور نظامی خود را برای اسکورت کشتی‌ها و باز کردن مسیر‌ها افزایش دهد.

اما گزینه دوم خود می‌تواند به تشدید جنگ منجر شود.

زیرا هر اسکورت نظامی آمریکایی در هرمز از نگاه تهران می‌تواند بخشی از عملیات فشار آمریکا تلقی شود و هر تلاش ایران برای متوقف کردن آن نیز می‌تواند آمریکا را به حمله متقابل وادار کند.

به این ترتیب، نفتکش‌ها می‌توانند به ماشه‌ای برای درگیری مستقیم‌تر ایران و آمریکا تبدیل شوند.

خطر بزرگ‌تر زمانی ایجاد می‌شود که کشتی‌های کشور‌های ثالث هدف قرار بگیرند. در آن صورت، کشور‌های اروپایی و آسیایی که منافع مستقیم در امنیت انرژی دارند، دیگر نمی‌توانند بحران را صرفاً مسئله‌ای میان تهران و واشنگتن بدانند.

چین، هند، ژاپن و کشور‌های اروپایی از بزرگ‌ترین ذی‌نفعان امنیت مسیر‌های انرژی خلیج فارس هستند. هرچه جنگ نفتکش‌ها طولانی‌تر شود، فشار این کشور‌ها برای تأمین امنیت مسیر‌های دریایی افزایش خواهد یافت؛ و این یعنی بحران می‌تواند به تدریج بین‌المللی‌تر شود.

افق جنگ نفتکش‌ها؛ یک جنگ طولانی یا اهرمی برای مذاکره؟

با وجود همه این خطرها، جنگ نفتکش‌ها لزوماً به معنای حرکت قطعی ایران و آمریکا به سمت جنگ تمام‌عیار نیست.

اتفاقاً ممکن است منطق اصلی دو طرف، تشدید کنترل‌شده باشد.

واشنگتن می‌خواهد هزینه اقتصادی و نظامی ایران را افزایش دهد، اما احتمالاً نمی‌خواهد برای مدت نامحدود مسئولیت تأمین امنیت تمام کشتیرانی خلیج فارس را بر عهده بگیرد. تهران نیز می‌خواهد نشان دهد فشار اقتصادی آمریکا بدون هزینه نیست، اما اگر صادرات نفت تمام منطقه را مختل کند، ایران نیز از پیامد‌های اقتصادی آن در امان نخواهد بود؛ بنابراین هر دو طرف یک نقطه توقف دارند.

مسئله اینجاست که در جنگ نفتکش‌ها، کنترل تشدید دشوارتر از جنگ‌های معمولی است.

یک موشک اشتباه، یک نفتکش متعلق به کشور ثالث، یک کشته شدن خدمه یا حتی یک مین دریایی می‌تواند محاسبات سیاسی را تغییر دهد. کافی است یک حادثه تلفات سنگینی ایجاد کند تا فشار افکار عمومی و نظامی بر دولت‌ها برای پاسخ بیشتر شود.

از این منظر، بزرگ‌ترین خطر جنگ نفتکش‌ها نه تعداد کشتی‌هایی است که ممکن است هدف قرار بگیرند؛ بلکه زنجیره‌ای از واکنش‌هاست که ممکن است از کنترل تصمیم‌گیرندگان خارج شود؛ و شاید به همین دلیل است که بازگشت واژه «جنگ نفتکش‌ها» به ادبیات بحران ایران و آمریکا اهمیت دارد. این اصطلاح فقط یادآور یک فصل تاریخی نیست؛ هشدار می‌دهد که جنگ می‌تواند از میدان‌های نظامی به شریان‌های اقتصاد جهانی منتقل شود.

در این مرحله، کشتی‌ها دیگر فقط حامل نفت نیستند؛ حامل پیام سیاسی‌اند.

آمریکا با زدن نفتکش ایرانی می‌گوید توانایی ایران برای تأمین مالی جنگ را هدف گرفته است. ایران با تهدید کشتی‌های مرتبط با آمریکا می‌گوید امنیت تجارت جهانی نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن منافع تهران تضمین شود؛ و در میانه این دو پیام، تنگه هرمز ایستاده است؛ باریک‌ترین نقطه یک بحران بسیار بزرگ‌تر.

اگر این روند ادامه پیدا کند، آینده جنگ ایران و آمریکا ممکن است نه در تعداد موشک‌هایی که دو طرف به سوی یکدیگر شلیک می‌کنند، بلکه در یک پرسش تعیین شود:

چه کسی می‌تواند جریان نفت و کشتیرانی را مختل کند، بدون آنکه خودش بیش از طرف مقابل هزینه آن را بپردازد؟

این، معنای واقعی جنگ نفتکش‌هاست؛ جنگی که در آن ممکن است هیچ‌کس رسماً تنگه هرمز را نبندد، اما همه کشتی‌ها پیش از عبور، یک سؤال ساده را از خود بپرسند: آیا عبور از این آبراه هنوز ارزش ریسک کردن دارد؟

منبع: فرارو

گزارش خطا

ارسال نظر
captcha