سفیر سابق ایران در بریتانیا و تحلیلگر مسائل بینالملل گفت: در بسیاری از تجربههای تاریخی، جنگ و دیپلماسی همزمان یا پشت سر هم پیش رفته و برای ایران نیز باید چنین باشد؛ یعنی استفاده حداکثری از دستاوردهای میدانی برای تثبیت منافع در میز مذاکره، بدون توهم درباره تسلیم کامل آمریکا.
جلال ساداتیان، درباره خبر پیشنهاد آتشبس تازه ازسوی قطر به تهران و واشنگتن، در شرایطی که حضور جنگندهها و سوخترسانهای امریکایی در منطقه و کشته شدن چند نظامی امریکایی هزینه سیاسی سنگینی برای ترامپ ایجاد کرده، توضیح داد که «بهترین زمان برای ورود به توافق، زمانی است که دستاوردی در میدان حاصل شده و طرف مقابل در موقعیت دشوار قرار دارد.»
به گفته او، در بسیاری از تجربههای تاریخی، جنگ و دیپلماسی همزمان یا پشت سر هم پیش رفته و برای ایران نیز باتوجه به شرایط خاص خود، باید چنین باشد؛ یعنی استفاده حداکثری از دستاوردهای میدانی برای تثبیت منافع در میز مذاکره، بدون توهم درباره تسلیم کامل امریکا.
این کارشناس در ادامه یادآور میشود که سابقه عدم پایبندی واشنگتن به تعهدات و «عدول پس از امضا» باعث شده اعتماد به امریکا عملا موضوعیتی نداشته باشد؛ به ویژه آنکه ترامپ همچنان به قدرت سخت خود اتکا دارد و هر توافقی را فرصتی برای نفس گرفتن و تجدید قوا میبیند.
ساداتیان با اشاره به نقش قطر -و پیشتر پاکستان- به عنوان میانجی میگوید: این کشورها عمدتا برای امنیت و منافع خود وارد میدان شدهاند، اما اگر اینبار بتوانند توافقی «بدون قصد فریب» و همراه با ضمانتهای مشخص برای کاهش تنش و بازگرداندن شرایط منطقه به وضعیتی قابلقبول فراهم کنند، میتوان از این ابتکار استفاده کرد؛ مشروط بر آنکه توافق صرفا به ابزاری برای نمایش پیروزی ترامپ در آستانه انتخابات تبدیل نشود.
ساداتیان با اشاره به وضعیت داخلی امریکا و انتخابات میاندورهای کنگره ادامه میدهد که جمهوریخواهان «در موقعیت خوبی نیستند» و محبوبیت ترامپ و حزب او «به طور قابلتوجهی کاهش یافته» است؛ اختلاف آرا با دموکراتها بیشتر شده و این شرایط برای او مطلوب نیست، از همین رو خطر آن وجود دارد که دولت امریکا از هر آتشبسی صرفا برای خرید زمان استفاده کند و پس از تغییر شرایط، به «تهاجم جدید و نقض عهد مجدد» روی آورد.
به گفته او، این تجربهها حکم میکند که مساله اعتماد کنار گذاشته شود و تمرکز بر «تضمینهای قابل اتکا» باشد؛ یعنی توافقی که امکان نقض یکجانبه و بازگشت سریع به تشدید تنش را برای واشنگتن کاهش دهد.
این تحلیلگر با تاکید بر اینکه ایران نیز «همواره تمایل نداشته در وضعیت تنش دایم» بماند و از نظر اصولی خواهان جلوگیری از تخریبهای بیشتر است، اضافه میکند: اگر توافقی با همان شرایط اولیه مطرح شده، یعنی کاهش واقعی حملات و تضمینهای روشن، امکانپذیر باشد، حرکت به سمت آن «اشکالی ندارد» و میتواند از آسیبهای بیشتر به کشور و منطقه جلوگیری کند. در عین حال ساداتیان هشدار میدهد حضور سوخترسانهای بیشتر و احتمال هماهنگیهای گستردهتر امریکا با اسراییل برای حملات سنگین نشان میدهد خطر تشدید جنگ پابرجاست و هر توافقی اگر به درستی طراحی نشود، ممکن است صرفا تعویق کوتاهمدت درگیری باشد، نه راهحلی پایدار. ساداتیان در ادامه با اشاره به برخی مخالفتهای داخلی با دیپلماسی میگوید: در داخل ایران نیز «جریانهایی دایما سر و صدا و جنجال میکنند» و میگویند نباید به دیپلماسی اعتنا کرد، در حالی که رهبری بر ضرورت حفظ وحدت و اجازه دادن به دستگاه دیپلماسی برای انجام کار خود تاکید کردهاند. به باور او، در چنین شرایطی، ترکیب هوشمندانه مقاومت در میدان و استفاده سنجیده از فرصتهای آتشبس -با تضمینهای جدی- میتواند هم فشارهای نظامی را کاهش دهد و هم امکان تثبیت دستاوردهای ایران را در سطح سیاسی و حقوقی فراهم کند. جلال ساداتیان، سفیر سابق ایران در بریتانیا و تحلیلگر مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره نقش اسراییل در تشدید بحران و گزارشهای رسانههای غربی از آمادگی تلآویو برای رویارویی تمامعیار، تاکید میکند: باید این متغیر را «جدی و در عین حال واقعبینانه» دید.
به گفته او، امریکا امکانات قابلتوجهی دراختیار اسراییل قرار داده؛ از هواپیماهای اف-۳۵ گرفته تا سامانههای سوخترسان و پشتیبانیهای اطلاعاتی و اگر این مجموعه در کنار شبکه عملیات مشترکی که امروز امریکا در منطقه فعال کرده قرار بگیرد، ظرفیت تحریمها، حملات و حتی ترور چهرههای سیاسی و نظامی ایران میتواند به طور قابلتوجهی افزایش یابد. این کارشناس با توصیف اسراییل به عنوان «یک موجودیت خبیث که به هیچ معیار و قاعدهای پایبند نیست» یادآور میشود: بخش مهمی از این رفتار، محصول حمایتهای گسترده واشنگتن است و هرقدر بتوان این بازیگر را از درگیری مستقیم در جنگ جاری دور نگه داشت، به نفع کاهش دامنه تخریبها خواهد بود.
ساداتیان میگوید: اخبار موجود نشان میدهد هنوز به اسراییل به طور رسمی «اجازه ورود کامل» به این رویارویی داده نشده یا دستکم تلآویو آمادگیهای لازم برای ورود مستقیم را ندارد؛ خود اسراییل نیز درگیر بحرانهای داخلی است، ازجمله پروندههای قضایی، اختلافات سیاسی و انحلال کنست و برگزاری انتخابات جدید، که بخشی از انرژی و تمرکزش را مصرف میکند.
او با هشدار نسبت به «سادهانگاری» درباره نیتهای تلآویو تاکید کرد که اسراییل همواره در پی فرصتهای تازه برای گسترش میدان فشار علیه ایران بوده و این واقعیت باید ایران را هوشیارتر کند؛ اما در عین حال، ساداتیان میگوید عقلانیت سالم حکم میکند هر فرصتی که بتواند جلوی تخریبهای بیشتر را بگیرد، جدی گرفته شود. به تعبیر او، سیاست معقول این است که ایران همزمان با رصد و مهار تلاشهای امریکا و اسراییل برای تجهیز مجدد و آغاز حملات در یک فرصت بهتر، از هر سازوکار کاهش تنش که بتواند مانع «دوباره تجهیز شدن و آغاز موج جدید حملات» شود، بهره ببرد؛ یعنی ترکیب هوشیاری امنیتی با استفاده حداکثری از فرصتهای دیپلماتیک برای محدود کردن نقش تلآویو در صحنه درگیری.
جلال ساداتیان، سفیر سابق ایران در بریتانیا در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره سفر پیشروی نخستوزیر عراق به تهران، درحالی که او پیشتر سفری به امریکا داشته است، این رفتوآمد را «دارای اهمیت جدی» میداند و میگوید: باتوجه به روابط همسایگی و نفوذ گسترده ایران در عراق، طبیعی است که چنین سفری به چشم تهران و واشنگتن هر دو مهم باشد. به گفته او، عراق از یکسو به دلیل نقش امریکا در سرنگونی رژیم صدام نوعی «بدهکاری سیاسی» نسبت به واشنگتن دارد و امریکاییها از این زاویه و از طریق نفوذ اقتصادی، تلاش میکنند بغداد را در مدار خود نگه دارند؛ ازسوی دیگر، ایران نیز در ابعاد مختلف سیاسی، امنیتی، فرهنگی و مذهبی در عراق نفوذ عمیقی دارد و این کشور را صرفا یک شریک اقتصادی نمیبیند، بلکه یک همسایه استراتژیک در قلب معادلات منطقهای تلقی میکند.این کارشناس با اشاره به قراردادهای انرژی و خطوط لوله، ازجمله توافقهایی که نخستوزیر عراق برای فعالسازی خط لولهها و مسیرهای دورزننده تنگه هرمز با سوریه پیگیری کرده، یادآور میشود که این طرحها بخشی از تلاش گستردهتر برخی کشورها - ازجمله امریکا و دولتهای عربی- برای کاهش اهمیت ژئوپلیتیک هرمز است و ایران «کاملا متوجه این قضایا»ست. در عین حال، او تاکید میکند روابط تهران و بغداد را نباید به یک بعد اقتصادی یا صرفا فرهنگی تقلیل داد؛ این روابط ابعاد استراتژیک و امنیتی جدی دارد و هر تغییری در موضع بغداد، میتواند بر جایگاه ایران در معادلات خلیجفارس و عراق اثر بگذارد. ساداتیان در ارزیابی امکان انتقال پیام توسط بغداد به تهران به «اعتماد» گفت: امریکا تاکنون پیامهای خود را از کانالهای مختلفی مانند پاکستان، قطر، مصر و حتی ترکیه به ایران منتقل کرده و عراق نیز پیشتر آمادگی خود را برای ایفای نقش میانجی اعلام کرده بود؛ بنابراین بعید نیست نخستوزیر عراق «حامل پیامی تازه ازسوی واشنگتن» باشد، به ویژه پس از دیدار اخیرش با دونالد ترامپ در امریکا. با این حال، او اضافه میکند هنوز نشانه قطعی برای انتقال پیام به تهران در دست نیست، اما با توجه به پیچیدگی روابط سهجانبه ایران، عراق و امریکا، این احتمال را نمیتوان نادیده گرفت و سفر پیشِرو را باید در چارچوب تلاشها برای مدیریت بحران و بازآرایی موازنهها در منطقه دید. این تحلیلگر مسائل بینالملل، در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره سناریوهای ناشی از دور تازه تنش میان تهران و واشنگتن و اهداف واقعی دونالد ترامپ توضیح داد که رویکرد فعلی امریکا را باید در چارچوب شعار «اول امریکا» و تلاش برای کاهش هزینهها، افزایش درآمدها و مهار رقبا برای حفظ برتری مطلق ایالاتمتحده فهمید. به گفته او، ترامپ میپندارد میتواند پرونده ایران را مانند برخی موارد دیگر - از ونزوئلا تا غزه و اوکراین- در یک فضای دستوری حل کند؛ یعنی تصور دارد کافی است دستور بدهد تا صحنه تغییر کند، در حالی که شرایط ایران و نوع برخورد تهران با بحران، با آن نمونهها کاملا متفاوت است.ساداتیان با اشاره به اهداف اعلام نشده واشنگتن اضافه میکند که امریکا و متحدانش در آغاز رویارویی به دنبال براندازی حاکمیت ایران و جایگزینی آن با نیرویی بودهاند که «پشت فرمان آنها» بنشیند؛ ذهنیتی که گویی هنوز در فضای کودتاهایی مانند ۲۸ مرداد و تغییرات از بیرون حرکت میکند.
او در ادامه تاکید میکند: ارزیابیهای آنها از ساختار و مقاومت جامعه و حاکمیت ایران نادرست بوده و تهران براساس «حقوق حقه خود» ایستادگی جدی نشان داده است؛ هر چند خساراتی را متحمل شده، اما برخلاف تصور اولیه واشنگتن، توانسته دستاوردهای مهمی -ازجمله در کنترل بر تنگه هرمز و اعمال فشار بر شریانهای انرژی- به دست بیاورد و همین ناکامیها، عصبانیت و خشونت بیشتر امریکا را دامن زده است. این عضو پیشین دستگاه دیپلماسی ایران ادامه میدهد: حملات امریکا به زیرساختهای آموزشی، خوابگاهها و اهداف غیرنظامی، همراه با حملات به مراکز نظامی، مصداق نقض قواعد جنگ و بسیاری معیارهای حقوق بشری است؛ در نتیجه، در حالی که واشنگتن مدعی دفاع از مردم ایران و حقوق بشر است، خود به عنوان عامل «جنایتهای جنگی» معرفی میشود.
او یادآور میشود: در مقابل، ایران نیز اعلام کرده هر پایگاه و کشوری که از خاک آن حملهای به ایران صورت گیرد، هدف مشروع خواهد بود و بر همین اساس، برخی پایگاههای امریکا در کشورهای همسایه را در تیررس قرار داده و پیامهای مستقیمی به دولتهای منطقه فرستاده است تا به واشنگتن فشار بیاورند و مانع تداوم این روند شوند.
ساداتیان با تاکید بر محدودیتهای داخلی و خارجی ترامپ میگوید: رییسجمهور امریکا علاوه بر مخالفتها و مقاومت کنگره، با فشارهای فزاینده بینالمللی و نگرانی اقتصاد جهانی از افزایش بهای انرژی روبهرو است؛ نه ناتو و نه بسیاری از کشورهای آسیایی همراهی کامل با او نکردهاند و حتی بخشی از اروپا، ازجمله فرانسه، نسبت به مشارکت در برخی طرحهای پرهزینه او تردید جدی نشان دادهاند؛ پیام آشکار این رفتارها آن است که «این حرکت، حرکت جهان نیست» و درنهایت راهحل، بازگشت به میز مذاکره و توافقهای سیاسی است. این دیپلمات پیشین میافزاید: تجربه تلاشهای قبلی، ازجمله ابتکارهایی مانند نقشآفرینی پاکستان در برخی توافقهای جزیی، نشان داده مسیر پایدار نه در تشدید جنگ که در گشودن کانالهای جداگانه برای توافق و کاهش تنش است؛ مسیری که اگر واشنگتن به آن تن ندهد، به تعبیر او، تنها بر حجم اشتباهات استراتژیک خود در قبال ایران خواهد افزود. جلال ساداتیان، سفیر سابق ایران در بریتانیا و تحلیلگر مسائل بینالملل، در توضیح سناریوی فرضی «ورود زمینی امریکا به خاک ایران» و گسترش دامنه درگیری میگوید: واشنگتن با تجمع گسترده نیرو در منطقه، ازجمله در شرق ایران و محورهای شمالی، برای فشار حداکثری آماده شده بود، اما با مقاومت جدی تهران و مخالفت برخی بازیگران کلیدی، ازجمله پاکستان، نتوانست طرحهای اولیه خود را پیش ببرد. به گفته او، ایران در چنین وضعیتی علاوه بر توان دفاع مستقیم، از «اهرمهای محور مقاومت» برخوردار است؛ ازجمله ظرفیت حوثیها و انصارالله یمن برای تهدید یا حتی بستن بابالمندب در صورت عبور امریکا از خطوط قرمز و حمله به زیرساختهای انرژی ایران، گزینهای که به گفته ساداتیان «کاملا محتمل» است و در محاسبات واشنگتن و کشورهای خلیجفارس حضور دارد.
این دیپلمات پیشین کشورمان درباره کنش احتمالی کشورهای حاشیه خلیجفارس و سایر بازیگران منطقهای و فرامنطقهای تاکید میکند: این دولتها بین ترس از بسته شدن تنگه هرمز و نگرانی از تبدیل شدن به میدان تلافی ایران در رفتوآمدند. از یکسو تحت فشار امریکا هستند تا در ائتلافهای نمادین یا عملی علیه ایران مشارکت کنند و مسیرهای جایگزین برای هرمز -از خطوط لوله تا بنادر جدید- را فعال سازند؛ از سوی دیگر میدانند هرگونه ورود یکجانبه به جنگ، آنها را در معرض پاسخ مستقیم تهران و محور مقاومت قرار میدهد و اقتصاد نفتیشان را با ریسکهای بلندمدت روبهرو میکند. ساداتیان میگوید: در چنین شرایطی، ایران باید علاوه بر استفاده از اهرمهای سخت، دیپلماسی فعال منطقهای را جدی بگیرد تا هم مانع شکلگیری اجماع کامل علیه خود شود و هم نشان دهد راهحل واقعی، ایجاد سازوکار مشترک برای مدیریت هرمز است، نه حذف ایران از معادلات امنیتی.
او با اشاره به چندپارگی داخلی امریکا و وضعیت ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره، توضیح میدهد که رییسجمهور امریکا در داخل با «چالشهای جدی» مواجه است؛ محبوبیتش در حزب جمهوریخواه کاهش یافته، بخشی از سناتورها و چهرههای محافظهکار از او فاصله گرفتهاند و دموکراتها امیدوارند در صورت شکست جمهوریخواهان، زمینه را برای فشارهای حقوقی و حتی استیضاح فراهم کنند. در چنین فضایی، هرگونه تشدید جنگ با ایران نهفقط یک ریسک خارجی، بلکه یک موضوع مناقشهانگیز داخلی است که میتواند شکاف در واشنگتن را عمیقتر کند و هزینههای سیاسی ترامپ را بالا ببرد؛ به همین دلیل، بهگفته ساداتیان، تهدید حمله زمینی بیشتر نقش اهرم فشار دارد تا یک طرح عملیاتی قطعی.
در جمعبندی، این کارشناس تاکید میکند: ایران باید همزمان سه مسیر را پیش ببرد: تقویت توان دفاعی و بازدارندگی در برابر سناریوهای زمینی و دریایی؛ استفاده هوشمندانه از ظرفیت محور مقاومت، به ویژه در هرمز و بابالمندب، بدون افراطی که اجماع جهانی علیه ایران بسازد و فعال نگه داشتن دیپلماسی برای تبدیل قدرت میدانی به امتیازات پایدار در میز مذاکره. به باور او، اگر تهران نتواند از این برگهای ژئوپلیتیکی برای تثبیت جایگاه خود در نظم انرژی خلیجفارس بهره ببرد، خطر آن وجود دارد که در بلندمدت مسیرهای جایگزین و ائتلافهای محدود، کارایی این ابزارها را کاهش دهند؛ اما هنوز فضا برای طراحی یک سازوکار مشترک و بازگشت مرحلهای به مذاکره «کاملا بسته نشده است.»