یک روزنامه نوشت: باید میان خونخواهی و شتابزدگی تفاوت قائل شد. خونخواهی یک احساس مقدس ملی است، اما تبدیل آن به راهبرد نیازمند عقلانیت و تدبیر است. ملتهای بزرگ خشم خود را به قدرت تبدیل میکنند، نه به اختلاف.
روزنامه اطلاعات نوشت: باید میان «نقد دلسوزانه» و «تضعیف انسجام ملی» تفکیک قائل شد. انسجام ملی به معنای یکساناندیشی نیست؛ ملتهای بزرگ در دل اختلاف نظر رشد میکنند. آنچه خطرناک مینماید، نه نقد، بلکه تبدیل اختلاف دیدگاه به فرسایش سرمایه اجتماعی و بیاعتمادی عمومی است.
امروز ایران در موقعیتی متفاوت از گذشته قرار دارد. توان نظامی کشور، ظرفیتهای بازدارندگی، عمق راهبردی و قدرت اثرگذاری منطقهای ایران، واقعیتهایی هستند که حتی دشمنان نیز نمیتوانند آنها را نادیده بگیرند. در کنار این مؤلفهها، جایگاه راهبردی تنگه هرمز نیز بار دیگر اهمیت خود را نشان داده است؛ گذرگاهی که دهههاست یکی از حساسترین شریانهای انرژی جهان به شمار میرود و هرگونه تنش در آن میتواند محاسبات قدرتهای بزرگ را دگرگون کند.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که در کنار توان نظامی ایران، ظرفیتهای ژئوپلیتیکی کشور از جمله موقعیت تنگه هرمز، در محاسبات طرفهای مقابل نقش مهمی ایفا کرده و هزینه هرگونه تشدید بحران را به شکل محسوسی افزایش داده است. این واقعیت نشان میدهد آنچه امروز بر سر میز گفتوگو قرار دارد، محصول ضعف نیست؛ محصول قدرت است.
کشور ضعیف را به مذاکره دعوت نمیکنند؛ به او دیکته میکنند. و مولفهای که نتیجه مذاکره را تعیین میکند قدرت ملی است. بیتردید قدرت ملی تنها در توان نظامی خلاصه نمیشود؛ اقتصاد، سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و انسجام داخلی نیز از ارکان اصلی اقتدار پایدار کشورها هستند و ایران عزیز ما هم از این قاعده مستثنی نیست.
از همین رو، باید میان خونخواهی و شتابزدگی تفاوت قائل شد. خونخواهی یک احساس مقدس ملی است، اما تبدیل آن به راهبرد نیازمند عقلانیت و تدبیر است. ملتهای بزرگ خشم خود را به قدرت تبدیل میکنند، نه به اختلاف. دشمن از خشم ملت ایران چندان نگران نیست؛ از روزی نگران است که این خشم با عقلانیت، انسجام و تدبیر همراه شود.
در این میان پرسشی جدی نیز وجود دارد: اگر در مسائل راهبردی به سازوکارهای رسمی کشور اعتماد نکنیم، به چه مرجعی اعتماد خواهیم کرد؟ شورای عالی امنیت ملی یک جریان سیاسی یا حزب نیست، بلکه برآیند ارزیابی عالیترین نهادهای امنیتی، نظامی، اطلاعاتی و سیاسی کشور است. همان نیروهای مسلحی که در میدان از عزت ایران دفاع کردهاند و همان فرماندهان و متخصصانی که تهدیدها را بهتر از هر کس دیگری میشناسند، در فرآیند تصمیمسازی آن حضور دارند.
شایسته نیست هنگامی که از اقتدار ملی سخن میگوییم به این مجموعه استناد کنیم، اما هنگام جمعبندی راهبردی، تشخیص آن را نادیده بگیریم. امروز مسئله، دفاع از یک دولت یا جناح نیست؛ مسئله حفظ قدرت چانهزنی در مذاکرات پیچیده و چند لایه با مکارترین دشمن ایران است. هر مذاکرهکنندهای، صرفنظر از نام و گرایش سیاسیاش، زمانی میتواند امتیاز بگیرد که از پشتوانه ملی برخوردار باشد. هیچ فرماندهای با عقبه متزلزل پیروز نمیشود و هیچ سیاستمداری با پشتوانه متفرق، دستاورد بزرگ به دست نمیآورد.
هیچ پدر و مادری که امروز بر مزار فرزند شهید خود ایستاده است، از ما جدال سیاسی نخواسته است. هیچ خانواده داغداری مطالبه نکرده که ایرانیان در برابر یکدیگر صفآرایی کنند. مطالبه آنان عزت ایران است؛ و عزت ایران بیش از هر چیز به وحدت، اقتدار و بلوغ سیاسی نیاز دارد.
شهیدان ما برای پیروزی یک جناح جان ندادند؛ برای سربلندی ایران جان دادند. خون آنان نباید میان ما دیوار بکشد؛ باید میان ما پل بسازد. ایران هرگاه در برابر تهدیدهای خارجی ایستاده، بیش از هر چیز بر سرمایه همبستگی ملی تکیه کرده است. این سرمایه به آسانی به دست نیامده و نباید در هیاهوی رقابتهای سیاسی فرسوده شود.
اگر دشمن امروز چشم به ایران دوخته است، بیش از هر چیز منتظر دیدن شکاف در صفوف ماست. و چه پاسخی کوبندهتر از این که بداند ایرانیان میتوانند اختلاف نظر داشته باشند، اما هرگز اجازه نمیدهند اختلاف نظر، قدرت ملیشان را تضعیف کند.
تاریخ بارها ثابت کرده است که دشمن از موشکها، قوای مسلح شرافتمند و اتحاد مردم ایران آسیب میبیند، اما از تفرقه ایرانیان جان میگیرد. مبادا آنچه را دشمن در میدان نتوانست به دست آورد، ما در هیاهوی دوقطبیهای سیاسی به او هدیه کنیم.