کد خبر : ۱۱۳۴۴۸
۱۱:۵۲

۱۴۰۵/۰۳/۰۲
احمدی:

ایران، آمریکا و اسرائیل قائل به همزیستی مسالمت‌آمیز نیستند

ایران، آمریکا و اسرائیل قائل به همزیستی مسالمت‌آمیز نیستند

یک تحلیل‌گر مسائل خلیج فارس می گوید: ایران موجودیت اسرائیل را نمی‌پذیرد و آن را به رسمیت نمی‌شناسد؛ در مقابل، اسرائیل و متحدانش مدعی هستند که هدف غایی محور مقاومت، نابودی اسرائیل است. بنابراین آن‌ها معتقدند ایران این اصل همزیستی مسالمت‌آمیز را در قبال اسرائیل نپذیرفته است. از سوی دیگر، ایران حضور نظامی آمریکا را در منطقه برنمی‌تابد و بارها اعلام کرده که پایگاه‌های آمریکایی در منطقه باید تعطیل شوند.

کوروش احمدی معتقد است که اثرگذاری بازیگران بیرونی بر روابط میان کشور‌های منطقه باعث می‌شود تا پیگیری روندی مشابه روند هلسینکی در منطقه دشوار باشد، چرا که هر چند کشور‌های منطقه آمادگی همزیستی مسالمت‌آمیز با یکدیگر دارند، اما لایه بیرون منطقه آمادگی ورود به چنین فرآیندی را ندارد.

در ادامه متن کامل گفت‌و‌گو را با کوروش احمدی، دیپلمات بازنشسته و تحلیل‌گر مسائل خلیج فارس مطالعه می‌کنید.

ایده اصلی پیمان‌های هلسینکی همزیستی مسالمت‌آمیز بود

اخیرا گزارش‌هایی مبنی بر آمادگی عربستان سعودی جهت امضای توافق‌عدم تعرض با ایران منتشر شده‌است که در آنها از علاقه‌مندی ریاض برای به‌کارگیری فرآیندی مشابه «روند هلسینکی» برای مشارکت در خلیج فارس سخن گفته‌شده‌است. الگوی موسوم به «روند هلسینکی» چه ویژگی‌های شاخصی دارد که می‌تواند برای خلیج‌فارس مفید واقع شود؟

پیش از هر چیز باید به این نکته اشاره کنم که تا جایی که من رصد کرده‌ام، این خبر نخستین بار توسط نشریه فایننشال تایمز منتشر شد و من هنوز موضع‌گیری یا اظهارنظر رسمی از سوی مقامات سعودی در این رابطه ندیده‌ام. به نظر می‌رسد این موضوع بیشتر یک نوع «استمزاج» یا طرح ایده‌ای به‌صورت غیررسمی باشد؛ چرا که هیچ مقام رسمی در عربستان تا این لحظه چنین پیشنهادی را به شکل علنی مطرح نکرده است.

اما در خصوص ایده پیمان‌عدم تعرض و شباهت‌های آن، باید گفت که موقعیت نهایی شدن پیمان هلسینکی از برخی جهات با وضعیت کنونی ایران و منطقه قرابت‌هایی دارد. پیمان هلسینکی در شرایطی به ثمر نشست که جهان تازه دوره جنگ ویتنام را پشت سر گذاشته بود و تنش‌ها میان بلوک شرق و غرب به‌شدت بالا بود. مرکز ثقل و حوزه جریان داشتن این تنش‌ها نیز قاره اروپا بود.

در آن زمان، ایده اصلی در قالب تز «همزیستی مسالمت‌آمیز» تعریف شد؛ به این معنا که نظام‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی متفاوت بتوانند ضمن حفظ ویژگی‌ها، ساختار‌ها و اصالت‌های خود، در کنار یکدیگر زندگی کنند، از حجم تنش‌ها بکاهند و در یک‌سری حوزه‌ها متعهد به پیشرفت متقابل شوند. یکی از محور‌های اصلی آن توافق نیز، اگر اشتباه نکنم، تسهیل چرخش آزاد اطلاعات بود. با چنین اهداف و در چنین موقعیتی بود که پیمان هلسینکی در سال ۱۹۷۵ امضا شد.

اگر مدیریت امور صرفا در اختیار ایران و کشور‌های عربی بود تحقق ایده همکاری بسیار راحت‌تر می‌شد

آیا اجرای این الگو در منطقه ما امکان‌پذیر است؟

اگر بخواهیم این وضعیت را با منطقه خودمان تطبیق دهیم، ما اکنون در شرایطی هستیم که می‌توان گفت کشور‌هایی با نظام‌های سیاسی کاملاً متفاوت در دو سوی خلیج‌فارس قرار دارند؛ یعنی ایران در یک طرف و بقیه کشور‌ها در طرف دیگر. در حال حاضر میان ایران و سایر کشور‌ها – که کم‌وبیش با یکدیگر در ارتباط نزدیک هستند – شاهد نوعی صف‌آرایی مجدد سیاسی و امنیتی هستیم؛ صفی از کشور‌ها که به نحوی از انحاء و به درجات متفاوت، موقعیت امنیتی خود را در برابر ایران تعریف می‌کنند.

جوهر اصلی ایده هلسینکی در خلیج‌فارس می‌تواند این باشد که میان ایران و این کشورها، به‌ویژه شش کشور عضو شورای همکاری خلیج‌فارس، تفاهی شکل بگیرد که به تعبیر عامیانه، هر کس سرش به کار خودش و زندگی خودش باشد و کاری به کار دیگری نداشته باشد. به بیانی دقیق‌تر، طرفین متعهد شوند که علیه یکدیگر دست به اقدامات تعرض‌آمیز، تخاصم و تجاوز نزنند و در چارچوب این امنیت متقابل، همکاری‌های اقتصادی نیز میان آنها شکل بگیرد. هدف کلیدی این است که تجربه تقابل نظامی میان ایران و شش کشور حوزه خلیج‌فارس در جریان جنگ ۴۰ روزه اخیر، دیگر هرگز تکرار نشود و امکان وقوع مجدد پیدا نکند.

باید تاکید کرد که اگر مدیریت امور صرفاً واگذار به خودِ این کشور‌ها – یعنی ایران و شش کشور عضو شورای همکاری – بود، تحقق این ایده بسیار راحت‌تر صورت می‌گرفت، اما همه می‌دانیم که معادلات جاری در منطقه ما لایه‌های دیگری دارد.

در ادامه صحبت شما در مدل اروپاییِ هلسینکی ما با یک نظام دوقطبی مشخص مواجه بودیم، اما در منطقه خلیج‌فارس با تعدد بازیگران رو‌به‌رو هستیم. از یک سو اسرائیل به عنوان یک بازیگر جدی مطرح است و از سوی دیگر، آمریکا نقش پدرخوانده امنیتی شش کشور جنوب خلیج‌فارس را ایفا می‌کند. این تکثر بازیگران چه تاثیری بر عملیاتی شدن الگوی هلسینکی می‌گذارد؟

این دقیقاً همان نقطه تمایز اساسی است. اگر ایران و این شش کشور در تصمیم‌گیری‌های خود کاملاً قائم به خود بودند، تفاهم به هر شکلی ممکن بود. تفاوت عمده وضعیت منطقه ما با نظام دوقطبی شرق و غرب در دوران جنگ سرد این است که در آن دوره، بلوک شرق و غرب خودشان واحد‌های اصلی شکل‌دهنده به معادله بودند و فاکتور خارجیِ تأثیرگذاری خارج از آن دو قطب وجود نداشت. اما موقعیت میان ایران و شورای همکاری خلیج‌فارس قائم به خود و خودمحور نیست؛ بلکه فاکتور‌های بیرونی در آن دخالت دارند و گاهی این تأثیرگذاری، کاملاً تعیین‌کننده است.

این شش کشور خلیج‌فارس روابط بسیار تنگاتنگی با آمریکا دارند و برخی از آنها ظرف سال‌های گذشته روابط بسیار نزدیک و حتی پیوند امنیتی با اسرائیل برقرار کرده‌اند. بنابراین، دشواری اقتباس و پیشبرد نمونه‌ای مانند هلسینکی در این منطقه، به فاکتور‌هایی برمی‌گردد که خارج از این معادله و خارج از جغرافیا قرار دارند.

واقعیت این است که تنش‌های منطقه‌ای کنونی ما، عمدتاً ناشی از تعارضات فی‌مابین ایران و این شش کشور نیست؛ بلکه ریشه اصلی آن، تنش میان ایران و آمریکا از یک سو، و تخاصم جدی، بنیادی و ریشه‌ای میان ایران و اسرائیل از سوی دیگر است. در شرایطی که ایران هنوز دولت اسرائیل را به رسمیت نشناخته و حتی موجودیت آن را نپذیرفته است، و در مقابل، مناسبات اسرائیل با کشور‌های منطقه ظرف چند سال گذشته رو به توسعه بوده، این فاکتور‌های بیرونی را باید به شکل جدی وارد معادله کرد.

سوال اصلی این است: تا زمانی که تنش بین ایران با آمریکا و اسرائیل در سطح برخورد، منازعه و جنگ ادامه دارد، آیا کشور‌های شورای همکاری و ایران می‌توانند راه خود را بروند و حساب مناسبات خود را از تعارضات کلان جدا کنند یا خیر؟

احتمالاً مطلع هستید که محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین جمهوری اسلامی ایران، مدت‌هاست ایده یک پیمان‌عدم تعرض میان ایران و کشور‌های منطقه و حتی ایده حل مشکل با آمریکا را مطرح می‌کنند. پیمان‌عدم تعرض ایده خوبی است، اما سوال بر سر عملی بودن آن است. برای آمریکا شاید ورود به چنین پیمانی دشوار باشد، چرا که ایالات متحده از ناحیه ایران – به معنای سنتی و کلاسیک کلمه – احساس تعرضی نمی‌کند؛ آمریکا یک ابرقدرت اتمی، اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک است و با توجه به مولفه اندازه و ابعاد قدرت، این احتمال که ایران ابتدا به ساکن و بدون اقدام پیش‌دستانه آمریکا، بخواهد به آن تعرض کند مطرح نیست؛ بنابراین سوال این است که آیا آمریکا حاضر به ورود به چنین پیمانی هست؟

در هر صورت، ایده‌ای که آقای ظریف مطرح می‌کنند بر این فلسفه استوار است که مشکل اصلی میان ایران و آمریکا باید به نحوی حل شود (چه در قالب پیمان‌عدم تعرض و چه هر سازوکار دیگری) که این یک منطق درست است. اگر چالش میان ایران و آمریکا حل شود و به تبع آن، منازعه با اسرائیل نیز قابل مدیریت باشد، دیگر اساساً تضاد حاد و تعارض خاصی میان ایران و شش کشور خلیج‌فارس باقی نمی‌ماند که برای حل آن نیازمند فرمول هلسینکی یا پیمان‌عدم تعرض مجزا باشیم. اینها ابعاد مختلفی است که در بررسی این ایده باید مد نظر قرار داد.

روابط کشور‌های منطقه تحت تاثیر روابط فرامنطقه‌ای است

به ایده‌های آقای ظریف اشاره کردید؛ به گفته خود ایشان، ایده الگوبرداری از روند هلسینکی یک موضوع با سابقه ۴۰ساله است. حتی گفته می‌شود پاراگراف ۵ و ۸ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت نیز با نگاه به همین فرآیند هلسینکی توسط ایشان و آقای «یان الیاسون» (دیپلمات سوئدی و فرستاده وقت سازمان ملل) نگارش شده بود. وقتی ایده‌ای ۴۰ سال است که مطرح شده، اما هرگز به نتیجه نرسیده، آیا این امر مایه تردید در عملی بودن آن نمی‌شود؟

بله، این یک پرسش کاملاً به‌جا و تأمل‌برانگیز است. دلیل‌عدم موفقیت این است که بازیگران این دو مجموعه – یعنی ایران و متحدان منطقه‌ای‌اش در محور مقاومت از یک طرف، و کشور‌های شورای همکاری خلیج‌فارس (که البته در مقاطعی عراق، پاکستان و ترکیه نیز هر کدام به شکلی در لایه‌های آن مطرح بوده‌اند) از طرف دیگر – در تصمیم‌گیری‌های استراتژیک خود کاملاً قائم به خود نبوده‌اند.

اگر محور مقاومت را کنار بگذاریم، بقیه بازیگران منطقه مستقل از قدرت‌های بیرونی عمل نکرده‌اند؛ منظورم این نیست که آنها استقلال سیاسی ندارند، بلکه آنها در یک ائتلاف و اتحاد استراتژیک با مجموعه‌های خارج از منطقه قرار دارند که این پیوند برایشان تعیین‌کننده است. در طول دوره پس از جنگ کویت، کشور‌های شورای همکاری خلیج‌فارس و عراق همواره میزبان پایگاه‌ها و نظامیان آمریکایی بوده‌اند و در چند سال اخیر نیز رابطه با اسرائیل به فاکتور مهم دیگری در منطقه تبدیل شده است.

بنابراین، دلیل اصلی دشواری پیاده‌سازی روند هلسینکی در این جغرافیا این است که رفتار بازیگران منطقه تا حد زیادی تحت تأثیر لایه بیرونی تعارضات – یعنی تقابل میان محور مقاومت با آمریکا و اسرائیل – قرار دارد. عملکرد کشور‌هایی مانند شش عضو شورای همکاری، پاکستان، ترکیه، مصر و عربستان سعودی به میزان زیادی تحت شعاع وضعیت برقرار میان ایران با آمریکا و اسرائیل است و آنها عملاً فضای مانور مستقل و خارج از این فاکتور‌ها را ندارند.

در روند هلسینکی اصلی چنین مشکلی وجود نداشت؛ در آنجا دو بازیگر اصلی یعنی آمریکا و شوروی حضور داشتند که باید با یکدیگر به تنش‌زدایی می‌رسیدند و می‌توانستند فارغ از دخالت فاکتور‌های بیرونی تصمیم‌گیری کنند. اما امروز شورای همکاری نمی‌تواند خارج از ائتلاف‌های بیرونی خود عمل کند و مناسباتش با تهران همیشه تحت‌الشعاع روابط ایران و آمریکا و نوع تقابل ایران با اسرائیل خواهد بود. این یک تفاوت بنیادین میان روند خاورمیانه با روند تاریخی هلسینکی است.

ایران، آمریکا و اسرائیل قائل به همزیستی مسالمت‌آمیز نیستند

یک سوال بنیادی‌تر هم در این میان وجود دارد؛ روند هلسینکی علاوه بر سازوکار‌های همکاری و امنیتی، بر یک اصل اساسی دیگر استوار بود و آن «پذیرش ماهیت موجودیتی طرف مقابل» بود؛ به این معنا که طرفین ماهیت نظام‌های یکدیگر را می‌پذیرفتند و از اقدام برای تغییر ماهوی یا رژیم‌چنج دست می‌کشیدند؛ اصولی که در نهایت منجر به امضای توافق ۱۹۷۵ شد. آیا فکر می‌کنید چنین آمادگی مبنایی میان ایران و کشور‌های جنوب خلیج‌فارس برای پذیرش متقابل ماهیت یکدیگر وجود دارد؟

این موضوعی که به آن اشاره کردید، در واقع همان اصل «همزیستی مسالمت‌آمیز» است؛ یعنی طرفین ضمن اذعان به برخورداری طرف مقابل از یک نظام ویژه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، حق حاکمیت او را به رسمیت بشناسند و به دنبال تغییر نظام یا تغییر رفتار‌های بنیادین یکدیگر نباشند.

اگر بحث را صرفاً به لایه داخلی منطقه محدود کنیم، یعنی فقط رابطه ایران و شش کشور شورای همکاری را در نظر بگیریم، بله؛ چنین چیزی قابل تصور است. می‌توان گفت که ایران و این شش کشور آماده هستند نظام‌های سیاسی یکدیگر را بپذیرند و به این اصل همزیستی مسالمت‌آمیز پایبند باشند. اما مشکل اصلی باز هم در همان «لایه بیرونی» رخ می‌نماید.

ایران موجودیت اسرائیل را نمی‌پذیرد و آن را به رسمیت نمی‌شناسد؛ در مقابل، اسرائیل و متحدانش مدعی هستند که هدف غایی محور مقاومت، نابودی اسرائیل است؛ بنابراین آنها معتقدند ایران این اصل همزیستی مسالمت‌آمیز را در قبال اسرائیل نپذیرفته است. از سوی دیگر، ایران حضور نظامی آمریکا را در منطقه برنمی‌تابد و بار‌ها اعلام کرده که پایگاه‌های آمریکایی در منطقه باید تعطیل شوند. پس در لایه رابطه ایران با آمریکا و اسرائیل، ما شاهد شکل‌گیری اصل همزیستی مسالمت‌آمیز نیستیم. در طرف مقابل نیز آمریکایی‌ها همواره این رویکرد را داشته‌اند که نظام سیاسی ایران یا باید نابود شود یا تغییر رفتار جدی بدهد و بحث تغییر رژیم یا تغییر رفتار همیشه از سوی آنها مطرح بوده است.

در نتیجه، اصل همزیستی مسالمت‌آمیز نظام‌های سیاسی متفاوت، در لایه بیرونی (رابطه ایران با آمریکا و اسرائیل) در حال حاضر فاقد فعلیت است و تنش‌های این لایه، همواره بر لایه داخلی (رابطه ایران و شورای همکاری خلیج فارس) سایه افکنده و مانع از پیگیری روندی مشابه هلسینکی شده است.

البته بحث من مخالفت با تلاش طرفین نیست و تنها دشواری‌ها و موانع پیش‌رو را تبیین می‌کنم. وجود این موانع نباید و نمی‌تواند مانع از تلاش ایران و شش کشور منطقه برای اصلاح روابط خود با الهام از مدل هلسینکی شود. اگر تلاشی در این سطح آغاز شود، ممکن است پروسه و فعل‌وانفعالاتی را کلید بزند که در نهایت تأثیر مثبتی بر لایه بیرونی بگذارد، تنش‌های میان ایران، آمریکا و اسرائیل را تا حدی مدیریت کند و از این طریق، موانع لایه داخلی را کاهش داده یا از میان بردارد. طرفین می‌توانند گام در این مسیر بگذارند و میزان پیشرفت کار را در عمل بسنجند.

عقلای نظام‌های سیاسی ایران و کشور‌های منطقه برای همزیستی مسالمت آمادگی دارند

شما فرمودید که آمادگی برای همزیستی مسالمت‌آمیز بین ایران و شش کشور خلیج‌فارس وجود دارد. آیا صرفِ وجود این آمادگی، خود یک پیشرفت محسوب نمی‌شود؟ چرا که به نظر می‌رسد تجربه تاریخی پنج دهه گذشته نشان می‌دهد دو طرف چندان آمادگی همزیستی مسالمت‌آمیز نداشتند؛ موید این امر، شعار‌های سرنگونی حکومت در برخی کشور‌های منطقه از سوی برخی از جریان‌ها در ایران، حمله به سفارتخانه‌ها، یا حتی برخی تهدید‌ها بابت تصرف برخی کشور‌های منطقه از یک سو، و در برابر اخبار لو رفته از تمایل سعودی‌ها برای «زدن سر مار» و حذف حکومت ایران و تشویق آمریکا به جنگ علیه ایران از سوی دیگر است.

من با این گزاره که در پنج دهه گذشته آمادگی وجود نداشته موافق نیستم؛ معتقدم در طول این پنج دهه، همواره آمادگی برای همزیستی مسالمت‌آمیز تا حدودی – و نه البته به صورت صد درصدی – وجود داشته است.

وقتی می‌گویم این آمادگی تا حدودی وجود داشته، منظورم این است که جریانات اصلی و عاقل در دو کشور، عمدتاً (و نه همیشه) خواستار این همزیستی بوده‌اند؛ هرچند در مقاطعی تنش‌ها به شدت بالا گرفت. به عنوان نمونه، در سال ۱۳۶۶ ماجرای تلخ حج رخ داد که طی آن حدود ۴۰۰ تن از حجاج ایرانی جان خود را از دست دادند، یا بحث‌هایی که پیرامون مراسم برائت از مشرکین در حج وجود داشت. در مقاطعی دیگر نیز تنش‌های حادی مثل حمله به سفارت عربستان در تهران را داشتیم که به روابط ما با ریاض و منامه آسیب زد. در اوایل انقلاب نیز جریانات و ادبیاتی وجود داشت که از «شیوخ مرتجع منطقه» سخن می‌گفت و از لزوم نابودی آنها دم می‌زد.

اما نکته اینجاست که این رویکردها، جریان اصلی و حاکم در ایران و منطقه نبودند. همواره نوعی عقلانیت در هر دو طرف وجود داشته و عقلای نظام سیاسی ایران و این شش کشور خواستار روابط مسالمت‌آمیز بوده‌اند. بازتاب این عقلانیت را در دوران ریاست‌جمهوری آقای خاتمی دیدیم که روابط تا حد امضای موافقت‌نامه امنیتی میان ایران و عربستان پیش رفت. در مقاطع دیگر نیز روابط حسنه‌ای برقرار بود، اما جریان‌های افراطی در دو طرف همواره تلاش کرده‌اند مناسبات را به سمت تنش بکشانند؛ بنابراین بستر همزیستی مسالمت‌آمیز در این پنج دهه وجود داشته و هرچه جلوتر آمدیم، جریان تندرو در داخل ایران لفاظی‌های خود را علیه عربستان و این شش کشور کمتر کرده بود؛ تا اینکه جنگ ۴۰ روزه اخیر رخ داد. با وقوع این جنگ و گسترش آن به منطقه و فعال شدن پایگاه‌های آمریکایی، تقابل لایه بیرونی (جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل) ناخواسته روابط ایران با این شش کشور را نیز به سمت تنش کشاند.

در نهایت، اگرچه مسیر دشوار است، اما، چون زیرساخت و بستر این عقلانیت و تمایل به همزیستی در لایه داخلی وجود دارد، می‌توان روی آن کار کرد و به تعبیری روی آن «بنیان‌سازی» (Build up) کرد. اگر لایه بیرونی تعارضات قابل مدیریت باشد، پتانسیل پیشرفت و توسعه روابط در لایه داخلی خلیج‌فارس کاملاً وجود دارد و می‌توان به آینده آن امیدوار بود.

منبع: ایرنا

گزارش خطا

ارسال نظر
captcha