یک پژوهشگر روابط بینالملل گفت: یکی از تفاوتهای مهم این دوره از مذاکرات، بحث همکاری اقتصادی مستقیم میان ایران و آمریکاست؛ موضوعی که پیشتر و خصوصا در دوره برجام بهصورت جدی دنبال نشد. در هر حال آنچه در اولویت قرار دارد، همان همکاری اقتصادی است که از سوی برخی مقامات نیز به آن اشاره شده و میتواند انگیزهای برای شکلگیری توافق ایجاد کند.
حسن بهشتی پور می گوید: پرسش اینجاست که اگر بنا باشد صرفا مساله هستهای در کانون مذاکرات قرار بگیرد توافق احتمالی جدید چه تفاوتی با برجامی خواهد داشت که دونالد ترامپ آن را کنار گذاشت. به نظر میرسد در شرایط فعلی چند تفاوت قابل توجه وجود دارد؛ نخست اینکه تاسیسات هستهای ایران هدف حمله قرار گرفته و بخش قابلتوجهی از ظرفیت غنیسازی آسیب دیده؛ بنابراین این تصور برای طرف مقابل ایجاد شده که ایران دستکم در مقطع کنونی توان گذشته برای غنیسازی را دراختیار ندارد.
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
حسن بهشتی پور، پژوهشگر روابط بینالملل در پاسخ به پرسش درخصوص گمانهزنیها پیرو اظهارات اخیر وزیر امور خارجه کشورمان مبنی بر مطرح نبودن غنیسازی صفردرصدی در جریان رایزنی با تیم امریکایی گفت: در موضوع مذاکرات به نظر میرسد در عمل این واقعیت پذیرفته شده که مساله موشکی برای ایران قابل دفاع است و تهران نه تمایلی دارد و نه اساسا میخواهد درباره توان دفاعی خود وارد گفتوگو شود، چراکه این موضوع خط قرمز کشورمان است. در حوزه منطقهای نیز طرحی مطرح است مبنی بر اینکه ایران و کشورهای منطقه با یکدیگر همکاری کنند و به سمت تشکیل یک مجمع منطقهای حرکت کنند و در صورت فراهم شدن شرایط، حتی اتحادیه یا پیمان امنیتی مشترکی میان ایران و کشورهای حوزه خلیجفارس شکل گیرد؛ پیمانی که بتواند تضمینهای لازم برایعدم مداخله در امور داخلی یکدیگر را ایجاد کند. در چنین چارچوبی، ادعای دخالت ایران در امور کشورهای منطقه عملا غیر قابل توجیه خواهد شد. در نتیجه، مساله اصلی باقیمانده پرونده هستهای است.
به باور بهشتیپور پرسش اینجاست که اگر بنا باشد صرفا مساله هستهای در کانون مذاکرات قرار بگیرد توافق احتمالی جدید چه تفاوتی با برجامی خواهد داشت که دونالد ترامپ آن را کنار گذاشت. به نظر میرسد در شرایط فعلی چند تفاوت قابل توجه وجود دارد؛ نخست اینکه تاسیسات هستهای ایران هدف حمله قرار گرفته و بخش قابلتوجهی از ظرفیت غنیسازی آسیب دیده؛ بنابراین این تصور برای طرف مقابل ایجاد شده که ایران دستکم در مقطع کنونی توان گذشته برای غنیسازی را دراختیار ندارد. نکته دوم، موضوع نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. در دوره اجرای برجام، نظارت و کنترل همهجانبه نهاد پادمانی بر فعالیتهای هستهای ایران برقرار بود و گزارشهای مستمر ارایه میشد. تفاوت ایرانِ تحت نظارت با ایرانِ در شرایط ابهام بسیار معنادار است. با این حال، حدود ۹ ماه است که عملا گزارش جامعی درباره وضعیت سایتهایی که فعال بودند و در حملات اخیر آسیب دیدهاند، منتشر نشده است. طبیعی است که طرف مقابل خواهان ازسرگیری نظارتهای گسترده و دریافت گزارش روشن از وضعیت موجود باشد.
بهشتیپور در ادامه گفت: موضوع دیگر، احتمال مطالبه سطح پایینتری از غنیسازی در توافق جدید است؛ بدان معنا که برای اعتمادسازی بیشتر، ایران درصدی کمتر از ۳.۶۷ درصد را بپذیرد و در مقابل، نظارتهای آژانس نیز تقویت شود. ازسوی دیگر، یکی از تفاوتهای مهم این دوره، بحث همکاری اقتصادی مستقیم میان ایران و امریکاست؛ موضوعی که پیشتر بهصورت جدی دنبال نشد. در برجام، هرچند چارچوبهایی برای رفع تحریمها وجود داشت، اما همکاری اقتصادی مستقیم و ساختاری میان دو کشور شکل نگرفت و پس از خروج امریکا از توافق نیز عملا آن روند متوقف شد. اکنون این ایده مطرح است که ایران آمادگی دارد در حوزههایی مانند نفت، گاز و سایر بخشهای اقتصادی با امریکا همکاری داشته باشد تا منافع مشترک اقتصادی ایجاد شود و انگیزهای برای پایبندی به توافق فراهم آید. لذا چنین امتیازاتی، ممکن است برای ترامپ انگیزهای ایجاد کند تا گفتوگو با ایران را صرفا بر مساله هستهای متمرکز کند، موضوع موشکی را به عنوان قدرت دفاعی و خط قرمز ایران بپذیرد و در حوزه منطقهای نیز مسیر همکاریهای جمعی را دنبال کند.
به گفته این تحلیلگر روابط بینالملل در حال حاضر به نظر میرسد قطر نقش برجستهتری برای پیشبرد گفتوگوهای منطقهای یافته است. اگر همکاری میان ایران و کشورهای حوزه خلیجفارس شکل بگیرد و کشورهایی مانند ترکیه، پاکستان و مصر نیز به عنوان ناظر مشارکت داشته باشند، میتواند تضمین مناسبی برای آینده امنیت منطقه باشد. در چنین چارچوبی، مساله نیروهای موسوم به «نیابتی» نیز میتواند از مسیر تفاهم دولتهای منطقه با این گروهها مدیریت شود. به عنوان مثال، در عراق نحوه همکاری نیروهایی که روابط نزدیکی با ایران دارند با دولت آینده عراق میتواند در قالب تفاهمی مشخص تعریف شود. در سوریه نیز شرایط تغییر کرده و در لبنان، تصمیمگیری درباره نحوه همکاری حزبالله با دولت لبنان باید در چارچوب تفاهم داخلی آن کشور صورت گیرد. اینها موضوعاتی است که پس از تعیین تکلیف پرونده هستهای میتواند در دستور کار طرفین تعریف شود.
بهشتیپور در ادامه این گفتوگو خاطرنشان کرد: در هر حال آنچه در اولویت قرار دارد، همان همکاری اقتصادی است که از سوی برخی مقامات نیز به آن اشاره شده و میتواند انگیزهای برای شکلگیری توافق ایجاد کند. همچنین برخی مدعی شدند که ایران بهصورت داوطلبانه برای مدتی، مثلا سه سال، غنیسازی را تعلیق کند؛ دورهای که میتواند تا پایان دوره ریاستجمهوری فعلی امریکا ادامه یابد. هرچند آقای عراقچی اخیرا صراحتا تعلیق غنیسازی را رد کرده و اعلام کرده است که در این باره رایزنی انجام نشده است. با این حال چنین طرحی، در صورت توافق، میتواند فرصتی تنفسی برای اقتصاد کشور ایجاد کند و همزمان امکان بازسازی زیرساختهای آسیبدیده صنعت هستهای را فراهم آورد؛ صنعتی که در حملات اخیر خسارات جدی دیده است.
به گفته این کارشناس مسائل سیاست خارجی بنابراین تفکیک پرونده هستهای از موضوعات موشکی و منطقهای میتواند راهگشا باشد و به تمرکز مذاکرات کمک کند. با این حال، مهمترین مانع در برابر چنین طرحی، اسراییل است؛ بازیگری که با همه توان تلاش میکند توافق جدیدی شکل نگیرد. همانگونه که این بازیگر در موضوع برجام نیز اقدامات گستردهای برای تضعیف توافق انجام داد، اکنون نیز تلاش دارد زیرساختهای هستهای و حتی توان موشکی ایران بهطور کامل از میان برود. در حالی که تجربه نشان داده حذف کامل این تواناییها نه عملی است و نه واقعبینانه؛ چراکه این صنعت در ذهن و اراده جامعه ایرانی تثبیت شده و نمیتوان آن را از بین برد. بنابراین راه منطقیتر، پذیرش این صنعت در چارچوبی کنترلشده و تحت نظارت آژانس است؛ مدلی که در برجام نیز پیشبینی شده بود و مسیرهای احتمالی منتهی به ساخت سلاح را مسدود میکرد. با این حال، مخالفتها با آن رویکرد مانع از تداوم توافق شد و وضعیت به شرایط فعلی انجامید. اکنون نیز اگر مانع اصلی، یعنی مخالفتهای اسراییل، بر سر راه مذاکرات جدید باقی بماند، دستیابی به توافق با دشواری جدی مواجه خواهد شد.
بهشتیپور در ادامه گفتوگوی خود و درباره پیشنهادات احتمالی تهران در خصوص مساله هستهای تشریح کرد: بدون تردید، اگر این طرحها قرار است به اجرا برسد، باید با دقت و محاسبه پیش رفت. یکی از موضوعاتی که این روزها محل بحث است، مساله «تعلیق داوطلبانه» غنیسازی است. منظور از داوطلبانه بودن این است که ایران خود تصمیم بگیرد و تا زمانی که اراده کند این تعلیق را ادامه دهد؛ همانگونه که در سالهای ۸۲ تا ۸۴ تجربه شد. در آن مقطع نیز تعلیق با اراده ایران انجام شد و همین داوطلبانه بودن آن اهمیت داشت. نکته مهم دیگر، موقتی بودن این اقدام است؛ یعنی از ابتدا یک بازه زمانی مشخص برای آن تعریف شود.
به باور این پژوهشگر مسائل بینالملل برخی مخالفان نگرانند که اعلام یک دوره زمانی مشخص، دوباره زمینه فشارهای بینالمللی را فراهم کند. در حالی که اگر تعلیق صراحتا داوطلبانه و از پیش محدود به یک بازه زمانی مشخص مثلا دو سال اعلام شود، ماهیت آن متفاوت خواهد بود. در تجربه گذشته، هم چارچوب زمانی بهصراحت تعیین نشده بود و هم برنامه هستهای ایران در آغاز راه قرار داشت. در آن زمان تعداد سانتریفیوژها بسیار محدود بود؛ در مقطعی حدود ۱۸۴ دستگاه و بعدها در سقف چند هزار دستگاه، آن هم در شرایطی که هنوز حتی یک آبشار کامل عملیاتی نشده بود. بنابراین تعلیق آن دوره در فضایی کاملا متفاوت صورت گرفت. اکنون بحث بر سر این است که تعلیق موقت و داوطلبانه، با تعیین سقف زمانی مشخص، میتواند فرصتی برای بازسازی زیرساختهای آسیبدیده صنعت هستهای فراهم کند و همزمان زمینهساز آغاز یک همکاری جدید و اعتمادسازی متقابل شود.
بهشتیپور در ادامه تصریح کرد: ازسوی دیگر، چنین رویکردی میتواند به بهبود شرایط اقتصادی کشور کمک کند، فضای تنفسی برای اقتصاد فراهم آورد و از بروز جنگی که میتواند ویرانگر و پرهزینه باشد جلوگیری کند. این ملاحظات بسیار مهم است و نباید از آن غفلت کرد. به نظر میرسد گزینه تعلیق موقت باید با سایر مولفهها هماهنگ باشد؛ از جمله همکاریهای اقتصادی و شکلگیری سازوکارهای همکاری منطقهای. اگر همکاری میان ایران و کشورهای منطقه تقویت شود، اعتماد بینالمللی نیز افزایش مییابد و حمایت کشورهای حوزه خلیجفارس که در این میان بسیار تعیینکننده است میتواند به پیشبرد توافق کمک کند. با این حال، مانع اصلی در این مسیر بدون تردید اسراییل است. اسراییل از یکسو تلاش میکند اساسا چنین روندی شکل نگیرد و ازسوی دیگر، در صورت شکلگیری، به دنبال دریافت تضمینهای امنیتی گسترده برای خود است؛ تضمینهایی که با توجه به مواضع رسمی ایران، تحقق آنها چندان متصور به نظر نمیرسد.
این تحلیلگر روابط بینالملل در پاسخ به دیگر پرسش درخصوص ادعاها در مورد انجام حملاتی محدود علیه ایران در صورتعدم شکلگیری توافق تصریح کرد: درباره بحث «حمله محدود» که اخیرا رییسجمهور امریکا از آن سخن گفته، باید توجه داشت که اینگونه اظهارات بیشتر بیانگر تصورات ذهنی و خواستههای طرف مقابل است؛ یعنی ترسیم وضعیتی که مایلند رخ دهد، نه لزوما آنچه در واقعیت امکانپذیر است. اگر به تجربه جنگ دوازدهروزه نگاه کنیم، در آن مقطع ایران این برداشت را داشت که اسراییل به دنبال درگیر کردن مستقیم ایران و امریکا است و همراهی واشنگتن با تلآویو برای اسراییل اهمیت اساسی دارد. به همین دلیل، ایران تلاش کرد واکنشی نشان ندهد که منجر به ورود به یک جنگ تمامعیار با امریکا شود. پاسخ ایران محدود و حسابشده بود و از گسترش دامنه درگیری جلوگیری شد.
به باور بهشتیپور اما شرایط فعلی متفاوت است. عالیترین مقام کشور و همچنین تمامی مسوولان ارشد امنیتی و نظامی صراحتا اعلام کردهاند که اگر امریکا مستقیماً به ایران حمله کند، تمامی پایگاهها و مراکزی که مبدا حمله به ایران باشند، هدف قرار خواهند گرفت. این موضعگیری رسمی نشان میدهد که وضعیت امروز با آن مقطع تفاوت دارد. برخی در امریکا ممکن است اینگونه تحلیل کنند که چون ایران در آن مقطع واکنش گستردهای نشان نداد و صرفا یک پایگاه در منطقه را هدف قرار داد، به دلیل ناتوانی بوده است؛ در حالی که آن تصمیم، ناشی از ملاحظات راهبردی برای جلوگیری از گسترش جنگ بود، نه فقدان توانایی.
این تحلیلگر مسائل سیاست خارجی در ادامه گفت: در حال حاضر، براساس اظهارات رسمی مسوولان ایرانی، کشور از توانایی هدف قرار دادن مراکز و پایگاههای امریکا در منطقه برخوردار است. بدیهی است که در صورت وقوع چنین درگیریای، جنگی فراگیر شکل خواهد گرفت؛ جنگی که ماهیت آن «باخت-باخت» خواهد بود و هر دوطرف هزینههای قابلتوجهی متحمل خواهند شد. بنابراین تصور اینکه بتوان با یک ضربه محدود به اهداف راهبردی دست یافت و ماجرا را کنترل کرد، با واقعیتهای میدانی فاصله دارد. درنهایت، تصمیمگیری در این زمینه برعهده امریکاست. مساله این نیست که حملهای محدود بتواند بهطور قطعی و بدون تبعات، اهداف موردنظر را محقق کند. برآورد دقیق از شرایط و موازنه توانمندیها اهمیت تعیینکننده دارد. آنچه از مواضع رسمی ایران برمیآید این است که هرگونه اقدام نظامی مستقیم، با پاسخ متقابل و گسترده مواجه خواهد شد و دامنه آن بهسادگی قابل مهار نخواهد بود.
بهشتیپور در پاسخ به دیگر پرسش درخصوص رویکرد احتمالی چین و روسیه در صورت رویارویی میان تهران و واشنگتن تشریح کرد: من تردیدی ندارم که روسیه و چین به خاطر ایران وارد درگیری مستقیم با امریکا نخواهند شد. درباره روسیه حتی میتوان با صراحت بیشتری سخن گفت. مسکو، حتی اگر از منظر سیاسی تمایل داشته باشد، در شرایط فعلی امکانات و ظرفیت لازم برای ورود به یک تقابل مستقیم با امریکا را ندارد. جنگ اوکراین همچنان اولویت اصلی سیاست خارجی و امنیتی روسیه است و بخش عمده توان نظامی و اقتصادی این کشور در همان جبهه متمرکز شده است.
به گفته این پژوهشگر روابط بینالملل، یکی از دلایلی که روسیه بهراحتی از تحولات سوریه عبور کرد و واکنش خاص و پررنگی نشان نداد، صرفا تغییر رویکرد نسبت به متحدانش نبود، بلکه واقعیت این بود که درگیر یک جنگ فرسایشی در اوکراین است و نمیخواهد اولویت نخست خود را کنار بگذارد. همین منطق درباره سایر نقاط نیز صادق است. برای مثال، در شرایطی که کوبا تحت فشارهای شدید امریکا قرار دارد و حتی برخی مقامات امریکایی از افزایش فشارها سخن میگویند، روسیه نه تمایلی دارد و نه توان آن را که بهخاطر این پروندهها وارد تقابل مستقیم شود. مساله ایران نیز از همین جنس است؛ اولویت نخست روسیه نیست و مسکو نه میخواهد و نه میتواند بهخاطر آن وارد جنگی گسترده با امریکا شود.
بهشتیپور در ادامه خاطرنشان کرد: درباره چین نیز وضعیت مشابهی حاکم است. پکن اساسا در راهبرد کلان خود بهدنبال درگیری مستقیم نظامی با امریکا نیست، بهویژه در شرایطی که در حال تنظیم مناسبات اقتصادی و دیپلماتیک گسترده در سطح جهانی است و سفرها و رایزنیهای رسمی میان دو کشور ادامه دارد. سیاست چین حمایت سیاسی و دیپلماتیک از ایران است، نه ورود به یک تقابل نظامی. در عمل نیز همین رویکرد دیده شده است. چین و روسیه در شورای امنیت سازمان ملل در موضوع سازوکار «اسنپبک» و همچنین در بیانیههای مربوط به شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی، مواضعی در حمایت از ایران اتخاذ کردند که از نظر حقوقی و سیاسی اهمیت داشت، هرچند در داخل کشور گاه چندان به آن توجه نمیشود. این نوع حمایتها ارزشمند است، اما باید واقعبین بود: این حمایتها در سطح سیاسی و دیپلماتیک تعریف میشود، نه نظامی.
در بهترین حالت، ممکن است همکاریهای دفاعی محدود یا انتقال برخی تجهیزات صورت گیرد تا توان بازدارندگی ایران تقویت شود؛ اما این با ورود مستقیم به یک جنگ متفاوت است. آغاز یک درگیری گسترده ممکن است دراختیار یک طرف باشد، اما پایان آن لزوما در کنترل او نخواهد بود. تجربه جنگهای عراق و افغانستان نشان داد که ورود به جنگ آسانتر از خروج از آن است و هزینههای سنگین مالی و انسانی بهدنبال دارد، بیآنکه لزوما دستاورد راهبردی مشخصی حاصل شود.
بهشتیپور در پایان تاکید کرد: از همین منظر، برخی تحلیلهایی که در برخی نشریات مبنی بر چتر حمایتی روسیه و چین بر ایران منتشر میشود به واقع نوعی هشدار به واشنگتن است در این راستا که اگر قرار باشد سناریوی درگیری با ایران تکرار شود، نمیتوان آن را به یک «ضربه محدود» تقلیل داد و انتظار داشت تبعات آن مهار شود. اما این بدان معنا نیست که روسیه یا چین وارد جنگ مستقیم خواهند شد. حمایت آنها عمدتا سیاسی، حقوقی و در چارچوب قواعد دیپلماتیک خواهد بود.