دیپلمات پیشین گفت: تنها مذاکره مستقیم و بدون قید و شرط که رویه و عرف معمول در همه دنیا است میتواند به رفع مشکل بین دو کشور ایران و آمریکا کمک کند. ضمنا تعابیری مثل مذاکرات بر اساس احترام متقابل، منصفانه و موضع برابر، خودداری از دیکته کردن نتیجه از قبل و مانند اینها مفاهیمی انتزاعی و غیرقابل اندازه گیری و غیرقابل تعریفاند.
کوروش احمدی میگوید این تعابیر هیچ رویه دیپلماتیکی در جامعه بینالملل ندارد حتی در عرف دیپلماتیک هم چنین چیزی مطرح نمیشود.
او میگوید تنها در مذاکره مستقیم دیدگاههای واقعی مشخص میشود نه در اظهارات عمومی مقامات کشورها. احمدی با طرح این سوال که آیا طرفین علائم یکدیگر را درست میفهمند گفت: «هرگز اظهارات علنی یک سیاستمدار منعکس کننده خواستههای واقعی او نیست. حتی در جریان یک مذاکره نیز مواضع اولیهای که ابراز میشود، در جریان چانه زنی قابل تعدیل است. مشکل این است که مقامات ایرانی و آمریکایی اکنون بر سر چیزی که از آن مطلع نیستند، در حال دعوا هستند. نه ایران میداند مواضع واقعی آمریکا چیست و نه آمریکا از مواضع واقعی ایران اطلاع دارد. تنها مذاکره مستقیم و بدون قید و شرط که رویه و عرف معمول در همه دنیا است میتواند به رفع مشکل بین دو کشور کمک کند.»
در ادامه متن کامل گفتوگو با کوروش احمدی، دیپلمات پیشین جمهوری اسلامی ایران، را میخوانید:
تحولات منطقه و ایران به طور بیسابقهای در حال پیشروی است. در این شرایط وضعیتی پیش امده که گویی نمیتوان دیگر دیپلماسی را تحلیل کرد. تفسیر شما از این وضعیت چیست؟ آیا به این معنی است که دیپلماسی تمام شده؟ یا به این معناست که طرفین پذیرفتهاند که حرف آخر و تعیین سرنوشت از راه جنگ میگذرد؟
فکر نمیکنم که دیپلماسی کنار گذاشته شده باشد. هر دو طرف بر دیپلماسی تاکید دارند. اظهارات تهدیدآمیز ترامپ دایر بر تلاش برای تشویق ایران به مذاکره است. ایران نیز دست به تلاشهایی در این رابطه زده است. اما مسئله این است که ترامپ برآن است تا از طریق تهدید به توسل به زور ایران را هم پای میز مذاکره بیاورد و هم وادار به دادن امتیازاتی بکند.
تحرکات آمریکا طی یکی دو هفته گذشته متوجه تجمیع نیرو در مناطق اطراف ایران با هدف شکل دادن به یک «تهدید معتبر نظامی» بوده است. این ایده از اواخر دولت بایدن و در آستانه روی کار آمدن ترامپ بسیار در آمریکا مطرح بود و کارشناسان نزدیک به هر دو حزب اصلی در آمریکا در این مورد همفکر بودند و کسانی مثل ریچارد نفیو، دنیس راس، ریچارد هاس و برخی دیگر صریحا ابراز عقیده کردند که بدون ایجاد یک «تهدید معتبر نظامی» بعید است که کار مذاکره با ایران به جایی برسد.
اکنون ترامپ به وضوح میگوید که اگر ایران حاضر به مذاکره نشود، باید منتظر اقدام نظامی باشد. طبعا این راهی که ترامپ در پیش گرفته، رویه غیرمعمول و تهاجمی است و طبعا نباید مورد حمایت جامعه بین المللی باشد. اما با توجه به اینکه کشورهای مختلف حسابهایی با آمریکا دارند و مایل نیستند روابطشان با آمریکا دچار مشکل شوند، سعی میکنند ار ورود و مداخله در امور مربوط به ایران و آمریکا اجتناب کنند یا به ذکر کلیات بسنده کنند.
به هر حال فکر میکنم همچنان راهی برای اجتناب از جنگ وجود دارد و طرفین هنوز در حال تلاش برای حل صلحآمیز مسئله هستند، اما مسئله این است که آیا طرفین علائم یکدیگر را درست میفهمند و واکنش درست نشان میدهند یا خیر. در این مرحله، خطر در این است که درک نادرست از علائم و نیات یکدیگر که دلیل اصلی آنعدم مذاکره است، میتواند موجب خارج شدن کار از کنترل شود.
در سایه بالا گرفتن تنش میان ایران و امریکا، رزمایش سپاه در تنگه هرمز هشدار سنتکام را به همراه داشته است. آیا حضور ناوگان چین و روسیه روی عقب نشینی ترامپ از حمله به ایران تاثیری خواهد داشت؟
رزمایشی که گفته شده به صورت مشترک با چین و روسیه انجام میشود اقدامی روتین و همهساله است که در چارچوب برنامههای مبارزه با تروریسم سازمان همکاری شانگهای از ۲۰۱۹ به این سو در حال انجام است. این رزمایش قرار است در اواخر بهمن انجام شود. ضمنا این رزمایش در شمال اقیانوس هند انجام میشود و فکر میکنم که همه سال محل رزمایش مذکور شمال اقیانوس هند بوده است. بعید میدانم ربط مستقیمی بین این رزمایش و تهدیدات ترامپ وجود داشته باشد. (رزمایش دیگری که با بیانیه سنتکام مواجه شد، رزمایشی است که گفته میشود ایران به تنهایی در تنگه هرمز برگزار کند.)
جنگ روایتها با کمک رسانههای حامی اسرائیل و حامی ایران یا آمریکا در حال حاضر به شدت بالا گرفته است و راستی ازمایی ان را واقعا دشوار کرده است. در این میان خبری که درباره وزیر دفاع عربستان منتشر شده درباره حمله به ایران، چه طور میتوان تحلیل کرد که این این اظهار نظر واقعا برامده از دربار سعودی است یا صرفا همان جنگ روایت است؟
این خبر را ظاهرا اولین بار اکسیوس به نقل از ۴ مقامی که خواستهاند نامشان، فاش نشود، داده است و مدعی شده است که وزیر دفاع عربستان در ملاقات با وزرای خارجه و دفاع آمریکا و ویتکاف و نیز رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا چنین سخنانی را در واشنگتن و نیز در ملاقات با شماری از نمایندگان اندیشکدهها و سازمانهای یهودی آمریکایی مطرح کرده است.
ادعای اکسیوس این است که وی مدعی شده که حال که ترامپ تهدید به حمله به ایران کرده، اگر چنین حملهای انجام نشود، این باعث میشود که ایران قویتر از گذشته شود. در مورد درستی و نادرستی خبرهایی که به این صورت نقل میشوند، نمیتوان با قاطعیت نظر داد و آنها را درست یا غلط خواند. واقعیت این است که خبری که به نقل از وزیر دفاع عربستان نقل شده، سنخیت و تناسبی با مواضع رسمی عربستان ندارد. تنها با توجه به شرایط و قراین میتوان نظراتی در مورد این قبیل خبرها داد.
از جمله در مورد این خبر میتواند گفت که بطور کلی ایده آل عربستان سعودی مانند ایده آل برخی دیگر از قدرتهای همسایه مثل ترکیه و امارات و… این است که ایران کشوری قوی و توانمند نباشد و نتواند به عنوان رقیبی برای کشورهای منطقه مطرح باشد. همزمان بعید است که آنها فروپاشی و تجزیه ایران را نیز طالب باشند، چرا که چنین تحولی در ایران میتواند به منبع ناامنی و بیثباتی برای آنها تبدیل شود.
تعابیری مثل مذاکرات بر اساس احترام متقابل، انصاف و برابر، خودداری از دیکته کردن نتیجه از قبل و ... مفاهیمی انتزاعی و غیرقابل اندازه گیری و غیرقابل تعریفاند و بطور عینی و ملموس قابل سنجش نیستند
در نهایت شما روزهای پیش رو را چه طور ارزیابی میکنید؟ ما شاهد چه اتفاقی ممکن است باشیم؟ آیا نه مذاکره نه جنگ به مذاکره و جنگ تبدیل میشود؟
من فکر میکنم که همچنان هدف ترامپ مذاکره با ایران و رسیدن به یک توافق است. هیچ دلیلی و بهانهای نمیتواند مانع نفس مذاکره شود. معتقدم که ایران باید بدون هر گونه قید و شرطی نفس مذاکره را بپذیرد و به صورت رو در رو از مقامات آمریکایی بشوند که خواستههایشان چیست.
چون هرگز اظهارات علنی یک سیاستمدار منعکس کننده خواستههای واقعی او نیست. حتی در جریان یک مذاکره نیز مواضع اولیهای که ابراز میشود، در جریان چانه زنی قابل تعدیل است. مشکل این است که مقامات ایرانی و آمریکایی اکنون بر سر چیزی که از آن مطلع نیستند، در حال دعوا هستند. نه ایران میداند مواضع واقعی آمریکا چیست و نه آمریکا از مواضع واقعی ایران اطلاع دارد.
تنها مذاکره مستقیم و بدون قید و شرط که رویه و عرف معمول در همه دنیا است میتواند به رفع مشکل بین دو کشور کمک کند. ضمنا تعابیری مثل مذاکرات بر اساس احترام متقابل، منصفانه و موضع برابر، خودداری از دیکته کردن نتیجه از قبل و ... مفاهیمی انتزاعی و غیرقابل اندازه گیری و غیرقابل تعریفاند و بطور عینی و ملموس قابل سنجش نیستند و به این دلایل پایه و اساسی در عرف و رویههای دیپلماتیک ندارند.