کد خبر : ۱۱۸۴۵۲
۱۰:۳۷

۱۴۰۵/۰۸/۱۶
مسعودی:

«حق وتو» طی دو سال آینده، مهمترین ابزار ترامپ در مواجهه با کنگره جدید است

.

یک استاد روابط بین‌الملل دانشگاه می‌گوید: یکی از پیام‌هایی که ترامپ پس از انتخابات در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد نیز به همین رویکرد و استفاده از حق وتو اشاره داشت. در حال حاضر، برخی رسانه‌های آمریکایی از تعبیر «مستر وتو» یا «آقای وتو» برای ترامپ استفاده می‌کنند؛ به این معنا که او احتمالاً در دو سال آینده ناچار خواهد بود بار‌ها از این اختیار در مواجهه با کنگره جدید استفاده کند.

حیدرعلی مسعودی می‌گوید: با تقویت رویکرد ضدجنگ در کاخ سفید، به‌ویژه با توجه به مواضع جی‌دی ونس، ایران باید زمینه پیگیری ابتکارات دیپلماتیک جدید را فراهم کند.

در ادامه مشروح گفت‌و‌گو با «حیدرعلی مسعودی» استاد روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی را می‌خوانید:

ترامپ پس از پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای چه ابزار‌ها و ظرفیت‌هایی برای حفظ قدرت خود، به‌ویژه در قبال ایران، برخوردار است و محدودیت‌های کنگره جدید در برابر اقدامات او چیست؟

به نظر می‌رسد با وجود پیروزی چشمگیر دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای، دونالد ترامپ همچنان نقش تعیین‌کننده‌ای در سیاست خارجی و امنیتی آمریکا در قبال ایران خواهد داشت. دست‌کم سه عامل وجود دارد که می‌تواند در کوتاه‌مدت دست بالا را در اختیار ترامپ قرار دهد. عامل نخست، فاصله زمانی حدوداً دوماهه تا آغاز به کار کنگره جدید است؛ دوره‌ای که فرصت مناسبی برای ترامپ فراهم می‌کند تا سیاست‌ها و اقدامات خود در قبال ایران را بدون مداخله مؤثر کنگره دنبال کند. عامل دوم به شرایط داخلی کنگره بازمی‌گردد. معمولاً در دو تا سه ماه نخست فعالیت کنگره جدید، نمایندگان و سناتور‌ها درگیر سازماندهی‌های داخلی و امور تشکیلاتی هستند و در این مدت، کنگره احتمالاً نقش تعیین‌کننده‌ای در سیاست خارجی ایفا نخواهد کرد. عامل سوم نیز برخورداری رئیس‌جمهور آمریکا از حق وتوی مصوبات کنگره است. دموکرات‌ها از اکثریت دوسوم آرا برای خنثی کردن وتوی رئیس‌جمهور برخوردار نیستند. یکی از پیام‌هایی که ترامپ پس از انتخابات در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد نیز به همین رویکرد و استفاده از حق وتو اشاره داشت. در حال حاضر، برخی رسانه‌های آمریکایی از تعبیر «مستر وتو» یا «آقای وتو» برای ترامپ استفاده می‌کنند؛ به این معنا که او احتمالاً در دو سال آینده ناچار خواهد بود بار‌ها از این اختیار در مواجهه با کنگره جدید استفاده کند.

حق وتو طی دو سال آینده، مهمترین ابزار ترامپ در مواجهه با کنگره جدید است

شکست جمهوری‌خواهان می‌تواند ترامپ را به سمت توافق با ایران یا یک جنگ پرشدت سوق دهد

با توجه به نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و تبعات آن برای دولت ترامپ، چه سناریو‌هایی درباره آینده مناسبات تهران و واشنگتن و احتمال حرکت به سمت دیپلماسی یا ورود به یک جنگ جدید علیه ایران قابل تصور است؟

درباره سناریو‌های پیش‌رو، می‌توان دو احتمال را مطرح کرد، سناریوی خوش‌بینانه و سناریوی بدبینانه. در سناریوی خوش‌بینانه، جمهوری‌خواهان در پیامی که از سوی مردم آمریکا در این انتخابات میان‌دوره‌ای دریافت کرده‌اند ــ انتخاباتی که می‌توان آن را نوعی همه‌پرسی درباره عملکرد دو سال نخست دولت مستقر در کاخ سفید دانست ــ درصدد جبران نقاط ضعف خود برخواهند آمد. یکی از این زمینه‌ها می‌تواند بازنگری در همراهی بی‌قیدوشرط جمهوری‌خواهان با رویکرد‌های ترامپ، به‌ویژه در حوزه سیاست خارجی و جنگ با ایران، باشد. در چنین شرایطی، طیف جوان‌تر حزب جمهوری‌خواه با گرایش‌های ضدجنگ و نزدیک به رویکرد‌های جی‌دی ونس، ممکن است جایگاه و نفوذ بیشتری در حزب و دولت پیدا کند. در نتیجه، دولت ترامپ با نقش‌آفرینی فعالانه‌تر ونس، به سمت راه‌حل‌های دیپلماتیک با ایران متمایل خواهد شد. در این چارچوب، واشنگتن ممکن است به توافقی جدید گرایش پیدا کند که بخش بیشتری از شروط ایران را در بر بگیرد و در مقابل، تهران نیز برخی امتیازات موردنظر آمریکا را بپذیرد.

در مقابل، سناریوی بدبینانه بر این فرض استوار است که ترامپ از شخصیتی به‌شدت خودمحور و روحیه‌ای خودبزرگ‌بینانه برخوردار است و بیش از آنکه به میراث حزبی خود بیندیشد، در پی ثبت یک میراث شخصی در تاریخ سیاسی آمریکاست. از این منظر، او ممکن است تصور کند که تحقق چنین میراثی تنها از طریق انجام اقداماتی بزرگ و کم‌سابقه امکان‌پذیر است؛ اقداماتی که دیگران جرأت انجام آن را نداشته‌اند. بر همین اساس، ترامپ ممکن است به این جمع‌بندی برسد که یک حمله گسترده، اما کوتاه‌مدت، یا آنچه از آن با عنوان «جنگ پرشدت کوتاه‌مدت» یاد می‌شود، می‌تواند ضربه سنگینی به ایران وارد کند و تهران را به پذیرش توافق موردنظر واشنگتن وادار سازد؛ توافقی که دولت آمریکا بتواند آن را به‌عنوان دستاوردی بزرگ معرفی کند.

در کنار این مسئله، نظریه‌ای در علوم سیاسی با عنوان «جنگ انحرافی» وجود دارد که بر اساس آن، نظام‌های سیاسی ممکن است برای جبران شکست‌های داخلی و منحرف کردن افکار عمومی از ناکامی‌ها و بحران‌های سیاسی، به اقدام نظامی علیه کشور‌های دیگر روی آورند. این نظریه نیز می‌تواند در چارچوب سناریوی بدبینانه مورد توجه قرار گیرد.

به نظر می‌رسد در سناریوی بدبینانه، ترکیب روحیه ریسک‌پذیر ترامپ، تمایل او به منحرف کردن افکار عمومی از شکست انتخاباتی جمهوری‌خواهان و همچنین روابط شخصی او با بنیامین نتانیاهو، می‌تواند زمینه‌ساز ورود آمریکا به جنگی جدید علیه ایران شود. در مقابل، سناریوی خوش‌بینانه بر این فرض استوار است که جمهوری‌خواهان در پی بازنگری در اولویت‌ها و رویکرد‌های خود برآیند، طیف‌های ضدجنگ و چهره‌هایی مانند جی‌دی ونس نفوذ بیشتری پیدا کنند و در نهایت، واشنگتن به سمت راه‌حلی دیپلماتیک و مورد توافق با تهران حرکت کند.

ایران باید هم‌زمان با حفظ بازدارندگی، مسیر ابتکارات دیپلماتیک با آمریکا را باز کند

ایران این انتخابات را موضوع داخلی آمریکا می‌داند و تاکید دارد که مبنای رفتارش را این انتخابات تعیین نمی‌کند، از دیدگاه حضرتعالی، بهترین رفتار تهران در قبال شکست ترامپ در این انتخابات چه باید باشد؟

درباره اینکه ایران در قبال نتایج این انتخابات چه رویکردی باید در پیش بگیرد، به نظر می‌رسد دو دیدگاه متفاوت وجود دارد. دیدگاه نخست بر این باور است که با تقویت موضع طرفداران توافق با ایران و راه‌حل دیپلماتیک در کاخ سفید، تهران نه‌تنها باید همچنان بر مواضع و شروط پیشین خود تأکید کند، بلکه حتی می‌تواند شروط جدیدی را نیز روی میز مذاکره قرار دهد.

دیدگاه دوم بر این فرض استوار است که با تقویت رویکرد ضدجنگ در کاخ سفید، به‌ویژه با توجه به مواضع جی‌دی ونس، ایران باید زمینه پیگیری ابتکارات دیپلماتیک جدید را فراهم کند؛ چه از طریق میانجیگران و چه از مسیر مذاکرات مستقیم با مقام‌های آمریکایی. این موضوع به‌ویژه با توجه به نامه ونس به دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، واکنش‌های او پس از انتخابات میان‌دوره‌ای و تأکیدش بر ضرورت پایان دادن به جنگ با ایران و حتی بازنگری در روابط با اسرائیل، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

به نظر می‌رسد بتوان تلفیقی از این دو دیدگاه را در دستور کار قرار داد. به این معنا که ایران هم‌زمان با تقویت مواضع دیپلماتیک خود، آمادگی‌های نظامی و ارسال پیام‌های بازدارنده به طرف مقابل را نیز حفظ کند و در عین حال، زمینه را برای آغاز مذاکرات مستقیم با مقام‌های آمریکایی، به‌ویژه جی‌دی ونس، فراهم سازد. این رویکرد تلفیقی را می‌توان توصیه‌ای متناسب با شرایط کنونی دانست.

سیاست «صلح از طریق قدرت» ترامپ، میان جمهوری‌خواهان شکاف ایجاد کرده است

آیا پیروزی دموکرات‌ها در هر دو مجلس می‌تواند به تغییر رویکرد واشنگتن در قبال ایران منجر شود یا اختلافات دو حزب درباره ایران، مستقل از رقابت‌های انتخاباتی، همچنان پابرجا خواهد ماند؟ به بیان ساده‌تر چه تفاوتی میان سیاست احتمالی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در قبال ایران وجود دارد؟

برای دهه‌ها، سیاست دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان سنت‌گرا در قبال ایران، مبتنی بر راهبرد مهار بوده است. ویلیام برنز، دیپلمات باسابقه آمریکایی، را می‌توان یکی از چهره‌های شاخص این رویکرد دانست؛ دیپلماتی که هم در دولت جمهوری‌خواه جورج بوش پسر و هم در دولت دموکرات باراک اوباما، مسئولیت مذاکرات دیپلماتیک با ایران را بر عهده داشت. او در کتاب خاطرات خود با عنوان «کانال پشتی» (Back Channel) به این رویکرد مهارمحور اشاره می‌کند.

بر اساس این راهبرد، ایالات متحده از یک‌سو می‌کوشد از درگیری نظامی مستقیم با ایران اجتناب کند و از سوی دیگر، با استفاده از ابزار‌های اقتصادی، دیپلماتیک و رسانه‌ای، قدرت و نفوذ ایران را مهار سازد. این رویکرد ریشه در سیاست مهار دارد؛ راهبردی که در دوران جنگ سرد و به‌ویژه با دیدگاه‌های دیپلمات مشهور آمریکایی، جورج کنان، مطرح شد و در دهه‌های گذشته، به‌نوعی مبنای سیاست آمریکا در قبال ایران قرار گرفت. در چارچوب این نگاه، ایالات متحده که خود را قدرتی هژمون می‌داند، ایران را بازیگری تلقی می‌کند که نظم هژمونیک موردنظر واشنگتن را به چالش می‌کشد؛ ازاین‌رو، هدف اصلی آمریکا مقابله با این چالش و محدود کردن قدرت ایران است، نه لزوماً ورود به یک جنگ مستقیم نظامی.

در مقابل این رویکرد مهارمحور که طی سال‌ها به نوعی اجماع دوحزبی در سیاست آمریکا در قبال ایران تبدیل شده بود، طی سال‌های اخیر شاهد ظهور رویکرد تهاجمی‌تر دونالد ترامپ بوده‌ایم؛ رویکردی که از آن با عنوان «صلح از طریق قدرت» یاد می‌شود و بر استفاده از ظرفیت‌های نظامی آمریکا برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی این کشور، از جمله در قبال ایران، تأکید دارد.

این رویکرد در انتخابات میان‌دوره‌ای اخیر با انتقاد‌هایی در میان بخشی از رأی‌دهندگان جمهوری‌خواه مواجه شد. بخشی از بدنه حزب جمهوری‌خواه، سیاست‌های ترامپ را مغایر با وعده‌های انتخاباتی او برای پایان دادن به جنگ‌های بی‌پایان می‌دانند. در همین حال، در درون حزب جمهوری‌خواه، رویکرد جایگزینی نیز در حال طرح و گسترش است؛ رویکردی مبتنی بر انزواگرایی، واگذاری مسئولیت بیشتر به متحدان آمریکا و کاهش مداخله نظامی این کشور، مگر در شرایطی که منافع حیاتی ایالات متحده در معرض تهدید قرار گیرد. بر اساس این دیدگاه، ایران لزوماً تهدیدی فوری علیه منافع حیاتی آمریکا محسوب نمی‌شود و بنابراین، مداخله نظامی مستقیم در قبال آن ضرورت ندارد.

در نتیجه، می‌توان گفت در حزب جمهوری‌خواه دست‌کم دو رویکرد در قبال سیاست خارجی آمریکا و مسئله ایران قابل شناسایی است؛ رویکرد مداخله‌گرایانه و مبتنی بر استفاده از قدرت نظامی که در سیاست خارجی ترامپ نمود پیدا کرده و رویکرد ضدجنگ و مداخله حداقلی که چهره‌هایی مانند جی‌دی ونس از آن حمایت می‌کنند. نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای و انتقاد‌های مطرح‌شده از سیاست خارجی ترامپ، بار دیگر زمینه طرح این اختلاف‌نظر‌ها را فراهم کرده است. از سوی دیگر، در حاشیه حزب جمهوری‌خواه و در میان دموکرات‌های پیشرو یا ترقی‌خواه (Progressives)، به‌تدریج رویکرد‌هایی در حمایت از تعامل با ایران و کاهش کمک‌های نظامی و اقتصادی آمریکا به اسرائیل مطرح شده است. با این حال، حامیان این رویکرد هنوز به جریان غالب و تعیین‌کننده‌ای در ساختار سیاسی آمریکا تبدیل نشده‌اند.

در همین چارچوب، برخی چهره‌های دموکرات، از جمله حکیم جفریز که از او به‌عنوان یکی از گزینه‌های احتمالی ریاست مجلس نمایندگان در کنگره آینده نام برده می‌شود، خواستار پایان فوری جنگ با ایران، حتی پیش از آغاز به کار کنگره جدید، شده‌اند. البته باید توجه داشت که کنگره به‌طور مستقیم نقش تعیین‌کننده‌ای در هدایت سیاست خارجی و امنیتی آمریکا ندارد، اما می‌تواند از طریق ابزار‌هایی مانند کاهش یا قطع بودجه‌های دفاعی، اعمال فشار سیاسی و رسانه‌ای، و فعال‌سازی سازوکار‌های حقوقی و نظارتی ــ از جمله تحقیق و تفحص، احضار مقام‌های دولتی و در شرایطی استیضاح ــ هزینه‌های سیاسی و اجرایی ادامه جنگ را برای دولت ترامپ افزایش دهد.

با این حال، دو نکته را باید در نظر گرفت؛ نخست اینکه ترامپ ممکن است در برابر چنین فشار‌هایی مقاومت کند و با توجه به تأکید او بر ثبت میراثی شخصی در تاریخ سیاسی آمریکا و تمایلش به پذیرش ریسک‌های بزرگ، حاضر باشد هزینه‌های سیاسی این مقاومت را نیز بپردازد. دوم اینکه رئیس‌جمهور آمریکا از اختیار وتوی مصوبات کنگره برخوردار است و دموکرات‌ها نیز اکثریت دوسوم آرا را برای خنثی کردن وتوی او در اختیار نخواهند داشت. این مجموعه عوامل نشان می‌دهد که برای ارزیابی سیاست آینده آمریکا در قبال ایران، باید علاوه بر تفاوت‌های سنتی میان دو حزب، به شکاف‌های درون‌حزبی، توازن نیرو‌های ضدجنگ و مداخله‌گرا و همچنین محدودیت‌های نهادی کنگره در برابر اختیارات رئیس‌جمهور توجه کرد.

نتانیاهو تلاش می‌کند آسیب‌پذیری‌های روابط اسرائیل و آمریکا را در بلندمدت کاهش دهد

آیا شکست انتخاباتی ترامپ می‌تواند محاسبات اسرائیل درباره ادامه جنگ با ایران تغییر دهد؟

در مورد نقش اسرائیل نیز می‌توان این‌گونه تحلیل کرد که این رژیم و شخص بنیامین نتانیاهو تأثیر قابل‌توجهی بر انتخاب‌های سیاسی ترامپ دارند. در عین حال، شماری از منتقدان اسرائیل و اقدامات این رژیم در فلسطین و نوار غزه، در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا با اقبال افکار عمومی مواجه شدند و به کنگره راه خواهند یافت. برخی از این افراد حتی با کمک‌های اقتصادی و نظامی آمریکا به اسرائیل مخالف‌اند و احتمالاً از ابزار‌های قانونی برای محدود کردن این کمک‌ها استفاده خواهند کرد.

به بیان دیگر، می‌توان از نوعی رویگردانی بخشی از افکار عمومی و نخبگان سیاسی آمریکا از اسرائیل سخن گفت؛ روندی که طبعاً نگرانی نتانیاهو را به دنبال خواهد داشت. بسیاری از نخبگان اسرائیلی نیز نسبت به این موضوع ابراز نگرانی کرده‌اند. احتمالاً نتانیاهو درصدد برخواهد آمد تا با انجام اقداماتی جبرانی، آسیب‌پذیری‌های روابط اسرائیل و آمریکا را در بلندمدت کاهش دهد؛ از جمله از طریق تولید مشترک تسلیحات نظامی با آمریکا در خاک اسرائیل و اقدامات مشابه.

با این حال، جدا از این نگرانی بلندمدت، به نظر می‌رسد نتانیاهو همچنان معتقد است فاصله زمانی میان پایان انتخابات میان‌دوره‌ای و آغاز به کار کنگره جدید، یک پنجره فرصت طلایی برای وارد کردن ضربه‌ای نهایی و کاری به ایران است. هدف حداقلی این اقدام می‌تواند تخریب کامل تأسیسات هسته‌ای ایران و هدف حداکثری آن، سرنگونی نظام سیاسی ایران باشد.

از این منظر، اگر دولت ترامپ از فرصت دوماهه تا تشکیل کنگره جدید استفاده نکند، با توجه به ترکیب کنگره آینده، قدرت مانور آن در دو سال باقی‌مانده به‌شدت محدود خواهد شد. بنابراین، طبیعی است که اسرائیل و به‌ویژه نتانیاهو تلاش کنند آمریکا را به ورود به جنگی دیگر با ایران ترغیب کنند.

منبع: ایرنا

گزارش خطا

ارسال نظر
captcha