دانشیار مطالعات خاورمیانه در دانشگاه ملی استرالیا معتقد است: از دست رفتن اکثریت مجلس نمایندگان و سنا، معادلات جنگ میان واشنگتن و تهران را تغییر میدهد و آزادی عمل سیاسی و نظامی ترامپ را به شکل چشمگیری سلب میکند. دموکراتها از زمان آغاز به کار کنگره جدید در ژانویه ۲۰۲۷ اهرمهای مؤثری برای مهار کاخ سفید در اختیار دارند.
علم صالح، اظهار داشت: حتی اگر توافقی حاصل شود و این توافق نیز پایدار بماند، به معنای آن نیست که قدرت ایران دیگر برای آمریکا دغدغه نخواهد بود. ایران همواره یکی از دغدغههای قدرتهای غربی باقی خواهد ماند؛ زیرا در نظم جدید جهانی که در حال شکلگیری است، ایران میتواند نقش مهمی در ایجاد توازن میان قدرتهای غربی و غیرغربی ایفا کند.
در ادامه مشروح گفتگو با علم صالح را میخوانید.
شکست جمهوریخواهان «نه» بزرگ به جنگافروزی بیمنطق بود؛ کنگره دموکرات مانور نظامی ترامپ را به شدت محدود میکند
آیا شکست جمهوریخواهان در انتخابات کنگره، تأثیری در استمرار جنگ یا حصول توافق خواهد داشت؟ و اساساً پیام بنیادین این جابهجایی قدرت چه بود؟
آنچه در روز انتخابات میاندورهای رخ داد و موازنه قدرت را در واشنگتن دگرگون کرد، صرفاً یک اعتراض مقطعی به تبعات معیشتی یا قیمت بنزین نبود، بلکه در درجه نخست یک «نه» بزرگ به خودِ پدیده جنگ بود. این تصور که رأیدهنده آمریکایی صرفاً بر پایه بهای سوخت دست به انتخاب زد، تقلیل ماجراست. واقعیت این است که بخشی از بدنه جامعه، شعارهای انتخاباتی ترامپ مبنی بر پایان دادن به جنگهای فرسایشی و بیهوده را باور کرده بودند؛ اما در عمل مشاهده کردند که او کشور را وارد یکی از غیرضروریترین، بیحاصلترین و غیرقانونیترین منازعات معاصر کرد؛ نبردی بدون راهبرد مشخص که تا به امروز به هیچیک از اهداف اعلامی خود دست نیافته است.
بنابراین، خروجی این انتخابات یک پیام آشکار علیه توسل افراطی به زورِ خالی از تعقل بود. حتی رهبران اروپایی نیز پس از این تحول دریافتند که تمرکز غرب باید بر بحرانهای داخلی قرار گیرد و نظمهای ادعایی پیشین دیگر پاسخگوی نیازهای سیاسی، امنیتی و اجتماعی نیست. گرچه این رخداد ساختارهای کلان قدرت در آمریکا را یکشبه دگرگون نمیکند، اما زنگ خطری تاریخی به صدا درآورده تا قدرتهای غربی در سیاستهای مداخلهجویانه و توسل بیمحابا به ابزارهای نظامی در خاورمیانه، آسیا و اروپا تجدیدنظر کنند.
دموکراتها با تسلط بر مجلس نمایندگان و سنا چه ابزارهای عینی و ملموسی برای کنترل، نظارت و مهار تصمیمات ترامپ در اختیار خواهند داشت؟
در میدان عمل، از دست رفتن اکثریت مجلس نمایندگان و سنا، معادلات جنگ میان واشنگتن و تهران را تغییر میدهد و آزادی عمل سیاسی و نظامی ترامپ را به شکل چشمگیری سلب میکند. دموکراتها از زمان آغاز به کار کنگره جدید در ژانویه ۲۰۲۷ اهرمهای مؤثری برای مهار کاخ سفید در اختیار دارند؛ از جمله در دست گرفتن سکان نظارت بر بودجههای جنگی و ممانعت از تأمین مالی ماجراجوییهای نظامی جدید، اعمال نظارت سختگیرانه بر هزینههای جاری پنتاگون، برگزاری جلسات تفحص و استماعِ فرساینده با حضور وزرا و فرماندهان نظامی که بار روانی و سیاسی سنگینی بر دوش دولت ترامپ تحمیل میکند، و همچنین فعالسازی قوانین اختیارات جنگی (War Powers Resolution) که هزینه نهادی تداوم نبرد را افزایش میدهد.
البته این محدودیتها از منظر حقوق اساسی به معنای خلعسلاح کامل اختیارات فرماندهی کل قوای رئیسجمهور نیست؛ ترامپ همچنان تصمیمگیرنده نهایی است و میتواند مصوبات کنگره را وتو کند؛ بنابراین آنچه رخ داده «محدود شدن شدید فضای مانور سیاسی و نهادی ترامپ» است، نه زوال تام اختیارات اجرایی او.
دیپلماسی تنها روزنه خروج آبرومندانه کاخ سفید از شکست سهگانه است
آیا این تغییر موازنه در واشنگتن فرصتی برای دیپلماسی و تنشزدایی میان ایران و آمریکا فراهم میسازد و تهران چگونه باید با این شرایط مواجه شود؟
از سوی دیگر، نباید پنداشت که شکست جمهوریخواهان الزاماً به معنای چرخش خودکار واشنگتن به سمت یک صلح بنیادین است یا دموکراتها خواهان پیروزی دیپلماتیک ایران هستند؛ خیر، دموکراتها نیز در قبال مسائل کلان امنیتی منافع خود را دارند، اما میان ترامپ و جریان سنتی محافظهکار تفکیک قائل میشوند. با این حال، در شرایطی که ترامپ در سه جبهه نظامی، اقتصادی و سیاسی سرخورده شده و در طول ماههای گذشته نتوانسته حتی یک کشور — به جز اسرائیل — را برای پیوستن به این ائتلاف اقناع کند، دیپلماسی تنها «روزنه خروج آبرومندانه» برای اوست. فشارهای فزاینده کنگره میتواند انگیزه کاخ سفید را برای مذاکراتی جدیتر و دستیابی به توافقی مرحلهای تقویت کند تا ترامپ بتواند در افکار عمومی داخلی آن را به عنوان یک دستاورد امنیتی به تصویر بکشد.
ایران این تحولات را با دقت زیر نظر دارد. تهران تا به امروز موفق شده هزینههای راهبردی جنگ را برای آمریکا تا سطح اقتصاد داخلی آن بالا ببرد و اکنون میتواند از تنگناهای نوظهور ترامپ برای تقویت جایگاه چانهزنی خود پای میز مذاکرات بهرهبرداری کند. برای شکلگیری یک راهکار پایدار دیپلماتیک، واشنگتن باید انعطاف نشان داده و امتیازات ملموسی اعطا کند؛ در نقطه مقابل نیز تدبیر حکم میکند که فضای سیاسی لازم به ترامپ داده شود تا بتواند خود را از بنبست این بحران چندلایه خارج سازد و راه برای یک تنشزدایی مرحلهای هموار شود.
این مذاکرات پاسخ تاریخی ایران به دو قرن هژمونی و سلطه غرب است/ ایران این جنگ را وجودی میداند و حاضر نیست در موضع ضعف قرار بگیرد
با توجه به مذاکرات فشرده اخیر با میانجیگری قطر و طرح پیشنهادی هفتروزه برای اعتمادسازی که در حال حاضر به یک طرح فشردهتر دو روزه تغییر کردهاست، آیا میتوان از شکلگیری مسیری جدی برای توافق ایران و آمریکا سخن گفت یا این تحرکات صرفاً با هدف جلوگیری از تشدید درگیریها انجام میشوند؟
من اساساً این مذاکرات را صرفاً گفتوگوهایی برای دستیابی به مجموعهای از راهحلهای دیپلماتیک نمیدانم. این مذاکرات فقط درباره فناوریهای هستهای ایران، تنگه هرمز یا حتی نفوذ و قدرت منطقهای ایران نیست. آنچه در این مذاکرات و نتایج احتمالی آن مطرح است، نقطه عطفی تاریخی برای بازتعریف رابطهای است که طی دو قرن اخیر میان ایران و سلطه غرب شکل گرفته است. به بیان دیگر، این مذاکرات میتواند به پاسخ تاریخی ایران به دو قرن هژمونی و سلطه غرب، نهفقط در ایران، بلکه در سراسر خاورمیانه تبدیل شود.
بنابراین، با مسئلهای تاریخی مواجه هستیم؛ من نام آن را بازتعریف یک رابطه میگذارم؛ رابطهای که در آن امنیت، بازدارندگی، حاکمیت ملی و توازن قدرت منطقهای به یکدیگر گره خوردهاند و این مذاکرات میتوانند در تعیین مسیر آینده آن نقش تعیینکنندهای داشته باشند.
بار دیگر تأکید میکنم که دستیابی به توافقی پایدار تنها زمانی امکانپذیر است که واشنگتن، یا بهویژه ترامپ در این مورد، بپذیرد که امنیت را نمیتوان صرفاً از طریق برتری نظامی، ابزارهای نظامی، اعمال فشار یا تحمیل تحریمهای اقتصادی تأمین کرد. قدرت سخت فقط به حمله نظامی محدود نمیشود؛ تحریمهای اقتصادی نیز در زمره ابزارهای قدرت سخت قرار میگیرند. بنابراین، تا زمانی که واشنگتن نپذیرد امنیت ایران و خاورمیانه صرفاً از طریق برتری نظامی، فشار و تحمیل تحریمها قابل تأمین نیست، بعید میدانم اساساً بتوان به توافقی دست یافت.
به همین دلیل است که مذاکرات در چنین شرایطی ممکن است صرفاً به وقفهای موقت میان دو جنگ تبدیل شوند. در اینجا میخواهم به نکته دیگری هم اشاره کنم: تنها عاملی که مانع وقوع جنگ میشود، چیزی نیست که بتوان آن را صلح نامید. در روابط بینالملل، آنچه با آن مواجه هستیم، مفهوم «نبود جنگ» است و تنها عامل تعیینکننده در تحقق این وضعیت، توازن قدرت به شمار میرود.
البته در رویارویی ایران و آمریکا، توازن قدرت ضرورتاً به معنای توازن صرفاً نظامی نیست؛ بلکه باید توازن میان هزینهها و منافعی را نیز در نظر گرفت که دو طرف آنها را درک میکنند، میسنجند یا میپذیرند؛ یعنی دو طرف باید بپذیرند که هزینههایی که برای رویارویی میپردازند، چقدر است و در مقابل، چه منافعی به دست میآورند.
در شرایط کنونی، هم ایران و هم آمریکا به این نقطه رسیدهاند که برای گزینه جنگ حاضرند هزینههای بسیار بالایی بپردازند. از یک سو، ایران این جنگ را جنگی وجودی میداند و بههیچوجه حاضر نیست امتیازاتی بدهد که آن را بیش از پیش در موضع ضعف قرار دهد یا آسیبپذیرتر کند. از سوی دیگر، برای آمریکا نیز این مسئله به موضوعی حیثیتی تبدیل شده است؛ البته حیثیتی نه به معنای ارزشی آن، بلکه از این جهت که اعتبار قدرت نظامی آمریکا بهشدت زیر سؤال رفته است.
خطر بازگشت جنگ جدی است؛ واشنگتن باید تصمیم بگیرد/ تهران در کنار آمادگی برای دیپلماسی، خود را برای رویارویی گسترده آماده میکند
این مسئله میتواند در آینده و در مواجهه با چالشهای دیگر آمریکا در نقاط مختلف جهان، بر توازن قدرت در سطح بینالمللی تأثیر بگذارد و برای کشوری که خود را ابرقدرت میداند، مشکلساز شود. بنابراین، منظور از حیثیت در اینجا حفظ آبرو یا واکنش احساسی و ناشی از عصبانیت نیست؛ بلکه مسئله این است که آمریکا در چالشهای بزرگ دیگر ممکن است نتواند از قدرت نظامی خود بهعنوان ابزاری سیاسی استفاده کند. این نکته دومی است که میخواستم در مقدمه به آن اشاره کنم.
خطر بازگشت جنگ جدی است؛ تا زمانی که این درک شکل نگیرد که منافع و هزینههای رویارویی چه نسبتی با یکدیگر دارند، این خطر همچنان وجود خواهد داشت. بهویژه در واشنگتن باید چنین ارزیابیای شکل بگیرد. موضع راهبردی ایران کاملاً مشخص است و اهداف آن نیز روشن است. ایران آغازگر جنگ نبوده، در موضع دفاعی قرار دارد و این جنگ را وجودی میداند؛ به همین دلیل، تا آخرین لحظه مقاومت خواهد کرد.
از همین رو، این آمریکاست که باید تصمیم بگیرد. واشنگتن گزینههای بیشتری پیش رو دارد؛ یکی از آنها ادامه رویکرد نظامی و گزینه دیگر، انتخاب مسیر دیپلماسی است. آمریکا میتواند از طریق دیپلماسی به اهدافی دست پیدا کند که دغدغههای امنیتیاش را برطرف سازد. بنابراین، بحث اصلی من درباره تصمیم آمریکاست. قطعاً تا زمانی که واشنگتن تصور کند میتواند از طریق اعمال فشار به امتیازات بیشتری دست پیدا کند، این رویکرد را ادامه خواهد داد.
اگر بخواهم به پرسش بازگردم، باید بگویم که بله، مذاکرات جدیتر شدهاند؛ اما نمیتوان با اطمینان گفت که دو طرف به توافق نزدیک شدهاند. اساساً یکی از پیچیدگیهای این روند دیپلماتیک آن است که بازیگران دیگری نیز در آن نقش پیدا کردهاند.
بدون تردید، اسرائیل نقش منفی مهمی ایفا خواهد کرد و بر تصمیمهای ترامپ در این زمینه تأثیرگذار خواهد بود. همچنین، در داخل ساختار تصمیمگیری آمریکا و در واشنگتن شکافهایی وجود دارد. با این حال، آنچه کاملاً روشن است، این است که ایران اساساً روی این مسائل حساب باز نمیکند؛ یعنی در مسائل امنیتی کشورها باید همواره بدترین سناریوی ممکن را مدنظر قرار دهند و در شرایط کنونی، بدترین سناریو این است که اسرائیل و آمریکا بار دیگر به ایران حمله کنند.
هر اتفاقی کمتر از یک حمله و رویارویی نظامی گسترده، در درجه دوم اهمیت قرار میگیرد. با این حال، تهران در کنار آمادگی کامل برای دستیابی به یک راهحل دیپلماتیک مناسب، خود را برای یک رویارویی گسترده نیز کاملاً آماده خواهد کرد.
ایران نیز در مقابل اقدامات آمریکا باید امتیازاتی بدهد/ مذاکرات کنونی یادآور روزهای پیش از جنگ ۴۰ روزه و جنگ ۱۲ روزه است
آقای عراقچی رفع محاصره دریایی، لغو محدودیتهای نفتی و تعیین تکلیف وضعیت تنگه هرمز را از شروط ایران برای ورود به مذاکرات بعدی اعلام کرده است. این شروط تا چه اندازه با مطالبات واشنگتن قابل جمع هستند و آیا پافشاری تهران بر آنها میتواند مسیر مذاکرات را دشوارتر کند؟
شروط ایران کاملاً روشن است: رفع محاصره دریایی، لغو محدودیتهای نفتی و تعیین تکلیف وضعیت تنگه هرمز و ترتیبات آینده آن. البته قطعاً ایران نیز در مقابل این اقدامات باید امتیازاتی بدهد. مسئله مهم در این میان، میزان جدیت دو طرف و سطح اعتماد میان آنهاست.
اعتماد، مؤلفهای بسیار مهم در این روند است و فقدان آن باعث میشود حتی اگر دو طرف نیت و اراده مثبتی داشته باشند، باز هم بهسختی بتوانند به یکدیگر اعتماد کنند. بهویژه ایران که دو بار در جریان مذاکرات هدف حمله قرار گرفته است. مذاکرات کنونی نیز تا حدودی یادآور روزهای پیش از جنگ ۴۰ روزه و جنگ ۱۲ روزه است.
مسئله ایران و آمریکا اختلافی کوچک نیست که با میانجیگری حل شود / ایران در نظم جدید جهانی میتواند میان قدرتهای غربی و غیرغربی توازن ایجاد کند
قطر در کنار پاکستان و دیگر بازیگران منطقهای تلاش میکند زمینه توافق ایران و آمریکا را فراهم کند. این میانجیها تا چه اندازه بر تصمیمهای واشنگتن و تهران اثرگذارند؟ آیا ظرفیت آنها به انتقال پیامها محدود است یا میتوانند در تضمین اجرای توافق نیز نقش داشته باشند؟
درباره میانجیگریها نیز نباید بیش از اندازه اغراق کرد. میانجیها قطعاً نقش دارند و میتوانند ارتباط میان دو طرف را تسهیل کنند؛ اما در نهایت، تصمیمگیری نهایی در واشنگتن و تهران انجام میشود. این کشورها میتوانند پیامها را منتقل کنند، فضایی دیپلماتیک ایجاد کنند و حتی در مراحل بعدی، در نظارت بر اجرای توافق نقش داشته باشند؛ اما بهتنهایی قادر نیستند رفتار دو طرف، بهویژه طرف آمریکایی، را تضمین کنند.
مگر اینکه در اینجا وارد مقوله جدیدتری به نام تضمینهای بینالمللی شویم که آن هم میتواند با تردیدها و ابهاماتی همراه باشد و باید دید تا چه اندازه میتواند بر عملکرد طرفین تأثیر مثبت بگذارد.
با این حال، نباید فراموش کنیم که مسئله ایران و آمریکا، همانطور که پیشتر گفتم، موضوعی راهبردی و عمیق در سطح جهانی است؛ اینگونه نیست که با یک مسئله صرفاً دیپلماتیک یا اختلافی کوچک مواجه باشیم که بتوان آن را از طریق میانجیگری حلوفصل کرد.
حتی اگر توافقی حاصل شود و این توافق نیز پایدار بماند، به معنای آن نیست که قدرت ایران دیگر برای آمریکا دغدغه نخواهد بود. ایران همواره یکی از دغدغههای قدرتهای غربی باقی خواهد ماند؛ زیرا در نظم جدید جهانی که در حال شکلگیری است، ایران میتواند نقش مهمی در ایجاد توازن میان قدرتهای غربی و غیرغربی ایفا کند.
دیپلماتهای ایرانی در مواجهه با آمریکا با تردید و بدبینی عمل خواهند کرد/ هر توافقی ممکن است بهسرعت نقض شود
با توجه به تجربه حملات نظامی آمریکا در جریان مذاکرات و نقض توافقهای پیشین، ایران چگونه میتواند از تکرار این وضعیت جلوگیری کند؟ آیا اعتمادسازی مرحلهای و مشارکت کشورهای ثالث میتواند تضمین قابل اتکایی برای جلوگیری از حمله مجدد فراهم کند؟
در موضوع اعتماد نیز باید بر اهمیت این مسئله تأکید کنم؛ بهویژه با توجه به تجربه حملات نظامی در جریان مذاکرات دو رویارویی پیشین و وعدههای سیاسی آمریکا که به آنها عمل نشد. قطعاً دیپلماتهای ایرانی و تصمیمگیرندگان در تهران در مواجهه با این رویکرد جدید، با تردید و بدبینی عمل خواهند کرد. از همین رو، به سازوکارهای عملی، از جمله نظارت بینالمللی و مشارکت کشورهایی نیاز داریم که بتوانند در تضمین اجرای تعهدات نقش داشته باشند.
در حال حاضر هیچ سازوکار مشخص و قابل اتکایی برای تضمین اجرای تعهدات وجود ندارد. به همین دلیل، این احتمال هست که هر توافقی نیز بهسرعت نقض شود؛ همانطور که توافقنامه اسلامآباد با شکست مواجه شد. در مجموع، من احتمال بازگشت جنگ را جدی میدانم؛ بهویژه تا زمانی که آمریکا تصور کند میتواند از طریق تهدید و اعمال فشار، خواستههای حداکثری خود را به ایران تحمیل کند.
اتفاقاً تهدید نظامی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد و ایران را بیش از پیش به رویکرد مقاومتی در برابر این فشارها پایبند کند. از سوی دیگر، آمریکا نیز مقاومت ایران را تهدیدی برای خود تلقی خواهد کرد. در چنین شرایطی، وارد یک معضل امنیتی میشویم؛ به این معنا که فشار آمریکا به مقاومت ایران منجر میشود و مقاومت ایران نیز فشار بیشتری بر آمریکا وارد میکند. در ادامه، مقاومت متقابل دو طرف میتواند ما را وارد چرخهای از تنش و تشدید درگیریها کند.
مسئله اصلی مذاکرات، بازتعریف رابطه ایران و غرب است/ برای ایران، این رویارویی مسئله امنیت و بقاست
همزمان با ادامه تلاشهای دیپلماتیک، احتمال ازسرگیری حملات نظامی آمریکا همچنان مطرح است. با توجه به اختلافات دو طرف بر سر شروط مذاکره، خطر بازگشت جنگ را تا چه اندازه جدی میدانید؟ آیا تهدید نظامی میتواند به توافق منجر شود یا احتمال شکست مذاکرات و گسترش درگیریها را افزایش میدهد؟
اگر بخواهم خلاصه کنم، مشکل اصلی از نظر من این است که آمریکا همچنان تصور میکند میتواند با منطق فشار و اتکا به برتری نظامی، ایران را به تسلیم وادار کند؛ درحالیکه برای ایران، این رویارویی و مقاومت در برابر آن، مسئله امنیت و بقاست. این اولویت با هیچ معیاری قابل چشمپوشی نیست و اساساً امکان کنار آمدن با آمریکا را در شرایطی که دیپلماسی بر مبنای فشار نظامی شکل بگیرد، از بین میبرد.
در اینجا میخواهم نکتهای را در پرانتز مطرح کنم: از منظر حقوق بینالملل، هر توافقنامهای که در نتیجه فشار یک طرف یا از طریق تحمیل اراده آن بر کشور دیگر شکل بگیرد، اساساً غیرقانونی است. بنابراین، هر توافق احتمالی میان ایران و آمریکا نیز نباید حاصل اعمال فشار یا استفاده از زور و قدرت نظامی باشد.
برای جمعبندی، به همان نکتهای بازمیگردم که در ابتدا مطرح کردم. از نظر من، مسئله اصلی این مذاکرات صرفاً حل اختلافات هستهای، رفع تحریمها یا بازگشایی تنگه هرمز نیست؛ بلکه موضوع، بازتعریف رابطهای است که در آن امنیت، بازدارندگی، حاکمیت ملی و توازن قدرت منطقهای و بینالمللی به یکدیگر گره خوردهاند.
بار دیگر تأکید میکنم که توافق پایدار تنها زمانی میتواند به نتیجه برسد که دو طرف، بهویژه آمریکا، بپذیرند برای این رویارویی راهحل نظامی وجود ندارد. این پذیرش میتواند نقطه شروعی برای پرداختن به مسائل دیگر باشد؛ از جمله نقش میانجیها، نحوه و زمانبندی اجرای تعهدات، شکل و نوع تعهدات و همچنین سازوکارهای تضمین توافق. به نظر من، این موارد اگرچه در مرحله اجرایی مذاکرات قرار میگیرند، اما نقش تعیینکنندهای در اعتبار و پایداری هرگونه توافق احتمالی خواهند داشت.