یک تحلیلگر مسائل بین الملل معتقد است: فعلا انتظار یک توافق بزرگ و جامع را ندارم. اما این به معنای آن نیست که مذاکره را باید کنار گذاشت. ممکن است در شرایط فعلی، هدف اصلی مذاکره نه حل همه اختلافات، بلکه جلوگیری از بدتر شدن وضعیت باشد.
محسن جلیلوند، معتقد است پیامهایی که از طریق عمان میان ایران و آمریکا رد و بدل میشود را نباید لزوما پیام صلح تلقی کرد. به گفته او، این پیامها میتواند همزمان حاوی پیشنهاد مذاکره و هشدار درباره پیامدهای ادامه وضعیت موجود باشد. جلیلوند همچنین تاکید دارد که در شرایط فعلی، از مذاکره هنوز «بارقه امید» چندانی دیده نمیشود، اما این به معنای بسته شدن راه دیپلماسی نیست و حتی یک توافق محدود نیز میتواند در کاهش فشارها موثر باشد.
آیا میتوان تحرکات اخیر را نشانه آغاز یک مسیر تازه برای مذاکره دانست؟
محسن جلیلوند: بحث این روزهای ایران و آمریکا دیگر صرفا درباره توافق کردن یا توافق نکردن نیست. عمان همچنان یکی از کانالهای مهم ارتباطی میان دو طرف است و پیامهایی میان تهران و واشنگتن رد و بدل میشود، اما نمیتوان هر پیامی را که از این مسیر منتقل میشود، لزوما پیام صلح دانست. این پیامها میتواند حاوی پیشنهاد مذاکره باشد، اما در عین حال میتواند شامل هشدار درباره پیامدهای ادامه وضعیت موجود نیز باشد. یعنی ممکن است طرف آمریکایی از طریق واسطه این پیام را منتقل کند که اگر مسائل میان دو طرف حل نشود، بحران میتواند وارد مرحله دیگری شود.
در این میان، تنگه هرمز اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر تنشها به این نقطه برسد، دیگر مسئله فقط اختلاف ایران و آمریکا نخواهد بود. تنگه هرمز یکی از مسیرهای مهم انتقال انرژی در جهان است و هرگونه بحران جدی در آن میتواند بازار نفت، اقتصاد کشورهای منطقه و حتی اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار دهد؛ بنابراین نقش عمان را باید در چارچوب میانجیگری و انتقال پیام دید، نه اینکه تصور کنیم هر پیامی که از این کانال منتقل میشود، حتما به معنای نزدیک شدن دو طرف به توافق است.
آیا طرفین عملا باید میان تقابل و توافق یکی را انتخاب کنند؟
محسن جلیلوند: به نظر من چارهای وجود ندارد. ایران یا باید به سمت تقابل حرکت کند یا به سمت توافق و پذیرش بخشی از شروط طرف مقابل برود. البته این به معنای آن نیست که ایران باید همه شروط آمریکا را بپذیرد. بحث بر سر این است که دو طرف باید ببینند در چه حوزههایی امکان توافق وجود دارد.
شرایط اقتصادی ایران را هم نمیتوان از این معادله جدا کرد. بحران اقتصادی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم ادامه تقابل فقط یک مسئله سیاسی نیست و مستقیما روی اقتصاد، تجارت، سرمایه گذاری و زندگی مردم اثر میگذارد. از طرف دیگر، تقابل هم برای آمریکا بدون هزینه نیست؛ بنابراین هر دو طرف باید یک محاسبه واقع بینانه از هزینههای ادامه وضعیت موجود داشته باشند. به نظر میرسد حداقل بخشی از جریان تصمیم گیری معتقد است میتوان دوباره روی همان تفاهمنامه اسلام آباد متمرکز شد و بازگشت به میز مذاکره را امکان پذیر کرد. البته لزومی ندارد که کل تفاهمنامه محقق شود. در سیاست خارجی، گاهی اجرای بخشی از یک تفاهم نیز میتواند اهمیت داشته باشد.
اگر بخشی از تفاهمات اجرا شود، میتوان روی بهبود شرایط موجود و خروج از بحران حساب باز کرد. ممکن است این توافق در ابتدا بسیار محدود باشد، اما همین توافق محدود میتواند فضای لازم برای مذاکرات بعدی را ایجاد کند.
با این حال، آیا مذاکره ایران و آمریکا واقعا میتواند به نتیجه برسد؟
محسن جلیلوند: از دید من، تقابل همچنان به جای خود باقی است و از مذاکره بارقه امیدی دیده نمیشود. طرفین همچنان شرایط خود را حفظ کردهاند و از مواضع اصلی خود کوتاه نیامدهاند؛ بنابراین نمیتوان انتظار تغییرات گسترده و ناگهانی داشت.
مشکل اصلی این است که هنوز محاسبه هزینه و فایده در دو طرف به نقطهای نرسیده که آنها را وادار به یک تغییر جدی کند. ایران همچنان ملاحظات و خطوط قرمز خود را دارد و آمریکا نیز خواستههای خودش را دنبال میکند. در چنین شرایطی، صرفا نشستن پشت میز مذاکره نمیتواند به توافق منجر شود. مذاکره زمانی جواب میدهد که هر دو طرف به این نتیجه برسند که ادامه تقابل هزینه بیشتری از امتیاز دادن دارد. اگر چنین محاسبهای شکل بگیرد، آن وقت حتی اختلافات جدی نیز میتواند از طریق مذاکره مدیریت شود؛ بنابراین من فعلا انتظار یک توافق بزرگ و جامع را ندارم. اما این به معنای آن نیست که مذاکره را باید کنار گذاشت. ممکن است در شرایط فعلی، هدف اصلی مذاکره نه حل همه اختلافات، بلکه جلوگیری از بدتر شدن وضعیت باشد.
آینده روابط ایران و آمریکا را چگونه میبینید؟ آیا باید منتظر توافق باشیم یا تشدید تقابل؟
محسن جلیلوند: اگر طرفین بر مواضع فعلی خود اصرار کنند، تقابل ادامه پیدا خواهد کرد. اما اگر به این نتیجه برسند که ادامه این وضعیت برای هر دو طرف پرهزینه است، امکان شکل گیری یک تفاهم محدود وجود دارد. نباید از مذاکره انتظار داشته باشیم که در کوتاه مدت همه مشکلات ایران و آمریکا را حل کند. حتی اگر بتوانند در یک موضوع مشخص به تفاهم برسند، همین میتواند اهمیت داشته باشد. در شرایط فعلی، شاید مهمترین هدف این باشد که اجازه ندهیم بحران بزرگتر شود. اگر مذاکره بتواند بخشی از فشارهای اقتصادی و سیاسی را کاهش دهد، همین خودش یک نتیجه است.
آینده روابط ایران و آمریکا به این بستگی دارد که دو طرف چه زمانی به این جمع بندی برسند که ادامه تقابل بیش از آنکه برایشان دستاورد داشته باشد، هزینه ایجاد میکند. تا زمانی که چنین محاسبهای شکل نگرفته باشد، مذاکره بیشتر یک ابزار مدیریت بحران است تا مسیر رسیدن به یک توافق نهایی. واقعیت این است که میان ایران و آمریکا هنوز تقابل وجود دارد، اما در همین فضای تقابل، پنجره کوچکی برای مذاکره باقی مانده است؛ پنجرهای که اگر دو طرف از آن استفاده نکنند، ممکن است بحران به سمت مسیرهای بسیار پرهزینه تری حرکت کند.