کد خبر : ۱۱۵۴۷۹
۱۶:۴۵

۱۴۰۵/۰۵/۰۶
آجرلو:

ایران و آمریکا وارد مرحله «جنگ میان جنگ‌ها» شده‌اند

جنگ ایران و آمریکا

تحلیلگر مسائل بین‌الملل با بیان اینکه ایران و آمریکا پس از تحولات اخیر وارد مرحله «جنگ میان جنگ‌ها» شده‌اند، گفت: در شرایط کنونی نه چشم‌اندازی برای دستیابی به یک توافق پایدار میان دو طرف وجود دارد و نه امکان تحقق یک جنگ فراگیر و تعیین‌کننده؛ از این رو، تقابل تهران و واشنگتن در قالب درگیری‌های کنترل‌شده و فرسایشی ادامه خواهد یافت.

حسین آجورلو معتقد است دو کشور اکنون وارد مرحله‌ای پیچیده شده‌اند؛ مرحله‌ای که نه ظرفیت دستیابی به یک توافق جامع و پایدار در آن دیده می‌شود و نه امکان پایان دادن قطعی به تقابلات ساختاری وجود دارد. این وضعیت مبهم، پتانسیل آن را دارد که خاورمیانه را به سمت یک رویارویی فرسایشی و طولانی‌مدت سوق دهد.

مشروح گفتگو با این تحلیلگر سیاسی را در ادامه می‌خوانید:

با وجود وقفه در درگیری‌های اخیر، برخی معتقدند بحران رو به پایان است و برخی دیگر می‌گویند تنها شکل تقابل تغییر کرده است. ارزیابی شما از وضعیت کنونی روابط ایران و آمریکا چیست؟

ایران و آمریکا بعد از جنگ حتی با تفاهمنامه آتش‌بس اسلام‌آباد هم چشم‌اندازی برای رسیدن به توافق جدی ندیدند.. بنابراین، ما عملاً به پدیده‌ای به نام «جنگ میان جنگ‌ها» رسیده‌ایم. استراتژیست‌های آمریکایی این‌گونه تصور می‌کردند که یا باید یک درگیری گسترده را برای دستیابی به اهدافشان رقم بزنند، و یا با استفاده از ابزار‌های فشار همه‌جانبه، ایران را وادار کنند تا به توافقی مبتنی بر منافع واشنگتن رضایت دهد.

وضعیت کنونی به گونه‌ای رقم خورده است که تقاطع خطوط قرمز دو طرف در نقطه‌ای قرار دارد که نه به یک تفاهم سیاسی منجر می‌شود و نه با در نظر گرفتن شرایط لجستیکی و ژئوپلیتیکی منطقه، می‌تواند به یک جنگ تمام‌عیارِ موفقیت‌آمیز برای هیچ‌یک از طرفین ختم شود. شاید آمریکا بتواند با حملات نقطه‌ای زیرساخت‌هایی را هدف قرار دهد، اما قطعاً اهداف کلان و راهبردی این کشور در قبال ایران تأمین نخواهد شد.

اگر نه گزینه نظامی توانسته اهداف طرفین را محقق کند و نه دیپلماسی به نتیجه رسیده است، این بن‌بست چه پیامدی برای آینده این تقابل خواهد داشت؟

دقیقاً به همین دلیل است که تغییر معادلات به این سادگی‌ها امکان‌پذیر نیست و حتی حمله‌های روز‌های گذشته هم کاری از پیش نبرد. در ادبیات روابط بین‌الملل، به این شرایط پیچیده «درگیری در منطقه خاکستری» (Grey Zone Conflict) گفته می‌شود.

این وضعیت چند ویژگی بسیار مهم دارد؛ نخست آنکه معمولاً مذاکرات میان طرفین در چنین سطحی از تنش هرگز پایدار نیست و تفاهم‌نامه‌های احتمالی نیز ضمانت اجرایی قدرتمندی نخواهند داشت. دومین ویژگی این است که طرفین وارد درگیری‌های کنترل‌شده و محدود می‌شوند. در این الگو، جنگ صرفاً به عنوان ابزاری برای گذران وضعیت و حفظ بازدارندگی استفاده می‌شود، نه به عنوان یک نبرد فراگیر و ویرانگر. این وضعیت فرسایشی دقیقاً تا زمانی که طرفین خطوط قرمز حیاتی یکدیگر را به رسمیت نشناسند، تداوم خواهد یافت.

این وضعیت در میدان عمل چگونه خود را نشان می‌دهد؟ آیا باید انتظار گسترش دامنه تنش‌ها را داشت؟

این احتمال به‌طور جدی وجود دارد که طرفین برای کسب امتیازات بیشتر در همین «منطقه خاکستری»، طول و عرض معادلات میدانی را دستخوش تغییر کنند. در واقع، آنها ممکن است گستره عملیاتی را تحت تأثیر قرار داده و حوزه‌های درگیری را به جبهه‌های جدیدی بسط دهند.

برای مثال، می‌بینیم که درست در زمانی که کانون تنش‌ها در تنگه هرمز متمرکز است، به خرم‌آباد نیز حمله نظامی شد. از سوی دیگر و در جبهه مقابل، نیرو‌های انصارالله یمن به معادلات اضافه شدند و امنیت دریایی در تنگه باب‌المندب مستقیماً تحت تأثیر قرار گرفت. از طرفی ادعا می‌شود که اوکراینی‌ها نیز وارد معادلات دریای خزر شدند و به این ترتیب وسعت و طول درگیری افزایش یافت. در واقع، گرچه میدان جغرافیایی تنش‌ها به‌شدت گسترش یافته، اما ویژگی اصلی تمامی این تحرکات این است که همچنان در سطح «کنترل‌شده» باقی مانده‌اند.

آیا این تغییر فقط به گستره جغرافیایی محدود می‌شود یا نوع اهداف و سطح درگیری‌ها نیز دستخوش تغییر شده است؟

در ابعاد عرضی و عمقی نیز شاهد الگو‌های مشابهی هستیم. در جریان تقابل‌های اخیر، استراتژی اولیه آمریکا صرفاً تمرکز بر اهداف و زیرساخت‌های نظامی بود، اما به تدریج ادعا شد که زیرساخت‌های غیرنظامی نیز آسیب دیده‌اند. متقابلاً، واکنش‌ها و حملات محول‌شده از سوی ایران نیز به همان نسبت عمق و شدت بیشتری پیدا کرده است.

با وجود این تحولات، آیا می‌توان به تداوم وقفه فعلی امیدوار بود یا هر لحظه امکان بازگشت درگیری‌ها وجود دارد؟

واقعیت این است که طرفین همچنان خود را در مختصات یک جنگ تمام‌عیار نمی‌بینند و تمام تلاش خود را به کار بسته‌اند تا سطح درگیری‌ها را در حالت «کنترل‌شده» نگه دارند. این بدان معناست که اگرچه هر دو طرف توانایی اقدام متقابل را دارند، اما هر لحظه نیز آمادگی دارند تا در روند تنش‌ها وقفه ایجاد کنند.

این توقف موقت و آتش‌بس‌های تاکتیکی ممکن است ماه‌ها به طول بینجامد، اما به همان نسبت قابلیت آن را دارد که با کوچک‌ترین جرقه یا اشتباه محاسباتی، فوراً در هم بشکند. دقیقاً به همین دلیل است که متأسفانه باید بپذیریم در یک چرخه از درگیری‌های فرسایشی و طولانی‌مدت گرفتار شده‌ایم.

در چنین شرایطی، چه سناریو‌هایی را برای آینده این تقابل محتمل‌تر می‌دانید؟

با وجود تمام این کنترل‌ها، این احتمال همچنان وجود دارد که آمریکا با توجه به اجماع جهانی که علیه ایران به دست آورده، دست به یک حمله گسترده و همه‌جانبه بزند. در کنار این مسئله، کانون‌های بحران‌خیز منطقه‌ای مانند پایگاه‌ها در اربیل نیز همواره می‌توانند هدف تشدید حملات قرار گیرند.

بنابراین، دو سناریوی اصلی یعنی «جنگ فراگیر» و «جنگ محدود در یک محور مشخص» هنوز به‌طور کامل از روی میز تصمیم‌گیران خارج نشده است. علت اصلی پیچیدگی و دشواری تصمیم‌گیری برای واشنگتن را باید در تعدد ابزار‌ها و برگه‌های برنده‌ای دانست که در اختیار دو طرف است؛ ابزار‌هایی که طیف وسیعی از اهرم‌های دیپلماسی تا گزینه‌های سخت نظامی را شامل می‌شود.

با توجه به لفاظی‌های اخیر مقام‌های آمریکایی و گسترش دامنه تنش‌ها، مهم‌ترین خطری که اکنون منطقه را تهدید می‌کند چیست؟

در برهه کنونی، رویارویی میان دو طرف تا حد قابل‌توجهی مدیریت شده است، اما این تصور که ما در یک وضعیت امن و باثبات قرار داریم، خطای محاسباتی بزرگی است. ممکن است طرف آمریکایی به این نتیجه برسد که باید از بن‌بست فعلی خارج شود و یک بحران بزرگ و جدید به راه بیندازد تا به زعم خود کار را یکسره کند.

ما دقیقاً نمی‌دانیم که در پشت پرده و کانال‌های پنهان، چه چانه‌زنی‌هایی در حال انجام است. اما در حال حاضر، بدون هیچ‌گونه پرده‌پوشی و رودربایستی، باید این واقعیت را بپذیریم که خاورمیانه در وضعیت عدم قطعیتِ مطلق قرار دارد.

منبع: فرارو

گزارش خطا

ارسال نظر
captcha