یک کارشناس مسائل بینالملل با اشاره به تداوم تنشها میان ایران و آمریکا، معتقد است الگوی محتمل پیشرو نه جنگ گسترده، بلکه راهبردی فرسایشی برای افزایش فشارهای امنیتی، اقتصادی و منطقهای علیه ایران است؛ راهبردی که در عین حال بهدلیل پیامدهای سنگین برای انرژی و تجارت جهانی، با محدودیتهای جدی روبهرو خواهد بود.
تداوم تنشها در خلیجفارس بیش از آنکه به سمت رویارویی تمامعیار پیش برود، در قالب راهبردی فرسایشی برای افزایش هزینههای امنیتی، اقتصادی و منطقهای علیه ایران دنبال میشود؛ راهبردی که با فشارهای چندلایه و محدودسازی تدریجی ابتکار عمل تهران طراحی شده با این حال اقتصاد جهانی در برابر ناامنی هرمز و پیامدهای اختلال در انرژی و تجارت دریایی با هزینههای فزاینده مواجه خواهد شد و همین مساله مانعی برای تبدیل فشارهای کنترلشده به یک بحران گستردهتر است.
در شرایطی که به واسطه تداوم تبادل آتش میان ایران و امریکا، منطقه روی گسلهای شکننده قرار گرفته، گمانهزنیها درباره احتمال رویارویی تمام عیار در منطقه نیز اوج گرفته؛ رویارویی که میتواند برای بسیاری از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای پرهزینه باشد و بسان قماری است دو سرباخت که قادر خواهد بود جهان و بازارهای جهانی را به آتش بکشد. در همین راستا روزنامه اعتماد با هدف بررسی سناریوهای پیش رو با دیهیم خان بیگی، کارشناس ارشد مسائل سیاسی و امور بینالملل گفتوگو کرده است.
دیهیم خانبیگی، کارشناس مسائل سیاسی و امور بینالملل در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره نتایج احتمالی تنشهای حاکم گفت: برای ارزیابی وضعیت باید میان «احتمال جنگ تمامعیار» و «تداوم الگوی فشار مرحلهای» تفکیک قائل شد. آنچه اکنون پیرامون خلیجفارس دیده میشود بیشتر به یک راهبرد فرسایشی و چندلایه برای محدودسازی توان بازدارندگی و اشراف منطقهای ایران شباهت دارد تا مقدمه قطعی تهاجم زمینی. این کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به جغرافیای ایران، عمق راهبردی و امکان گسترش بحران به نقاط مختلف غرب آسیا افزود: تهاجم زمینی در شرایط فعلی گزینهای بسیار پرهزینه و پرریسک برای واشنگتن است و میتواند هزینههای جنگ را از کنترل امریکا خارج کند، بنابراین تهدید به عملیات زمینی بیش از آنکه نشانه تصمیم برای اشغال گسترده باشد، ابزار فشار روانی و سیاسی است.
خانبیگی در ادامه سناریوی محتملتر را تداوم جنگ فرسایشی کنترل شده دانست؛ جنگی که هدف آن تضعیف تدریجی توان تصمیمسازی و ابتکار عمل منطقهای ایران است و امریکا در قالب آن با فشارهای محدود، اما پیوسته میکوشد هزینههای امنیتی، اقتصادی و نظامی ایران را بالا ببرد و از ورود به جنگ مستقیم پرهیز کند؛ الگویی که به گفته او میتوان آن را «کشتن با هزار چاقو» نامید، یعنی ایجاد درگیریهای متوالی و محدود برای کاستن از توان ایران در مدیریت محیط پیرامونی، بهویژه در خلیجفارس و تنگه هرمز. هدف اصلی این راهبرد کاهش اشراف منطقهای ایران بر معادلات خلیجفارس است و فشار بر ایران، تحرک در آبراههای راهبردی و فعالسازی پایگاهها و شرکای منطقهای اجزای همین طرح هستند. این کارشناس ارشد با اشاره به محدودیتهای واشنگتن ادامه داد: خلیجفارس محیطی نیست که بحران در آن به راحتی مدیریت شود و هر خطای محاسباتی میتواند بازار انرژی و امنیت متحدان امریکا را با تهدید جدی روبهرو کند، از همین رو واشنگتن تلاش میکند سطح درگیری را زیر آستانه جنگ بزرگ نگه دارد، از همین رو شاهد چند سناریوی محتمل هستیم: تداوم جنگ فرسایشی و فشارهای محدود به عنوان گزینه محتملتر؛ افزایش درگیریهای نیابتی، سایبری و دریایی پیرامون خلیجفارس؛ تلاش برای واکنشی شتابزده از جانب ایران به منظور اجماعسازی علیه کشورمان و حرکت به سمت رویارویی گستردهتر در صورت وقوع خطای بزرگ.
این کارشناس مسائل بینالملل در پاسخ به سوالی دیگر درباره رویکرد کشورهای حاشیه خلیجفارس به تنشهای حاکم توضیح داد: این گروه از کشورها با وضعیت دوگانه روبهرو هستند؛ افزایش قیمت نفت میتواند در کوتاهمدت درآمد برخی را بالا ببرد، اما در برابر تهدید علیه تاسیسات انرژی، بنادر و مراکز مالی، فرار سرمایه و کاهش اعتماد سرمایهگذاران، این منفعت بسیار شکننده است و ناامنی اعتبار اقتصادی کل منطقه را تحت فشار قرار میدهد. از منظر دیگر در سطح جهانی نیز افزایش قیمت انرژی عاملی برای بالا رفتن هزینه تولید، غذا، حمل و نقل و تجارت است که اقتصادهای واردکننده در آسیا و کشورهای در حال توسعه را با فشار مضاعف بر بودجه و پول ملی مواجه میکند و میتواند بحران انرژی را به بحران معیشتی و بیثباتی سیاسی تبدیل کند.
دیهیم خانبیگی، درباره احتمال شکلگیری ائتلافی علیه ایران در صورت تداوم درگیریها نیز پاسخ داد: باید میان مواضع رسمی، همکاریهای عملیاتی و ملاحظات بلندمدت این کشورها تفاوت گذاشت؛ بسیاری در ظاهر خواهان مهار بحرانند، اما در عمل بخشی از ظرفیتهای اطلاعاتی، لجستیکی یا پدافندی خود را دراختیار امریکا قرار میدهند. در دور کنونی تنشها برخی کشورهای خلیجفارس دیگر صرفا میزبان منفعل پایگاههای امریکایی نیستند و استفاده از حریم هوایی، شبکههای راداری، تبادل اطلاعات و پشتیبانی لجستیکی نشاندهنده نقش فعالتر شماری از آنهاست، هر چند سطح و نوع این مشارکت یکسان نیست و تهران باید میان میزبانی تحت فشار، همکاری محدود و مشارکت آگاهانه در طرحهای ضدایرانی تمایز قائل شود. خانبیگی در ادامه راهبرد غالب دولتهای عربی خلیجفارس را نوعی موازنهگری دوگانه توصیف کرد؛ تکیه بر چتر امنیتی امریکا همراه با تلاش برای پرهیز از تبدیل خاک و تاسیساتشان به میدان پاسخ متقابل، به این معنا که در حوزههای پدافندی با واشنگتن همکاری میکنند و در عین حال کانالهای سیاسی با تهران را باز نگه میدارند. به گفته این کارشناس مسائل سیاست خارجی، اسراییل بیش از دیگران از شکلگیری آرایش امنیتی منسجم علیه ایران استقبال میکند و در پی پیوند دادن ساختارهای اطلاعاتی و پدافندی منطقه است، اما تمایل به همکاری دفاعی الزاما به معنای آمادگی همه دولتها برای جنگ مستقیم با ایران نیست. با این حال خانبیگی افزود: عناصر اولیه یک شبکه فشار علیه ایران شکل گرفته، اما هنوز نمیتوان از «ائتلاف» منسجم و دارای اراده مشترک برای جنگ سخن گفت؛ آنچه فعلا دیده میشود نوعی «ائتلاف کارکردی» است که در آن کشورها در حوزههای اطلاعاتی، لجستیکی، پدافندی یا رسانهای نقشهای متفاوتی میگیرند و بدون پذیرش رسمی مسوولیت جنگ، در بخشی از فشار مشارکت میکنند، درحالی که اختلافنظر درباره هزینه جنگ، وابستگی متقابل اقتصادی و حساسیت افکار عمومی، تبدیل این همکاریها به ائتلاف جنگی پایدار را دشوار و پرهزینه میکند. خانبیگی درباره راهکار تهران برای دور زدن چنین ائتلافی تاکید کرد: سیاست ایران باید چندلایه و مبتنی بر جلوگیری از یکپارچه شدن جبهه مقابل باشد؛ ایران میبایست با حفظ کانالهای مستقیم با پایتختهای منطقه و ارایه تضمینهای روشن درباره احترام به حاکمیت و امنیت همسایگان تاکید کند که امنیت خلیجفارس تقسیمپذیر نیست و تبدیل خاک یک کشور به سکوی اقدام علیه دیگری، امنیت همان میزبان را نیز تضعیف میکند. دوم با تفکیک رفتار کشورها براساس سطح مشارکت واقعی و پرهیز از برخورد یکسان با همه، بهگونهای که میان میانجی، بازیگر بیطرف، شریک محدود امریکا و مشارکتکننده فعال تفاوت گذاشته شود و پاسخهای سیاسی و حقوقی متناسب و قابلبازگشت باقی بماند. ایران همچنین میبایست ابتکار مشخصی برای امنیت جمعی خلیجفارس را مطرح کند، طرحی شامل منع استفاده تهاجمی از خاک کشورهای منطقه، سازوکار اطلاعرسانی درباره تحرکات نظامی و حفاظت مشترک از زیرساختهای انرژی و آزادی کشتیرانی؛ حتی اگر این طرح فورا پذیرفته نشود، ارایه آن هزینه سیاسی مخالفت با گفتوگو را افزایش میدهد و تصویر ایران را از بازیگر صرفا واکنشی به بازیگر دارای پیشنهاد امنیتی تغییر خواهد داد. خانبیگی همچنین استفاده از دیپلماسی انرژی و اقتصادی برای کاهش انگیزه ائتلافسازی را ضروری دانست.
این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه یادآور شد که بازدارندگی در میان گزینههای ایران، گزینهای لازم است، اما کارآمدترین شکل آن در این مقطع بازدارندگی حسابشده همراه با پیام سیاسی روشن است. دیهیم خانبیگی، در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره اعلام بسته شدن تنگه هرمز ازسوی ایران و ادعای ترامپ درباره بازگرداندن محاصره بنادر ایران و نتایج حاصل از آن نیز خاطرنشان کرد: وضعیت کنونی بیش از آنکه نشانه پایان بحران باشد، بیانگر ورود دوطرف به مرحلهای از «بازدارندگی فعال» است؛ مرحلهای که در آن تهران و واشنگتن میکوشند ضمن حفظ اهرمهای فشار، از جنگ تمامعیار با هزینههای غیرقابلکنترل اجتناب کنند و آتشبس ناشی از تفاهم اسلامآباد را باید آتشبسی تاکتیکی و شکننده دانست که بر موازنه قدرت و محاسبه هزینه- فایده استوار است، نه اعتماد. او در ادامه توضیح داد: تاکید ایران بر هرمز جزیی از راهبرد بازدارندگی جمهوری اسلامی است، زیرا این تنگه یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است؛ در مقابل، تلاش امریکا برای تشدید فشارهای دریایی و محدودسازی ظرفیتهای اقتصادی ایران در راستای افزایش هزینههای راهبردی تهران ارزیابی میشود. این کارشناس مسائل سیاست خارجی در پاسخ به سوال «اعتماد» درباره چالشهای داخلی ترامپ جهت تداوم این بحران با اشاره به انتخابات میاندورهای و شکافهای درون حزب جمهوریخواه گفت: افزایش هزینههای نظامی، تلفات انسانی یا بیثباتی در بازار انرژی و اقتصاد داخلی میتواند به موضوعی انتخاباتی علیه دولت تبدیل شود، از همین رو بخشی از جمهوریخواهان نزدیک به رویکرد «اول امریکا» اساسا مخالف ورود به جنگهای فرسایشی جدید در غرب آسیا هستند و بر تمرکز بر رقابت با چین و مسائل داخلی تاکید دارند. خانبیگی جمعبندی کرد: حتی اگر ترامپ از نظر نظامی گزینه تشدید تقابل را دراختیار داشته باشد، محدودیتهای سیاسی داخلی میتواند دامنه و اهداف هر اقدام نظامی را محدود کند و به همین دلیل در صورت درگیری، محتملتر آن است که واشنگتن به سوی عملیاتهای محدود، کنترل شده و با اهداف مشخص حرکت کند، نه جنگ طولانی و پرهزینهای که اجماع سیاسی داخلی درباره آن وجود ندارد. خانبیگی در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره رویارویی احتمال بسته شدن بابالمندب در مسیر همصدایی مقاومت یمن با کشورمان گفت: هرگونه تقابل احتمالی میان ایران و امریکا دیگر صرفا به خلیجفارس و تنگه هرمز محدود نخواهد ماند، زیرا ساختار امنیتی غرب آسیا طی دو دهه گذشته به گونهای تغییر کرده که بحرانها ماهیتی شبکهای یافتهاند و هر درگیری میان دو بازیگر اصلی میتواند به سرعت به جغرافیاهای مختلف منطقه سرایت کند. حال اگر امریکا وارد رویارویی مستقیم و گسترده با ایران شود، طبیعی است تهران پاسخ خود را به یک جغرافیای خاص محدود نکند و منطق بازدارندگی جمهوری اسلامی بر افزایش هزینه هر اقدام نظامی علیه ایران، فراتر از میدان نبرد مستقیم، استوار بوده است؛ از این منظر بابالمندب به دلیل موقعیت راهبردیاش همواره در محاسبات امنیتی قدرتهای بزرگ قرار دارد. بیگی در عین حال میان «توان ایجاد اختلال» و «انسداد کامل آبراه» تفکیک قائل شد و گفت: انسداد کامل بابالمندب، حتی اگر برای دوره محدودی ممکن باشد، هزینههای سیاسی و اقتصادی بسیار سنگینی برای همه بازیگران دارد، زیرا حدود ۱۰ تا ۱۵درصد تجارت دریایی جهان و بخش مهمی از صادرات انرژی و کالاهای راهبردی از این مسیر عبور میکند و اختلال جدی نه فقط امریکا بلکه اروپا، چین، هند، ژاپن و بسیاری اقتصادهای وابسته به تجارت دریایی را متضرر میکند؛ به همین دلیل بعید است هر بازیگری جز در شرایط جنگ تمامعیار و خارج از کنترل بهدنبال انسداد بلندمدت این آبراه باشد.
خانبیگی در بخش دیگر این گفتوگو و در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره چرایی سفر نخستوزیر عراق به امریکا در مقطع کنونی گفت: این سفر را باید در چارچوب تحولات ژئوپلیتیکی گستردهتر دید، نه صرفا یک دیدار دوجانبه؛ در شرایط بازتعریف نظم امنیتی غرب آسیا، هر تحرک دیپلماتیک میان بغداد و واشنگتن حامل پیامهایی فراتر از روابط دو کشور است و امریکا در پی تثبیت موقعیت راهبردی خود در عراق است؛ کشوری که به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکیاش حلقه اتصال خلیجفارس، شامات و مدیترانه به شمار میرود و تغییر موازنه قدرت در آن بر معادلات کل منطقه اثر میگذارد. این کارشناس چند هدف احتمالی برای واشنگتن برشمرد: تلاش برای شکلدهی مسیرهای ترانزیتی و انرژی جایگزین در غرب آسیا و کاهش وابستگی به تنگه هرمز، ازجمله اتصال زمینی عراق به سوریه و بنادر مدیترانه؛ محدودسازی ظرفیت بازیگران همسو با محور مقاومت در عراق و کاهش نقش گروههای مسلح موردنظر امریکا و از منظر برخی تحلیلگران، ایجاد آزادی عمل بیشتر برای امریکا و متحدانش در سناریوهای احتمالی تقابل مستقیم با ایران، هر چند این هدف در سطح سناریو و تحلیل است نه برنامه اعلام شده، از همین رو این سفر بخشی از روند تلاش امریکا برای تثبیت جایگاه خود در معماری امنیتی جدید منطقه است و بغداد میکوشد ضمن حفظ رابطه با واشنگتن، از تبدیل شدن به صحنه رویارویی مستقیم بازیگران مختلف جلوگیری کند. دیهیم خانبیگی در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره رویکرد چین و روسیه در میانه تنشها، با اشاره به وابستگی پکن به تنگه هرمز گفت: هر چند دو کشور در مخالفت با یکجانبهگرایی امریکا همنظر هستند، اما الزامات و منافع راهبردیشان یکسان نیست. از منظر چین مهمترین مساله ثبات جریان تجارت و امنیت انرژی است؛ اقتصاد چین وابستگی قابلتوجهی به واردات نفت از خلیجفارس دارد و بخش مهمی از این واردات از هرمز عبور میکند، بنابراین هر ناامنی در این آبراه، علاوه بر افزایش قیمت جهانی نفت، مستقیما بر امنیت انرژی، رشد اقتصادی و زنجیره تولید چین اثر میگذارد و پکن از هر بحرانی که کریدورهای انرژی را مختل کند، متضرر خواهد شد. از منظری دیگر پکن در قالب ابتکار «کمربند و جاده» سرمایهگذاریهای گستردهای در غرب آسیا، آسیای مرکزی و مسیرهای دریایی انجام داده و تشدید ناامنی در خلیجفارس، دریای عمان و دریای سرخ بخش مهمی از کریدورهای تجاری موردنظر آن را با خطر مواجه میکند، از این رو سیاست اصلی چین کاهش تنش و جلوگیری از گسترش بحران است. در مقابل، روسیه از تضعیف جایگاه امریکا در غرب آسیا و افزایش هزینههای راهبردی واشنگتن استقبال میکند و افزایش قیمت جهانی انرژی در کوتاهمدت میتواند به سود اقتصاد روسیه و جبران بخشی از فشار تحریمها باشد، اما مسکو نیز از وقوع جنگ فراگیر رضایت نخواهد داشت، چون گسترش جنگ علاوه بر افزایش حضور نظامی امریکا، خطر انتقال بیثباتی به قفقاز، آسیای مرکزی و حوزه دریای خزر را در پی دارد؛ مناطقی که برای امنیت ملی روسیه حیاتیاند. دیهیم خانبیگی در پاسخ به پرسش پایانی «اعتماد» درباره تلاش برخی بازیگران برای یافتن بنادر و مسیرهای جایگزین هرمز خاطرنشان کرد: این تحولات صرفا واکنشی مقطعی به تنشهای اخیر نیست، بلکه بخشی از روند بلندمدت در ژئوپلیتیک انرژی و تجارت جهانی است که از سالها پیش آغاز شده و هر بحران امنیتی آن را سرعت میبخشد. به گفته خانبیگی تجربه جنگ اوکراین، حملات در دریای سرخ و تنشهای خلیجفارس نشان داده اتکای بیش از حد به یک گذرگاه راهبردی اقتصاد و امنیت ملی کشورها را آسیبپذیر میکند، به همین دلیل تلاش بازیگری، چون امارات برای توسعه بنادر خارج از خلیجفارس، سرمایهگذاری در بنادر دریای عمان و توسعه شبکههای ریلی و اتصال آنها به کریدورهای منطقهای، تصمیمی صرفا اقتصادی نیست، بلکه بخشی از راهبرد کاهش ریسک ژئوپلیتیکی است.