اظهارات اخیر جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، درباره ایران، در گزارش فرارو بهعنوان نشانهای از شکاف در سیاست واشنگتن میان حامیان مداخله نظامی و طرفداران دیپلماسی تحلیل شده؛ گزارشی که تأکید دارد این وضعیت میتواند برای ایران فرصت باشد، اما نه تضمینی برای کاهش فشارها.
اظهارات اخیر جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، درباره ایران را نباید صرفاً یک مصاحبه رسانهای یا موضعگیری مقطعی دانست. ونس از یک شکاف مهم در سیاست آمریکا پرده برداشته است: شکاف میان نیروهایی که همچنان به مداخله نظامی گسترده و تغییر حکومت در کشورهای دیگر فکر میکنند و جریانی که زیر پرچم «اول آمریکا» میگوید واشنگتن نباید در جنگهای بیپایان خاورمیانه گرفتار شود.
به گزارش فرارو، ونس در گفتوگو با پادکست جو روگان تصریح کرده است که آمریکا برای تغییر حکومت در ایران، نیروی زمینی اعزام نخواهد کرد. او همچنین تأکید کرده بمباران بهتنهایی راهحل نیست و حلوفصل مناقشه با ایران به دیپلماسی نیاز دارد. در کنار این، او مدعی شده برخی بازیگران خارجی و داخلی، برای ناکام گذاشتن گفتوگوهای آمریکا با ایران و استمرار عملیات نظامی، فشار وارد میکنند.
این حرفها، اگر درست فهمیده شود، میتواند برای سیاستگذاران ایرانی حامل چند پیام مهم باشد؛ البته به شرط آنکه نه به خوشبینی سادهدلانه و نه به بدبینی فلجکننده منجر شود.
آمریکا از جنگ زمینی گریزان است، نه از فشار
اولین نکته آن است که مخالفت ونس با اعزام نیروی زمینی به ایران، به معنای منتفیشدن خطر جنگ یا کناررفتن سیاست فشار نیست. تجربه عراق و افغانستان، هزینههای سنگین انسانی و مالی آن جنگها، و خستگی افکار عمومی آمریکا از مداخلات خارجی، زمینهای فراهم کرده که حتی در میان جمهوریخواهان نیز اشغال و تغییر حکومت از طریق نیروی نظامی، سیاستی کمطرفدار باشد.
اما آمریکا برای فشارآوردن به ایران، لزوماً به اعزام صدها هزار سرباز نیاز ندارد. تحریم اقتصادی، حملات محدود، عملیات سایبری، خرابکاری، فشار اطلاعاتی، تهدیدهای امنیتی، ائتلافسازی منطقهای و جنگ روانی، ابزارهایی هستند که هزینه سیاسی و انسانی کمتری برای آمریکا دارند.
در نتیجه، ایران نباید از سخنان ونس چنین برداشت کند که خطر پایان یافته است. تغییر مهم، در «شکل تهدید» است. احتمال اشغال مستقیم ممکن است پایین باشد، اما فشار ترکیبی برای فرسودهکردن توان اقتصادی، امنیتی و اجتماعی ایران همچنان میتواند ادامه داشته باشد.
شکاف واشنگتن و تلآویو؛ فرصت، نه تضمین
بخش مهم دیگری از حرفهای ونس، انتقاد او از تلاش برخی افراد و نهادهای نزدیک به اسرائیل برای اثرگذاری بر سیاست آمریکا و کشاندن واشنگتن به ادامه درگیری با ایران است. او حتی گفته اسرائیل در نبرد افکار عمومی آمریکا با دشواری روبهروست و رابطه با اسرائیل باید بر مبنای منافع آمریکا تعریف شود.
این مواضع نشان میدهد رابطه واشنگتن و تلآویو، هرچند عمیق و راهبردی است، همواره از همپوشانی کامل منافع برخوردار نیست. اسرائیل ممکن است تهدید ایران را فوریتر و حیاتیتر ببیند، اما بخشی از جریان سیاسی آمریکا میپرسد چرا باید هزینه مالی، نظامی و سیاسی یک رویارویی طولانی را بپردازد.
با این حال، نباید از این اختلاف نتیجه گرفت که آمریکا از اسرائیل فاصله گرفته یا پیوندهای راهبردی دو طرف رو به گسست است. ساختارهای امنیتی، نظامی، اطلاعاتی و سیاسی آمریکا و اسرائیل همچنان بهشدت درهمتنیدهاند. اختلاف موجود بیشتر بر سر روش و میزان مداخله آمریکاست، نه لزوماً اصل مهار قدرت منطقهای ایران.
سیاست عاقلانه برای تهران این است که از شکافها استفاده کند، اما موجودیت و عمق اتحاد آمریکا و اسرائیل را انکار نکند. مهمتر از آن، ایران نباید با اقدامهای پرهزینه، زمینه را برای همگرایی دوباره همه جریانهای آمریکایی علیه خود فراهم کند.
دیپلماسی؛ بخشی از قدرت ملی
ونس صراحتاً گفته است که هدف دولت آمریکا جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و تضمین جریان آزاد نفت و گاز است. این گزاره، فارغ از صحت یا نادرستی ادعاهای واشنگتن، نشان میدهد که محور گفتوگو و منازعه همچنان پرونده هستهای و امنیت منطقهای است.
ایران اگر میخواهد هزینههای فشار را کاهش دهد، باید دیپلماسی را نه عقبنشینی، بلکه یکی از ابزارهای قدرت ملی بداند. کشورهایی که در شرایط بحرانی از مذاکره پرهیز میکنند، در واقع ممکن است ابتکار عمل را به میدان نظامی، تحریم و بازیگران بیرونی واگذار کنند.
ضرورت دارد ایران از مسیرهای رسمی و غیررسمی، مستقیم و غیرمستقیم، امکان گفتوگو با آمریکا را حفظ کند. گفتوگو الزاماً به معنای توافق بد یا پذیرش مطالبات طرف مقابل نیست؛ بلکه ابزاری برای شناخت خواستهها، تعیین خطوط قرمز، جلوگیری از سوءمحاسبه و آزمودن امکان توافق است.
توافق مطلوب برای ایران باید چند ویژگی روشن داشته باشد: تعهدات طرفین قابل راستیآزمایی باشد، کاهش تحریمها واقعی و قابل لمس باشد، منافع اقتصادی ایران تنها روی کاغذ نماند و سازوکاری برای جلوگیری از خروج ناگهانی طرف مقابل از توافق پیشبینی شود. در مقابل، ایران نیز باید بتواند نگرانیهای امنیتی طرف مقابل را در چارچوبی متوازن و بدون لطمهزدن به منافع بنیادین کشور مدیریت کند.
بازدارندگی بدون ماجراجویی
ایران به بازدارندگی نیاز دارد، اما بازدارندگی با افزایش دائمی تنش یکی نیست. بازدارندگی یعنی طرف مقابل مطمئن باشد حمله به ایران هزینهای سنگین و غیرقابل پیشبینی دارد؛ اما ماجراجویی یعنی طرف مقابل به این جمعبندی برسد که تنها راه مهار ایران، افزایش فشار و حمله پیشگیرانه است.
سیاست خارجی کارآمد باید بتواند همزمان دو پیام منتقل کند: ایران از منافع و امنیت خود دفاع میکند و در برابر تعرض بیپاسخ نمیماند؛ اما ایران خواهان جنگ دائمی و گسترش بحران در منطقه نیست.
این توازن، بهویژه در مسئله کشتیرانی، انرژی، روابط با همسایگان و نیروهای همپیمان منطقهای اهمیت دارد. هر اقدامی که بحران را از سطح قابلکنترل به سطحی فراگیر ببَرد، ممکن است در کوتاهمدت ابزار فشار به نظر برسد، اما در بلندمدت اجماعسازی علیه ایران را سادهتر میکند.
مسئله اصلی در داخل است
مهمترین بخش ماجرا شاید نه در واشنگتن، بلکه در تهران و شهرهای ایران قرار دارد. ونس گفته است تغییر حکومت در ایران به مردم ایران مربوط است. این سخن، در عین حال که ظاهراً مداخله زمینی را رد میکند، حامل یک پیام روشن هم هست: فشار خارجی میتواند بر تشدید نارضایتیهای داخلی و فرسایش توان جامعه متمرکز شود.
در چنین شرایطی، مهمترین سپر امنیتی کشور نه فقط توان نظامی، بلکه سرمایه اجتماعی است. جامعهای که احساس کند در تصمیمگیریها سهم دارد، آیندهاش قابل پیشبینی است و قانون برای همه بهطور برابر اجرا میشود، در برابر فشار خارجی نیز مقاومتر خواهد بود.
مقابله با تورم و نااطمینانی اقتصادی، کاهش فساد، ثباتبخشی به مقررات، ایجاد امکان فعالیت برای بخش خصوصی، تقویت آزادیهای مدنی در چارچوب قانون، شنیدن صدای اعتراض و پذیرش نقد، از مسائل صرفاً داخلی نیستند؛ اینها مستقیماً به امنیت ملی ارتباط دارند.
هیچ تبلیغاتی جای اعتماد عمومی را نمیگیرد. همانطور که هیچ قدرت نظامی نیز نمیتواند برای مدت طولانی جای خالی اقتصاد توانمند، دستگاه اداری کارآمد و جامعه امیدوار را پُر کند.
فرصت محدود
سخنان ونس بیانگر آن است که در آمریکا، دستکم بخشی مؤثر از قدرت سیاسی، دیپلماسی با ایران را کمهزینهتر از جنگ و تغییر حکومت میداند. این وضع میتواند فرصت باشد، اما فرصت دائمی نیست و خودبهخود نیز به توافق یا کاهش فشار منجر نمیشود.
ایران باید از اختلافها میان جریانهای آمریکایی و نیز تفاوت منافع واشنگتن و تلآویو استفاده کند، اما نباید امنیت ملی خود را بر مبنای این اختلافها بنا کند. سیاست خارجی موفق، بر درک واقعبینانه از توازن قوا، مذاکره فعال، بازدارندگی حسابشده و کاهش زمینههای اجماعسازی علیه کشور استوار است.
در عین حال، سیاست داخلی موفق نیز باید بر این اصل ساده بنا شود که قدرت ملی، پیش از هر چیز، از رضایت، مشارکت و امید مردم سرچشمه میگیرد. ایران اگر بتواند در بیرون فشار کاهش دهد و از جنگ دوری کند و در داخل به ترمیم رابطه دولت و جامعه بپردازد، نهفقط در برابر فشارها مقاومتر میشود، بلکه قدرت چانهزنی بیشتری نیز در هر مذاکرهای خواهد داشت.