تحلیلگر مسائل سیاسی با اشاره به اجرایی نشدن بخشهایی از تفاهمنامه اسلامآباد، گفت: مخالفان توافق در ایران و آمریکا همه توان خود را برای اجرایی نشدن یادداشت تفاهم به کار گرفتند و همین موضوع به تضعیف این تفاهم انجامید.
رحمان قهرمانپور، درباره پشت پرده اظهارات متناقض ترامپ در خصوص تنگه هرمز گفت: به نظر میرسد که در واقع، جدای از آن بخش تبلیغاتی و روانی، سیاست جدید آمریکا در خلیج فارس و در قبال تنگه هرمز، هم محاصره ایران است و هم، در صورت هدف قرار گرفتن کشتیهای در حال عبور از تنگه هرمز، ادامه حملات را در بر میگیرد.
وی گفت: هدف آمریکا از این کار، تثبیت آن کریدور عمان است تا کشتیها بتوانند از آنجا بدون اجازه ایران عبور کنند. همچنین، برای محافظت از این کشتیهای عبوری از کریدور عمان، آماده استفاده از ابزار نظامی است. به یک تعبیر، شاید بشود گفت که شکل جدیدی از اسکورت کشتیهای تجاری توسط ناوهای جنگی را شاهد هستیم.
این تحلیلگر مسائل بینالملل درباره اینکه هنوز بخشهای زیادی از تفاهم نامه اسلامآباد اجرایی نشده، و بخشهایی از آن به طور مداوم نقض میشود، آیا این وضعیت به معنای شکست دیپلماسی است یا از ابتدا این تفاهم صرفاً فرصتی برای تجدید قوا و خرید زمان از سوی طرف مقابل بود؟ تصریح کرد: واقعیت این است که نمیشود بهطور قطعی گفت که مثلاً هدف یا نیت آمریکا از ابتدا این بود که وقت تنفسی بگیرد؛ سیاست، ماهیتش این است. آمریکا میخواست مسیر دیپلماسی را امتحان کند و ایران هم میخواست ببیند که آیا واقعاً این امتیازاتی که ترامپ میدهد واقعی است یا نه. آنچه که در عرصه عمل اتفاق افتاد، این بود که مخالفان توافق، هم در ایران و هم در آمریکا، همه توان خود را به کار گرفتند که این یادداشت تفاهم، در واقع، دیپلماتیک و اجرایی نشود.
قهرمانپور تصریح کرد: در آمریکا حمله سنگینی به ترامپ صورت گرفت و گفته شد که ترامپ، امتیازات زیادی به ایران داده و شکست خورده است. در ایران هم مخالفان توافق، گفتند که این توافق منافع ایران را تأمین نمیکند و لذا در عمل، آن چیزی که اتفاق افتاد، تضعیف این یادداشت تفاهم بود. طبیعتاً وقتی یادداشت تفاهم تضعیف میشود، ممکن است دولتها به دنبال این باشند که گزینههای دیگر را هم امتحان کنند؛ لذا میخواهم بگویم که از ابتدا هم ایران و هم آمریکا، هر دو، هم به چشم یک فرصت به این توافق نگاه میکردند و هم در کنار آن، این احتمال را میدادند که ممکن است این توافق اجرا نشود.
کشورهای عربی بین قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای گرفتار شدهاند
این تحلیلگر مسائل منطقه درباره رویکرد کشورهای منطقه در شرایط کنونی تنگه هرمز و خلیج فارس گفت: در مورد رفتار کشورهای منطقه، یعنی مشخصاً کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، باید موقعیت آنها را در نظر داشته باشیم. آنها کشورهایی هستند که از نظر نظامی ضعیفاند، از نظر مالی قویاند و نیاز به ثبات سیاسی دارند و به تعبیری که خودشان استفاده میکنند، بین قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای گرفتار شدهاند. از یک طرف، جبر جغرافیا آنها را وادار میکند که با ایران کنار بیایند؛ از طرف دیگر، نگران افزایش قدرت اسرائیل هستند و از طرفی دیگر، نگران این هستند که تعهدات امنیتی آمریکا به آنها پایدار نباشد؛ لذا وضعیت سخت و دشواری دارند. سعی میکنند که به نوعی توازن بین قدرتهای منطقهای مثل ایران، عربستان، ترکیه و اسرائیل برقرار کنند. از طرف دیگر، سعی میکنند که بین روابطشان با آمریکا و روابطشان با ایران یک توازن ایجاد کنند. این تغییراتی که در دیپلماسی آنها نسبت به ایران میبینیم، محصول همین وضعیت سخت و دشواری است که در آن قرار دارند و سعی میکنند که کمترین آسیب را متوجه خودشان کنند.
چارچوب رفتاری دولت ترامپ، دیپلماسی اجبار است
قهرمانپور در پاسخ به این سوال که با توجه به نقض تعهدات، ابهام در اجرای توافقات و ادامه تهدیدهای نظامی، آیا همچنان میتوان به مسیر دیپلماسی امیدوار بود یا نشانهها حاکی از آن است که منطقه بار دیگر به سمت یک رویارویی نظامی فراگیر حرکت میکند، گفت: باید توجه کنیم که همچنان چارچوب رفتاری دولت ترامپ، دیپلماسی اجبار است؛ یعنی هم از زور نظامی استفاده میکند و هم از دیپلماسی اجبار استفاده میکند و این دو را با هم جلو میبرد. این را ما در حملات این روزهای آمریکا به ایران میبینیم؛ یعنی در عین حال که خواهان ادامه مذاکرات با ایران است، همچنان و همزمان به مقرهای نظامی و ارتباطات ایران در خط ساحلی جنوب هم حمله میکند.
امکان موفقیت دیپلماسی نسبت به سه هفته قبل کمتر شده است
وی گفت: نمیشود گفت که شانس دیپلماسی از بین رفته، اما طبیعتاً امکان موفقیت دیپلماسی نسبت به سه هفته قبل کمتر شده است. از آن طرف هم باید توجه داشته باشیم که تضعیف دیپلماسی الزاماً به معنای آغاز یک جنگ فراگیر نیست؛ چرا که ترامپ، با توجه به تجربهای که از جنگ ۴۰ روزه دارد، به نظر میرسد که نمیخواهد دوباره آن جنگ را احیا کند، بلکه دنبال این است که تلفیقی از محاصره دریایی و ضربات نظامی محدود علیه ایران را در دستور کار قرار دهد که هدف از این کار، فرسایش قدرت ایران و تضعیف ایران تا حد یک دولت در حال ورشکستگی در بلندمدت است.
گزارش ادعایی موسسه علم و امنیت بین الملل در سال گذشته درباره فعالیتهای هستهای ایران در پارچین و شیان باعث حملات آمریکا به این مناطق شد
وی درباره اظهارات ترامپ در خصوص حمله به «کوه کلنگ» و حمله به تأسیسات هستهای ایران، تصریح کرد: هنوز اطلاعات کافی نداریم؛ چون این اطلاعات مربوط به کوه کلنگ اخیراً توسط مؤسسه علم و امنیت بینالملل منتشر شده است. اما فراموش نکنیم که مرداد سال قبل هم یعنی قبل از جنگ ۴۰ روزه، همین مؤسسه بود که در مورد فعالیتهای هستهای ایران در پارچین و شیان گزارشی ادعایی مطرح کرد و همان گزارش، در واقع، مبنایی شد برای اینکه ترامپ بگوید ایران فعالیتهای هستهای خود را احیا کرده است.
این تحلیلگر مسائل منطقهای گفت: موضوع کوه کلنگ چیز جدیدی نبود و قبلاً هم گفته شده بود، اما این بار به شکلی مطرح شده که انگار ایران دنبال تغییر مسیر فعالیتهای هستهای خود است و با توجه به برخی اظهاراتی که در داخل در مورد ضرورت بازدارندگی هستهای از سوی یک عده مطرح شده، شاید آنها به این جمعبندی رسیدهاند که ایران دارد زمینه را برای این کار فراهم میکند و بهانه میگیرند که از این طریق دوباره به تأسیسات هستهای حمله کنند. به نظرم این تهدیدات ترامپ را باید جدی گرفت.
این تحلیلگر مسائل بینالملل درباره اینکه وقتی یک طرف همزمان از مذاکره سخن میگوید و از سوی دیگر تأسیسات هستهای و زیرساختهای راهبردی طرف مقابل را به حمله نظامی تهدید میکند، آیا اساساً میتوان چنین روندی را مذاکره واقعی دانست، گفت: ببینید، در عالم سیاست، موضوع صداقت چیزی نیست که کسی روی آن تأکید کند. هیچ بازیگری بر اساس اصل صداقت رفتار نمیکند، بلکه اصل، قدرت است. یعنی میخواهم بگویم که آمریکا اگر چنین رفتاری انجام میدهد، به خاطر آن موقعیتی است که در سلسلهمراتب قدرت دارد و احساس میکند که میتواند این کار را انجام دهد و ابزارهای آن را هم دارد.
وی گفت: این مذاکره نیست؛ این دیپلماسی اجبار است. ترامپ هم در حرفهای خودش بارها گفته که یا ایران این را میپذیرد یا دوباره اقدام نظامی میکنیم؛ لذا تصور اینکه مثلاً ترامپ فقط قرار است خود را پایبند به دیپلماسی کند، درست نیست. سیاست ترامپ، یعنی سیاست دولت دوم ترامپ، فراتر رفتن از فشار حداکثری بود؛ آنها به این جمعبندی رسیدند که اگر بخواهند رفتار جمهوری اسلامی را تغییر دهند، صرفاً نمیتوانند با فشار حداکثری این کار را کنند و لذا سیاست دیپلماسی اجبار، یا رویکرد دیپلماسی اجبار، در دستور کار آنها قرار گرفت و همچنان هم در دستور کار آنها هست.