در یادداشت روزنامه اعتماد آمده است که واگذاری نوبتی برنامههای تلویزیونی به گروههای شناسنامهدار سیاسی و اجتماعی، علاوه بر سنجش واقعی میزان اقبال مخاطبان، میتواند به احیای اعتماد عمومی و بازگشت مرجعیت رسانهای صداوسیما کمک کند.
«شیفتی و نوبتی شدن تلویزیون» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم ابراهیم عمران است که در آن آمده؛ نمیتوان کتمان کرد که جامعه فعلی ایران دارای دو یا چند دیدگاه درباره مسائل جاری کشور است. نظراتی که گاه میتواند در مواقع و بزنگاههای سرنوشتساز؛ کفه ترازو را به سمت بدخواهان احتمالی و همیشگی سنگین نماید. این روزها که زمزمه گله و شکایت از رادیو و تلویزیون از پاستور هم شنیده میشود که با همه سعه صدری که جناب پزشکیان دارد؛ بد نیست این دستگاه نیز به خود آید و طرحی نو در اندازد. تصمیمهای سخت هر چند مخالفان یقه درانی دارد؛ ولی به مرور این مخالفان و خردهگیران نیز آرام خواهند شد. میتوان از این رسانه خواست معنای ملی بودنش را در کفه ترازو بسنجد. میشود او را مجاب و قانع کرد که تن به اصلاحاتی بدهد. هر چند اینگونه تن دادنها نوشداروی موقتی معنا میگیرد ولی میتوان از نقطهای شروع کرد که به صواب و ثواب همگان باشد. ساز و کار رادیو و تلویزیون مشخص است. میتوان با مدیریتی ملی و همهنگر از این وضع نجاتش داد. شاید مدیران این رسانه در جواب منتقدان داد سخن دهند که میزان مخاطب و رضایتمندی در نظرسنجیهای مختلف نشانگر استقبال است و بس. خب از همین منظر اگر وارد شویم مدخل مناسب و درخوری است. برای اثبات برادری و مقبولیت این انگاره که جای پرسشهای بیشماری دارد، میتوان پیشنهاد داد که بر سبیل اتفاق اینگونه شود که گروههای شناسنامهدار سیاسی و اجتماعی و دارای مرجعیت بین مردم هر یک مدت زمان خاصی عهدهدار برنامههایی در کنداکتور تلویزیون و رادیو شوند. این اجازه به آنها داده شود که در بازه زمانی مشخصی برنامههایی را روی آنتن برند و میزان استقبال نیز رصد شود، به همین راحتی و بیهیچ بحثی میشود به طور رندوم شاهد اوج و فرود رسانهای در حد تلویزیون بود. بیآنکه مدیریت از بالا تغییر یابد. بیآنکه بده بستان خاص سیاسی رخ دهد و بیآنکه شاهد چانهزنی در بالا و فشار از پایین باشیم. شیفتی بودن این امر دال بر دخالت در نهاد مدیریتی بالادست نیست. میتوان فروغ و روشنی هر برنامه را در کسری از ثانیه مشاهده کرد.
مشروط و منوط بر آنکه زنده بودن هر برنامه لحاظ شود. حب و بغضی در دعوت از کارشناسان رخ ندهد. دست برنامهسازان احتمالی باز باشد در حد خطوط قرمز موجود و تعیین شده که برای اهالی رسانه این امر بسیار محتمل است که بتوانند آن را ساماندهی کنند. این پیشنهاد اگر چوبکاری شود و ضعف و قوتش بررسی، میتوان به دادههای بیشماری دست یافت. منتقدان همیشگی تلویزیون از این گلهمند بودند و هستند که این رسانه آنها را نمیبیند و از آن طرف نیز طرفداران این رسانه با همه دست و دلبازی مدیران همسو؛ از ملاحظهکاریهایی نالانند. به راستی با کمی دوراندیشی میشود مخاطبان فراری از تلویزیون را بازگرداند. مرجعیت رسانهای که هماره در کلام بزرگان عرصه ارتباطات از آن نام برده میشود را میتوان احیا کرد. نمونه دمدستی این پیشنهاد برنامه شیوه شبکه چهار بود که در دورهای با همه قهر مخاطب؛ توانست جایگاه قابل قبولی کسب کند. بین اهالی رسانه در دو طیف مدعی سیاستورزی در ایران؛ کم نیستند افرادی که توان برنامهسازی داشته باشند. توان جذب مخاطب گریزپا از رسانه ملی. نامهایی که در دورههای مختلف در روزنامههای گوناگون با شمارگان تکرار ناشدنی؛ پرونده حرفهای و کاریشان مشخص است. هم در گروههای تحولخواه و هم در سمت اصولگرایان سنتی و میانهرو هستند افرادی که ذیل خطوط ترسیم شده مرجعیت از دست رفته رسانه ملی را احیا کنند. این روزها که طنین وحدت مردم با دسیسههایی نشانه میرود بد نیست میدانی هم به دیگران در تلویزیون داد. دیگرانی که طی یک سال گذشته نشان دادهاند دستکمی در وطنپرستی و ایراندوستی از هموطنان دارای تریبون ندارند. با این توفیر که رسانه و مرجعی برای بیان دیدگاهها ندارند. شیفتی و نوبتی شدن تلویزیون شاید در نگاه اول شدنی نباشد ولی مگر میتوان کتمان کرد که هر ناشدنیای در ابتدای امر مخالفانی دارد؟ اگر همزمان موافق و مخالف در یک بستر توان واگویه داشته باشند، بسیاری از ناشدنها شدنی میشود که مفهوم رسانه ملی هم جز این نیست....