کد خبر : ۱۱۴۲۰۷
۱۶:۳۷

۱۴۰۵/۰۳/۲۷

در آینده از پزشکیان، قالیباف و عراقچی به نیکی و سربلندی یاد خواهد شد

در آینده از پزشکیان، قالیباف و عراقچی به نیکی و سربلندی یاد خواهد شد

دکتر مسعود پزشکیان، دکتر محمدباقر قالیباف و دکتر عباس عراقچی در کنار فرماندهان دانا و ارجمندی که هم در میدان و هم در مذاکره در کنار هم ماندند، نام‌هایی جاویدان که تاریخ آینده ایران از آنان به نیکی و سربلندی یاد خواهد کرد.

«فردایی دگر شد»‌عنوان یادداشت علی آهنگر برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ آنچه گذشت، داستان مقاومت و پیروزی بود. آنچه در پیش است امید به بهره‌مندی، ساختن و توسعه یافتن است.

از یاد نمی‌برم که در فردای امضای برجام در روزنامه‌ای نوشتم: «از این پس ایران به سوییس دیگری تبدیل می‌شود.» در فرداشب همان روز مفسری با اشاره ضمنی به آن نوشتار من، در یکی از رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی با عصبانیت گفت که «نخیر هیچ سوییس شدنی در کار نیست.»

از یاد نمی‌بریم چند ماه پس از همان برجام بود که علی واعظ در رسانه خارجی گفت: «باید ببینیم اصلا آیا برجام تا سه سال دیگر دوام می‌آورد یا خیر؟» و شد همه آن‌چیز‌ها که شد. به عنوان یک مدافع همیشگی و پر و پا قرص برجام، هم‌اینک در این رسانه شریف «اعتماد» با صدایی فراخ و رسا اعلام می‌دارم که تفاهم انجام شده در بامداد دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ که قرار است «توافق اسلام‌آباد» نام بگیرد، از هر جهت از توافق برجام کامل‌تر، جامع‌تر، مانع‌تر، ارزنده‌تر، ماندگارتر، دارای منافع بیشتر و بسیار پرافتخارتر است.

تفاهم و توافقی ا‌ست برخاسته از ۴۷ سال تجربه گفت‌و‌گو و مذاکره. این تفاهم راه را به‌سوی ایرانی دیگر، منافعی بیشتر و فردایی بهتر برای ملت و تاریخ ایران می‌گشاید.

ایران و ایرانیان در مسیر پرپیچ و خم تاریخ معاصر خود، در مقطع‌ها و بزنگاه‌های بسیاری چشم به فردایی دگر دوخته بودند. از جنبش مشروطه تا ملی شدن نفت و تا زمان‌های دیگر. توافق پرحاشیه برجام یکی دیگر از آن بزنگاه‌های سترگ تاریخ معاصر ایران بود که چشم به فردایی دگر داشت.

نگارگری، چون من از آن چشم‌اندازی به سرسبزی و طراوت سوییس می‌دید و شاید، واقع‌بینی که در تفسیر خود از این نگاه من برآشفته شد و واقع‌بین‌تری که عمر برجام را بیشتر از سه سال نمی‌انگاشت. امروز، اما روز و روزگار دیگری است. دو جنگ بر ما گذشته است.

از آن نیمه‌شب ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، تا آن صبح نهم اسفند ذره‌ذره‌اش را زیسته‌ایم؛ احساس غرور کردیم و گریستیم. درست در همان صبح روز ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ جلوی نانوایی مردمانی را دیدم، مردان و زنان که با تعمد یک نان بیشتر نمی‌خواستند. آن مردمان نجیب و فهمیده. در مغازه‌ها دیدیم که هیچ‌کس هجوم به‌سوی اقلام خوراکی و زیستی و معیشتی نبرد.

یاد از آن سکانس «دلشدگان» می‌آوردیم از علی حاتمی که خان حاکم می‌گفت این مردمان نجیب نان می‌برند، اما به قدر حاجت‌شان و این‌با ر بسی کمتر از حد نیازشان.

در جنگ ۴۰ روزه، آن روز که خبر آمد برق و نیروگاه را می‌زنند، مادری را دیدم که می‌خواست از دستفروش شمع بخرد. قیمت پرسید. دو دل بود. نگاهش را به من انداخت: به نظرت برق را می‌زنند؟ نمی‌دانم چرا؛ اما سر به بالا تکان دادم که نه. حالی برای سخن نبود. روزی که پل بی‌۱ کرج را زدند، سوگنامه برایش نوشتم و خودم بار‌ها بر این سوگنامه گریستم. برای انستیتو پاستور و پتروشیمی‌ها و فولاد مبارکه حسی برای سوگواری نبود.

اما جنگ ۴۰ روزه همه‌اش گریستن نبود. لبخند‌ها هم داشت. پیروزی‌هایش غرور در سلول‌های آدم به جریان می‌انداخت. تسلط بر تنگه هرمز از قوه تخیل هم خارج بود؛ اما شد. موشک‌ها و پهپاد‌ها و اراده و تصمیم ایرانی ۴۰ روز مداوم بر آسمان خاورمیانه چونان آذرخش‌های خروشان درخشید و جهان و آنچه در او هست را مدهوش و مسحور خود ساخت. ایرانی دیگر، خاورمیانه‌ای دیگر، عزم و اراده‌ای دیگر و قدرت سخت دیگری را به نمایش گذارده بود.

تا آنگاه که آزمون به میدان دیپلماسی و تدبیر و اندیشه و قوه عقل و اندیشه در ساحت نرم نظام رسید. عقل سرد با نیروی گرم درهم آمیخت و آفرید آنچه را که برای فردایی دگر لازم بود. این یک توافق یا تفاهم نیست. این به واقع گشوده شدن فردایی دیگر است. فردایی که ایران سخت بدان نیازمند است.

منبع: اعتماد

گزارش خطا

ارسال نظر
captcha