یک فعال سیاسی اصلاح طلب معتقد است نباید از مذاکره انتظار معجزه داشت. مذاکره نه تضمینکننده صلح پایدار است و نه لزوما به کاهش فوری فشارها منجر میشود. در عین حال، ترک مذاکره نیز به معنای حذف یک ابزار مهم در مدیریت بحرانها است.
مصطفی هاشمیطبا، در واکنش به دور دوم مذاکرات ایران و امریکا از منظر سیاسی میگوید: «مذاکره در ذات خود و به صورت مطلق نه پیامآور صلح است و نه اعلان جنگ. این گزارهای است که مصطفی هاشمیطبا، فعال سیاسی و مدیر باسابقه، در تحلیل فضای کنونی روابط خارجی کشور بر آن تأکید دارد. از نگاه او، گفتوگو میان دولتها یک اصل اجتنابناپذیر در روابط بینالملل است. اصلی که نهتنها در دوران آرامش، بلکه حتی در میانه شدیدترین درگیریها نیز نباید کنار گذاشته شود.
او با اشاره به این ضرورتها میگوید: «مرور تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که حتی در دوران جنگ تحمیلی، زمانی که دو کشور ایران و عراق درگیر یک منازعه تمام عیار نظامی بودند، کانالهای دیپلماتیک به طور کامل بسته نشد. سفارتها و کنسولگریها فعال ماندند و تماسهای حداقلی حفظ شد. این تجربه تاریخی به روشنی نشان میدهد که قطع کامل گفتوگو نه ممکن است و نه مطلوب. از این منظر، نفس مذاکره ایران و امریکا را نمیتوان به تنهایی نشانه یک تحول بزرگ یا یک خطر قریب الوقوع دانست. مذاکره گاه پیش درآمد جنگ بوده (همان طور که در جنگ 12 روزه شاهد آن بودیم) و گاه مقدمه صلح. حتی پس از پایان جنگها نیز، مسیر نهایی حل وفصل اختلافات از مسیر میز گفتوگو میگذرد. نمونه بارز آن، جنگ ایران و عراق است که سرانجام نه در میدان نبرد، بلکه پشت میز مذاکره خاتمه یافت.»
هاشمیطبا معتقد است «نباید از مذاکره انتظار معجزه داشت. مذاکره نه تضمینکننده صلح پایدار است و نه لزوما به کاهش فوری فشارها منجر میشود. در عین حال، ترک مذاکره نیز به معنای حذف یک ابزار مهم در مدیریت بحرانها است. کشورها، حتی زمانی که اختلافات عمیق دارند، ناگزیرند با یکدیگر حرف بزنند؛ چرا که جایگزین گفتوگو، تشدید سوءتفاهم و افزایش احتمال درگیری است.» این فعال سیاسی یادآور میشود: «در شرایط فعلی باید در برابر برخی اظهارنظرها درباره «دورنمای دستیابی به چارچوب مشترک» یا «احتمال رسیدن به یک متن» با احتیاط نگریسته شود. در واقع نباید نسبت به مذاکرات با خوشبینی صرف نگریسته شود و نه با بدبینی صرف. باید در مواجهه با این گفتوگوها واقعبین باشیم و در راستای منافع ملی ایرانیان حرکت کنیم. تجربههای گذشته نشان داده است که صرف اعلام ادامه مذاکرات یا ترسیم افقهای کلی، لزوما به نتیجه ملموس منجر نمیشود. در گذشته نیز مواردی وجود داشته که مذاکرات ادامه یافته، اما همزمان تحولات میدانی مسیر دیگری را رقم زدهاند.»
از نگاه هاشمیطبا «آنچه اهمیت دارد، نه صرف ادامه گفتوگوها، بلکه محتوای واقعی و اراده طرفین برای رسیدن به تفاهم است. اگر مذاکره به ابزاری برای خرید زمان، مدیریت افکار عمومی یا انتقال فشار به طرف مقابل تبدیل شود، نمیتوان انتظار دستاوردی پایدار از آن داشت.» او معتقد است: «نکته محوری دیگر در این تحلیل، نگاه انسانی و اخلاقی به مساله جنگ و صلح است. جنگ و تنازع، صرف نظر از اینکه آغازگر آن چه کسی باشد، در نهایت به زیان مردم تمام میشود. جوامع در شرایط جنگی نهتنها رشد نمیکنند، بلکه با فقر، آوارگی و فروپاشی اجتماعی مواجه میشوند. از این رو، پرهیز از جنگ نه از سر مصلحت سیاسی، بلکه از منظر انسانی و اخلاقی نیز یک ضرورت است. در همین چارچوب، حتی دشمنی عمیق نیز نباید مانع گفتوگو شود. در ادبیات اخلاقی و دینی نیز، نگاه صرفا حذفگرایانه به دشمن جایگاهی ندارد. بدی، پیش از آنکه به دیگری آسیب بزند، به خودِ فرد یا نظامی که آن را اعمال میکند بازمیگردد. این نگاه، سیاستورزی را از سطح تقابل صرف، به سطح مسوولیتپذیری ارتقا میدهد.»
هاشمیطبا میگوید: «در نهایت، مذاکره ابزاری است که میتواند در خدمت منافع ملی قرار بگیرد، به شرط آنکه با واقعبینی، صبر و درک درست از موازنه قدرت همراه باشد. نه باید آن را مطلقا نفی کرد و نه بیش از حد بزرگ جلوه داد. مذاکره نه نشانه ضعف است و نه الزاما علامت پیروزی؛ بلکه بخشی از فرآیند پیچیده سیاست خارجی در جهانی پرتنش و متغیر است. جمعبندی این دیدگاه آن است که در شرایط کنونی، حفظ کانالهای دیپلماتیک ضروری است، اما انتظار نتیجه سریع یا قطعی از آن، واقعبینانه نیست. آنچه اهمیت دارد، جلوگیری از افتادن کشور و منطقه در چرخهای است که هزینه اصلی آن را مردم میپردازند. از این منظر، مذاکره اگرچه همه چیز نیست، اما نبود آن میتواند آغازگر مسیرهای پرهزینهتری باشد.»