یک کارشناس مسائل سیاست خارجی گفت: ایران نه ونزوئلاست و نه افغانستان. ساختار حکومتی جمهوری اسلامی، با وجود آسیبها و فشارهایی که در سالهای اخیر تجربه کرده، همچنان منسجم است و در بزنگاههای امنیتی، انسجام خود را حفظ کرده است.
مرتضی مکی در پاسخ به پرسش درخصوص نتایج احتمالی آخرین تحولات دیپلماتیک در آستانه دور دوم مذاکرات تهران و واشنگتن تشریح کرد: واقعیت این است که شخصیت دونالد ترامپ تغییر نکرده است؛ او همان مواضع تکراری و بعضا متناقض گذشته را مطرح میکند. در عین حال که از مذاکره سخن میگوید، مطالبات حداکثری خود را به تعبیر ایران روی میز میگذارد و حتی از احتمال تغییر رژیم (نظام) نیز صحبت میکند. این همان خواسته حداکثری امریکا و اسراییل است. تحولات دی ماه و همچنین جنگ ۱۲روزه نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است؛ رخدادهایی که از نگاه تهران، در راستای براندازی نظام جمهوری اسلامی و با هدف کشتهسازی، تحریک جامعه و ایجاد آشوب دنبال شد.
به باور مکی در همین چارچوب، اعزام ناو امریکایی «یواساس جرالد آر. فورد» نیز قابل تأمل است، ناوی که اعزامش بیش از هر چیز با هدف تقویت نمایش قدرت امریکا و کسب امتیازهای بیشتر از ایران در میز مذاکره ارزیابی میشود. واشنگتن تلاش دارد نشان دهد به همان میزان که از مذاکره سخن میگوید، همزمان از ابزار فشار نیز استفاده میکند؛ فشاری که صرفا نظامی نیست، بلکه ابعاد رسانهای و شناختی نیز دارد و میکوشد با به جریان انداختن این فشارها، حداکثر امتیاز را از تهران اخذ کند. به واقع هر یک از مطالبات امریکا، متناسب به شکلی ابزار و روش خاصی را فعال میکند؛ از تهدید به جنگ کنترل شده گرفته تا عملیات روانی و فشار سیاسی.
این تحلیلگر روابط بینالملل در ادامه گفت: با این حال، تهران نیز تلاش کرده است متناسب با این شرایط، رویکرد فعالتری در پیش بگیرد. مواضعی که ازسوی معاون اقتصادی وزارت امور خارجه مطرح شد، نشان میدهد ایران در پی آن است که نسبت به گذشته کنشگری فعالتری در مذاکرات با امریکا داشته باشد. تهران این پیام را مخابره میکند که ایران نیز ظرفیت طرح موضوعات دیگر، به ویژه در حوزه همکاریهای اقتصادی را دارد.
مکی در ادامه گفتوگو خاطرنشان کرد: اینکه همکاریهای اقتصادی در قالب مذاکرات با امریکا به صورت مشخص و برجسته طرح میشود، میتواند نشانه ابتکار عمل جدیدی ازسوی ایران باشد؛ ابتکاری برای آنکه نشان دهد مذاکره صرفا یک فرآیند سیاسی بینتیجه نیست و میتواند برای طرف امریکایی نیز دستاورد داشته باشد.
به بیان دیگر، تهران میکوشد این پیام را منتقل کند که گفتوگو با ایران میتواند برای واشنگتن چه در حوزه اقتصادی، چه امنیتی و چه در چارچوب اهداف منطقهای امریکا آورده و امتیاز ملموس ایجاد کند. از این منظر، روند مذاکرات ایران و امریکا را میتوان نه صرفا در متن گفتوگوهای رسمی، بلکه در حاشیه و لایههای مکمل آن نیز تحلیل کرد؛ جایی که همزمان با چانهزنیهای سیاسی، بازی امتیازگیری، نمایش قدرت و طرح ابتکارهای اقتصادی نیز در جریان است.
مکی در پاسخ به دیگر پرسش درخصوص انعطاف تهران در قبال مساله هستهای به عنوان یکی از موضوعات رایزنیهای تهران و واشنگتن تشریح کرد: به هر حال، یکی از محورهای اصلی اختلاف، میزان غنیسازی و سرنوشت اورانیوم ۶۰درصدی ایران است؛ مسالهای که میتواند در روند دستیابی به توافق یا تفاهم با امریکاییها نقش تعیینکنندهای ایفا کند. از منظر تهران، انرژی هستهای یک مطالبه ملی است و بارها تاکید شده که جمهوری اسلامی به دنبال سلاح هستهای نیست. افزایش سطح غنیسازی تا ۶۰درصد نیز، به گفته مقامات ایرانی، در واکنش به قطعنامههای صادر شده ازسوی نهادهای مرتبط با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و همچنین سیاستهای فشاری امریکا علیه ایران صورت گرفت. اکنون نیز به نظر میرسد اصل موضوع قابل مذاکره است؛ ازجمله بحث رقیقسازی اورانیوم غنی شده، انتقال بخشی از آن به کشور ثالث یا حتی تشکیل کنسرسیومی برای غنیسازی. اینها راهکارهایی است که میتواند زمینه رسیدن به توافق با امریکا را فراهم کند. با این حال، اینکه امریکاییها تا چه حد حاضر باشند در چارچوبی متوازن و با درنظر گرفتن خطوط قرمز ایران وارد گفتوگو شوند، محل تردید است؛ به ویژه آنکه واشنگتن همزمان از ابزارهای فشار، ازجمله گزینههای نظامی، برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکند.
به گفته مکی در چنین شرایطی، ایران ناگزیر است ضمن حفظ آمادگی دفاعی حداکثری، مسیر مذاکره را نیز به موازات آن دنبال کند تا بتواند در برابر فشارهای شکلگرفته ازسوی امریکا، دست بالا را داشته باشد و از موضعی فعال عمل کند. نکته مهم این است که باید از هر فرصتی برای جلوگیری از جنگ استفاده شود؛ چراکه در صورت وقوع جنگ، هیچ دستاورد و پیامد مثبتی برای ایران متصور نیست. اگر امریکاییها بخواهند هزینه تعامل با ایران را به شکل تصاعدی افزایش دهند و خواستههایی فراتر از چارچوبهای متعارف مطرح کنند یا در قالب یک سیاست گام به گام به دنبال تغییر رفتار یا حتی تغییر حاکمیت در جمهوری اسلامی ایران باشند مسیری که اسراییل آشکارا از آن حمایت میکند طبیعتا رسیدن به تفاهم دشوارتر خواهد شد.
این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه تصریح کرد: با این حال، حتی با وجود اختلافنظرهای جدی در موضوعات مختلف، همچنان امکان دستیابی به یک تفاهم حداقلی وجود دارد؛ تفاهمی که بتواند کمهزینهترین راه عبور از پیچ تاریخی و وضعیت بسیار سخت و دشواری باشد که ایران در سالهای اخیر با آن مواجه بوده است.
مکی در ادامه این گفتوگو درباره اظهارات اخیر معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه درخصوص سرمایهگذاری در حوزه انرژی میان تهران و واشنگتن گفت: توجه داشته باشید که یکی از بهانههایی که در زمان خروج امریکا از برجام مطرح شد این بود که واشنگتن مدعی بود ایالاتمتحده هیچ آورده اقتصادی مشخصی از برجام نداشته است. این گزاره البته دقیق و کامل نبود. یکی از مهمترین مصادیق همکاری اقتصادی پس از برجام، قرارداد خرید بیش از ۸۰ فروند هواپیمای بویینگ از امریکا بود؛ قراردادی که از منظر اقتصادی، توافقی قابل توجه و سودآور برای طرف امریکایی به شمار میرفت و نشان میداد ظرفیت همکاری اقتصادی میان دو کشور وجود دارد. با این حال، به نظر میرسد در فضای کنونی و بهویژه در دولت دوم ترامپ، اهداف امریکا از گفتوگو با ایران صرفا به همکاری اقتصادی محدود نمیشود، بلکه ابعاد سیاسی و امنیتی پررنگتری پیدا کرده است، ازجمله موضوعات مرتبط با برنامه موشکی ایران و مطالباتی که همسو با خواستههای اسراییل مطرح است، به همین دلیل، مذاکره در شرایط فعلی صرفا اقتصادی نیست، بلکه درهم تنیده با ملاحظات ژئوپلیتیکی و امنیتی گستردهتری است.
به گفته مکی در چنین شرایطی، به نظر میرسد ایران نیز باید کنشگری فعالتری در قبال مذاکره با امریکا از خود نشان دهد. براساس آنچه از روند پنج دور مذاکره پیش از حمله و همچنین گفتوگوهای اخیر که جزییات کامل آن هنوز منتشر نشده، برمیآید ایران آمادگی دارد در حوزههایی مانند سرمایهگذاری شرکتهای امریکایی، به ویژه در بخش انرژی، وارد گفتوگو شود. باتوجه به ذخایر عظیم نفت و گاز ایران در خلیجفارس و فلات قاره، این ظرفیت وجود دارد که پروژههای بزرگ انرژی برای شرکتهای خارجی، ازجمله شرکتهای امریکایی، سودآور باشد. اکنون باید دید واکنش امریکا به این رویکرد چیست و آیا واشنگتن آمادگی دارد در چارچوبی متوازن وارد چنین مذاکرهای شود یا خیر. اگر این آمادگی و اراده سیاسی شکل نگیرد، به نظر میرسد مانع اصلی در مسیر توافق، بیشتر در سمت امریکاییها باشد. ایران به صراحت اعلام کرده که توپ اکنون در زمین امریکا است؛ اگر هدف واقعی، محدودسازی برنامه هستهای در چارچوبی توافقی باشد، تهران آماده گفتوگو و رسیدن به تفاهم است. پرسش اساسی این است که آیا امریکا نیز چنین ارادهای دارد یا همچنان رویکرد فشار حداکثری را در اولویت قرار خواهد داد.
مکی در پاسخ به دیگر پرسش درخصوص ارزیابیاش از محتوای دور دوم مذاکرات در ژنو تصریح کرد: پیشبینی درباره این دور از مذاکرات بسیار دشوار است، چراکه ایران هنوز تمام جزییات محتوای گفتوگوها را بهصورت رسمی بیان نکرده و ازسوی دیگر، محتوای مذاکرات ترامپ با نتانیاهو نیز به شکل شفاف منتشر نشده است.
علاوه بر این، فضای گفتوگو در امریکا نیز نسبت به دورههای قبل متفاوت به نظر میرسد. برخی نشانهها حاکی از آن است که ترامپ با جدیت بیشتری به دنبال مذاکره است، هر چند این ارزیابی نسبی است و نمیتوان با قطعیت و به صورت مطلق درباره میزان انطباق آن با واقعیت سخن گفت. با این حال، نوع رفتار و کنشگری امریکاییها نشان میدهد که آنها ملاحظات امنیتی بیشتری نسبت به گذشته در قبال واکنش ایران دارند. همین ملاحظات میتواند حامل پیامی قوی برای همه طرفها، بهویژه امریکا و دولتهای اروپایی باشد؛ کشورهایی که پیشتر مطرح میکردند عباس عراقچی از پشتوانه لازم برای پیشبرد مذاکره برخوردار نیست و هرگونه توافق احتمالی ممکن است با تغییرات داخلی در ایران مواجه شود.
به گفته مکی در این چارچوب، حضور و نقشآفرینی چهرههایی مانند علی لاریجانی که گفته میشود پیامهایی نیز ازسوی او به مقامات امریکایی منتقل شده این معنا را القا میکند که شاکله حاکمیت در تهران از مسیر گفتوگو، مذاکره و دستیابی به تفاهم حمایت میکند. این امر میتواند به عنوان مکمل تیم مذاکرهکننده و تقویتکننده متنی تلقی شود که در دستور کار هیات ایرانی قرار دارد. در مجموع، رویکردی که در حال حاضر ازسوی ایران اتخاذ شده، نشاندهنده نوعی جدیت در پیگیری مذاکرات است؛ جدیتی که میکوشد همزمان با حفظ ملاحظات امنیتی و خطوط قرمز، مسیر تفاهم را باز نگه دارد و این پیام را منتقل کند که تصمیم برای مذاکره، تصمیمی در سطح کلان حاکمیت است نه صرفا یک ابتکار مقطعی از سوی تیم دیپلماسی.
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه و درخصوص واکنش احتمالی اسراییل به کنشهای امریکا و ایران در میانه رایزنیها گفت: نمیتوان فاکتور کارشکنی اسراییل در روند مذاکرات ایران و امریکا را نادیده گرفت. این متغیر مهمی است که میتواند بر مسیر گفتوگوها اثرگذاری جدی داشته باشد. چنین وضعیتی در دوره باراک اوباما نیز وجود داشت تا آنجا که حتی برخی مقامات و بدنه سفارت امریکا نیز از جزییات مذاکرات اطلاع نداشتند و سطحی از پنهانکاری اعمال میشد تا مانع از اخلال اسراییلیها در روند گفتوگوها شود. اگر به یاد داشته باشیم، در جریان سفر بنیامین نتانیاهو به امریکا در آن مقطع، او حتی در کاخ سفید پذیرفته نشد و به سخنرانی در کنگره بسنده کرد؛ اتفاقی که نشان میداد در آن دوره، میان کاخ سفید و اسراییل درباره نحوه مواجهه با ایران همسویی کامل وجود نداشت و ارادهای جدی در دولت اوباما برای رسیدن به تفاهم با تهران شکل گرفته بود. از این منظر، ممکن است تفاوتهایی که در دیدار اخیر ترامپ با مقامات اسراییلی مشاهده شد، ناشی از همین نوع نگرش متفاوت باشد؛ بنابراین باید تحولات پیشِ رو، ازجمله نشستهای آتی، را با دقت بیشتری رصد کرد.
به گفته مکی در موضوع ایران، پیامهایی که ازسوی چهرههایی مانند علی لاریجانی در هفتههای گذشته مطرح شده، حاوی این نکته است که اگر امریکاییها واقعا از اعتبار، ضمانت و جدیت لازم برای مذاکره و دستیابی به تفاهم برخوردار باشند و گفتوگوها را به نتیجهای روشن برسانند، زمینه برای تنظیم و اجرای یک توافق فراهم است. طرح همکاری اقتصادی میان ایران و امریکا نیز در همین چارچوب اهمیت ویژهای دارد. وقتی دو کشوری که سالها در تقابل بودهاند، آمادگی همکاری اقتصادی در سطوح بالا را مطرح میکنند، این میتواند نشانهای از آغاز مسیر کاهش تنش و حرکت به سوی مدیریت اختلافات باشد. در این میان هرچه از ابتکار عملهای بیشتری ازسوی دو طرف در روند مذاکرات رونمایی شود تحرکات مخرب تلآویو شدت خواهد گرفت.
مکی در پاسخ به دیگر پرسش درخصوص اهمیت تصمیم نهایی ترامپ در قبال ایران در آستانه انتخابات میاندوردهای کنگره تشریح کرد: یکی از متغیرهای تهدیدآفرین برای ایران، موضوع انتخابات کنگره امریکاست. در برخی مقاطع، این احتمال مطرح میشود که دولتهای امریکا برای بهرهبرداری انتخاباتی، از «کارت حمله محدود و قابلکنترل» علیه ایران استفاده کنند. با این حال، ایران نه ونزوئلاست و نه افغانستان. ساختار حکومتی جمهوری اسلامی، با وجود آسیبها و فشارهایی که در سالهای اخیر تجربه کرده، همچنان منسجم است و در بزنگاههای امنیتی، انسجام خود را حفظ کرده است. در تحولات سال گذشته نیز، با وجود نارضایتیها و انتقاداتی که در بخشی از جامعه وجود داشت، واکنش عمومی در چارچوب داخلی باقی ماند و به مداخله خارجی گره نخورد. ملت ایران نشان داد که حتی در صورت طرح انتقاد، حاضر به پذیرش دخالت خارجی نیست. این رفتار اجتماعی، در کنار توان دفاعی و نظامی ایران، یکی از مولفههای بازدارندگی در برابر تهدیدات خارجی به شمار میرود. از منظر محاسبات نظامی، هرگونه درگیری با ایران میتواند به جنگی فرسایشی و پرهزینه برای امریکا تبدیل شود.
به گفته این کارشناس مسائل سیاست خارجی بر همین اساس، یکی از پیامهایی که گفته میشود در هفتههای گذشته به طرف امریکایی منتقل شده، این است که هرگونه حمله به ایران، محدود و بدون تبعات نخواهد بود. تهران این پیام را مخابره کرده که پاسخ احتمالی میتواند دامنهدار باشد و هزینههای قابلتوجهی به همراه داشته باشد. افزون بر این، حمله به ایران مستلزم پشتوانه نظامی گسترده و همراهی منطقهای است؛ درحالی که بسیاری از کشورهای منطقه تمایلی ندارند سرزمین یا پایگاههایشان به سکوی حمله به ایران تبدیل شود. در این میان، استقرار ناوهای امریکایی در خلیجفارس، دریای عمان و مدیترانه نیز بخشی از همان معادله فشار و بازدارندگی متقابل است. حضور ناوهای هواپیمابر امریکا، در کنار سایر تحرکات نظامی، بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی به جنگ باشد، میتواند ابزاری برای حفظ سایه تهدید و افزایش فشار در مسیر کسب امتیازهای حداکثری تلقی شود.
با این حال، بعید به نظر میرسد این روش بتواند ایران را وادار به عقبنشینی از مولفههای اصلی قدرت دفاعی خود، ازجمله توان موشکی کند. در مقابل، پیشنهادهای اقتصادی که ازسوی ایران مطرح شده، میتواند جنبهای امیدوارکننده در مسیر خروج از وضعیت پرتنش کنونی باشد. تهران باید از میز مذاکره به عنوان یک دروازه دیپلماتیک برای دور کردن کشور از جنگ استفاده کند. مذاکره، اگرچه پرهزینه و پیچیده است، اما میتواند از وقوع درگیری جلوگیری کند. بنابراین، حتی کوچکترین ظرفیتها نیز باید برای پیشبرد گفتوگو و کاهش تنش به کار گرفته شود؛ مسیری که هم میتواند امید را در جامعه تقویت کند و هم در سطح منطقهای و بینالمللی، از تشدید بحران جلوگیری نماید.