یک استاد دانشگاه میگوید: از منظر جامعهشناختی همه مسائل جامعه به حاکمیت باز نمیگردد و گزارههای دیگری هم در آن اثرگذارند. نکته دوم اینکه تضعیف حاکمیت ملی در شرایط فعلی به نفع کشور نیست. درک این دیالکتیک و پیچیدگی مهم است. اینکه بدانیم، حاکمیت را باید اصلاح کنیم در عین حال آن را تضعیف نکنیم یک امر متضاد است. این تضادی است که بسیاری از تحلیلگران و روشنفکران هنوز موفق به درک آن نشدهاند.
جنگ ۱۲روزه و حوادث خونین دی ماه سال ۱۴۰۴، به باور بیژن عبدالکریمی، دو «نقطه عطف تاریخی» در تاریخ معاصر ایرانند. رویدادهایی که نه تنها ناکارآمدی برخی سیاستها، بلکه فرسایش اخلاقی، اینرسی گفتمانی و ناتوانی نهادهای فکری، فرهنگی و رسانهای را آشکار کردند، بلکه بر این واقعیت تاکید کردند که جامعه ایرانی نیازمند یک خیزش اصلاحی جدی است.
او در یک گفتوگو ضمن تأکید بر اینکه «همه ما اعم از روشنفکران، اهالی رسانه، تحلیلگران و اصولا هر کنشگری به نحوی در خشونتهای دیماه ۱۴۰۴ شریک بودهایم»، از حاکمیت، اپوزیسیون، روشنفکران و رسانهها میخواهد پیش از هر داوری، مسوولیت تاریخی خود را بپذیرند و راهی برای ترمیم زخمهای عمیق جامعه بیابند؛ زخمهایی که تا قبل از عفونی شدن لازم است هرچه سریعتر تیمار شوند.
این گفتوگو برای سالنامه ۱۴۰۵ ما تهیه شده، اما با توجه به اهمیت موضوع، بخشهایی از آن در اختیار مخاطبان قرار میگیرد. علاقهمندان به متن کامل این گفتوگو میتوانند بحث را در سالنامه ۱۴۰۵ مجموعه رسانهای اعتماد دنبال کنند.
شما جنگ ۱۲روزه ۱۴۰۴ و رخدادهای دیماه همان سال را دو نقطه عطف تاریخی دانستهاید. این دو رویداد را چگونه در امتداد یکدیگر ارزیابی میکنید؟
به اعتقاد من، هم جنگ ۱۲ روزه و هم حوادث دیماه ۱۴۰۴، دو نقطه عطف تاریخی در تاریخ کشور و تاریخ انقلاب ایران هستند. بعد از جنگ ۱۲روزه، اگر گفتمانهای موجود، چه گفتمان حاکمیتی، چه گفتمان اپوزیسیون، چه گفتمان روشنفکری و… همان حرفهای قبلی را تکرار کنند، این یک خطای بزرگ راهبردی و تاریخی است. جنگ ۱۲روزه نشان داد که همه گفتمانهای مرتبط با فرهنگ و سیاست ایران دچار یک نوع اینرسی گفتمانی هستند. یعنی حرکت نمیکنند، به روزآوری نمیشوند و دچار ایستایی و سکونند.
در امتداد همین مفهوم، رخدادهای دی ۱۴۰۴ را میتوان واکاوی کرد. حوادث دی ماه نشان داد که جامعه ایرانی از آسیبهای بسیار عمیقی رنج میبرد. البته در رخدادهای ۱۸ و ۱۹دی ۱۴۰۴ تمام نیروهای معاند مثل مجاهدین خلق، کومله، پکک، جیشالعدل، سلطنتطلبها با رهبری موصاد و سیا علیه ایران متحد شده بودند، اما همانطور که رهبری هم تاکید دارند، مگس بر روی زخم است که مینشیند.
یعنی میگویید جماعتی که در داخل کشور اقدام به اعتراض میکردند همگی خارج از مرزهای کشور آمده بودند؟
البته که بخشی از این جمعیت مردم ایران بودند. یعنی خشم و نفرت انباشت شده که سرریز کرد، عامل اصلی این رخدادهای تلخ بودند. دست همه ما به خون بیگناهان آغشته است. رسانه ما، رسانه ملی نبود و پژواک صدای اعتراض مردم را نداشت. واقعیت آن است که مردم هیچگاه بازتاب صدای خود را در صدا و سیما ندیدند. مجلس همیشه خانه واقعی ملت نبوده. اگر مجلس خانه ملت بود، مطالبات مردم را پیگیری میکرد و خشم مردم مهار میشد. سیاستهای اتخاذ شده بارها در این کشور امتحان شدند، فاجعه آفریدند و باز هم دوباره تکرار شدند. از منظر اجتماعی بخشهای مهمی از جامعه دیده نشدند.
جوانان، نوگرایان و همه طیفهایی که به نوعی با حاکمیت سازگار نیستند از قلم افتادند و اینعدم توجه باعث انباشت خشم و کینه بسیاری شد. حرکتهای نادرست صدا و سیما باعث افزایش این خشم و نفرت شد. بخشی از جامعه به خصوص دهکهای محروم به نوعی خشم جنونوار رسیدند. به این دلیل است که میگویم همگی در بروز شرایط فعلی مسوولیم.
شما از نقش همه طیفها و اقشار و گروهها صحبت کردید، اما سهمی برای نظام سیاسی در بروز این رخدادها قایل نشدید. آیا واقعا سیستم نقشی در بروز رخدادها نداشته است؟
اینها را نمیگویم تا ناکارآمدیهای حکومت را نادیده بگیرم. حکومت هم بدون تردید به دلیل خطاهایی که در حوزه اقتصادی، سیاست، نظارت استصوابی، مدیریت صدا و سیما و فرهنگ داشته، مسوولیت مستقیم در بروز این رخدادها داشته است. متاسفانه حاکمیت درکی از مقوله فرهنگ نداشته است. دستگاههای ایران با بودجههای هنگفت کار فرهنگی نمیکنند، بلکه کار تبلیغی میکنند. کار فرهنگی، کار هر کسی نیست. ما حتی در دانشگاههای کشور هم کار فرهنگی و مفهوم مقاومت در برابر استعمار نمیکنیم. نهادهای فرهنگی با ابتذال بسیار عمل میکنند. با نوعی پوپولیسم به قلمروی فرهنگی ورود میشود و این روند اثرات مثبتی ندارد.
این روزها به نظر میرسد جامعه زخم خورده است. چگونه میتوان مرهمی بر این زخمها گذاشت و پیکره جامعه را از این اندوه عمیق ناشی از بحرانهای اخیر عبور داد؟
ایران نیازمند یک خیزش اجتماعی و اصلاحی است. برای مداوای این زخم نیازمند یک خیزش اجتماعی از نوع اصلاحیاش هستیم. اولا توجه داشته باشید که کشور بهشدت در خطر است. این طرح وجود داشت تا با به هم خوردن تعادل کشور، اسراییل و امریکا به ایران حمله کنند. اگر اینگونه میشد شک نکنید تعداد کشته شدههای ایرانی به صدها هزار نفر میرسید! نباید اسیر روایتهای ناتویی و غربی شویم. اعتراضات از ۷ و ۸دی ماه در بازار شروع شد و تا ۱۷ دی ماه کاملا مسالمتآمیز بود. حتی در بسیاری از روزها، مردم به نیروهای انتظامی گل میدادند و یک همزیستی مسالمتآمیز میان معترضان و نیروهای انتظامی و امنیتی وجود داشت.
اما چه شد که این حجم از خشونت ناگهان ظهور و بروز کرد؟
بعد از پیامی که رضا پهلوی داد و اعلام کرد خیابانها را تسخیر کنید و ترامپ گفت به کمک شما میآییم! اعتراضات به خاک و خون کشیده شد. این خطای بزرگی بود که رضا پهلوی داشت. معتقدم چهرهای که امکان این را داشت که در شمایل یک اپوزیسیون ایرانی کنشگری کند، با این خطای استراتژیک خود را حذف کرد. به این معنا که با خشونتی که ظهور پیدا کرد بسیاری از مردم که اعتراض داشتند عقب کشیدند.
از سوی دیگر نیروهای انتظامی ایرانی که با فراخوان رضا پهلوی به خاک و خون کشیده شدند تا روز ۱۷دی در کنار مردم از رویههای اعتراضی حمایت میکردند. واقع آن است که نیروهای انتظامی ایران ذیل محرومترین قشرهای جامعه ایرانی هستند و حقوقهای ۱۰تا ۱۵میلیون تومانی میگیرند. آنها شاید ته دلشان نوعی همراهی با اعتراضات معیشتی داشتند، اما حوادث بعدی باعث شد تا رضا پهلوی همه پایگاههای خود را از دست بدهد. در کشور شیعه، مساجد و امامزادهها را به آتش کشیدند و از این بربریت دفاع کردند.
قرار بود درباره مرهم گذاشتن بر زخمهای ایرانیان و عبور از این غم و اندوه عمیق صحبت کنید؟
اگر خطرات امنیتی و ژئوپلیتیک کشور را به رسمیت بشناسیم میتوانیم هر نقدی به حاکمیت داشته باشیم. اما نباید این نقد به گونهای باشد که منجر به تضعیف حاکمیت ملی در شرایط جنگی (نه در همه شرایط) شود. در هیچ نقطهای از جهان در شرایط جنگی به تضعیف حاکمیت ملی اقدام نمیکنند. خود من جزو منتقدان حاکمیت هستم، اما نباید این انتقادات بدون توجه به امر ملی و خطرات امنیتی کشور باشد. در ایام دیماه ۱۴۰۴ من یک چشم به آسمان داشتم که امریکا و اسراییل حمله نکنند و از طرف دیگر نگران زمینی بودم که در آن گرسنگان و محرومها اعتراضاتشان را به کف خیابان آورده بودند.
اگر قرار باشد اولویتهای عبور از این اندوه لیست شوند به چه مواردی اشاره میکنید؟
ما نیاز به بازنگری در همه عرصهها داریم تا بتوانیم در برابر امریکا و اسراییل از امر ملی دفاع کنیم. حاکمیت ایران امروز زیر شدیدترین فشارهاست. هم در مذاکره با امریکا تحت فشار است و هم در عرصه داخلی فشارهای بسیاری وجود دارد. خالی کردن پشت حاکمیت در هنگام مذاکره به ضرر ایران است. اگر خیال حاکمیت از پشت جبهه مذاکرات ایمن نباشد ناچار به دادن امتیازات بیشتر به دشمنان میشود.
رسیدن به یک چنین شکاف و خشونتی به هر حال زمینههایی داشته. این زمینهها چه مواردی بوده است؟
از شما به عنوان یک روزنامهنگار مستقل میپرسم، آیا روشنفکران و کنشگران ایرانی توجه داشتند که با دمیدن بر شکاف دولت-ملت در حال پمپاژ چه حجم خشونتی هستند؟ میدانستند بذر چه نفرتی را در جامعه میپاشند؟ من شخصا قبلا بارها این اخطار را داده بودم. فریاد زدم که اینقدر تنش را زیاد نکنید. وقتی کبریتی زده میشود و جنگلی آتش میگیرد، دیگر مهار آن آسان نیست، خیس وتر ممکن است با هم بسوزند. وقتی خشونت منفجر میشود، کنترل آن ساده نیست.
بر اساس برخی گزارشها در ایام مرتبط با رخدادهای دی ماه ۱۴۰۴ حدود ۱۱۷ جنایت عادی رخ داده است. فردی به فرد دیگری بدهی زیادی داشته. یا فردی مشکل ناموسی با فرد دیگری داشته یا اختلافات شخصی دیگری داشته، به بهانه رخدادهای اخیر، دیگری را به قتل رسانده است. از این تعداد قتل فقط ۶۰ قاتل پیدا شده و ۵۶ قاتل دیگر هنوز پیدا نشدهاند. وقتی نظم اجتماعی به هم میخورد اینگونه میشود. روشنفکران و کنشگران ما کجا نگران بروز این خشونت بودهاند.
شما چه سهمی برای اشتباهات نظام سیاسی قائل هستید؟
من نمیخواهم سیستم را از هرگونه خطا و اشتباه و قصور بری کنم، بارها انتقاد کردهام که اگر حاکمیت با همین دست فرمان برود هم خودش را بیچاره میکند هم ملت را. باید این دستفرمان در حوزه گزینشها، فرهنگ، نظارت استصوابی، رسانه و… تغییر کند. اخیرا دوباره شنیدم با دانشجویانی که قصد داشتند عزاداری کنند، شمعی روشن کنند و اشکی بریزند، برخورد شده است. بلافاصله کلیپی پر کردم و این نوع برخوردها را محکوم کردم. اما همگی باید کمک کنیم. باید وارد صحنه شویم و مساله را به صورت تمام و کمال ببینیم. نمیگویم انگشت اتهام را به سمت حاکمیت نگیریم، اما اینکه انگشت اتهام ما صرفا به سمت حاکمیت باشد اشتباه است. اینکه حاکمیت عامل همه مشکلات معرفی شود به دو دلیل غلط است.
از منظر جامعهشناختی همه مسائل جامعه به حاکمیت باز نمیگردد و گزارههای دیگری هم در آن اثرگذارند. نکته دوم اینکه تضعیف حاکمیت ملی در شرایط فعلی به نفع کشور نیست. درک این دیالکتیک و پیچیدگی مهم است. اینکه بدانیم، حاکمیت را باید اصلاح کنیم در عین حال آن را تضعیف نکنیم یک امر متضاد است. این تضادی است که بسیاری از تحلیلگران و روشنفکران هنوز موفق به درک آن نشدهاند.