با ما ارتباط برقرار کن

آخرین اخبار

ارائه‌شده

در

طلوع خورشید در شب های تنهایی

اصلاحات نیوز؛ حمیده عبدالهی، قدم زدن در پارک، خیابان ها یا کوچه پس کوچه های شهر در حالی که فکر کنی ممکن است با کارتون خوابی یا معتادی روبرو شوی، چه حالی می تواند داشته باشد!؟

 اصلاحات نیوز؛  حمیده عبدالهی، قدم زدن در پارک، خیابان ها یا کوچه پس کوچه های شهر در حالی که فکر کنی ممکن است با کارتون خوابی یا معتادی روبرو شوی، چه حالی می تواند داشته باشد!؟

اما، اینکه به جای دیدن کارتن خواب ها یا معتادانی که بین انگشت ‌های ‌شان پایپ، فندک اتمی و مواد برق بزند یا گوشه پارکی یا خیابانی از درد خماری یا نئشگی چنباتمه زده باشند یا زنانی که در پاتوق ‌های مصرف، زنانگی‌ شان را زیر لباس مردانه پنهان کنند، با شهروندانی روبرو شوی که باور به آینده در تمام وجودشان موج بزند، چه حالی می تواند داشته باشد!؟

 سکانس اول

قصه جمعیت طلوع بی ‌نشان ‌ها هم از همین باور شروع شد. سال ۸۴ بود که انگیزه کمک به بی خانمان ها و آسیب دیدگان اجتماعی آن هم تنها با چند بسته غذای گرم، جمعیت طلوع بی ‌نشان‌ ها را روانه خیابان های شهر کرد به این امید که شاید این قشر هم با زندگی آشتی کنند. حالا، پس از گذشت ۱۳ سال، این آیین مهرورزی همچنان ادامه دارد و هر سه شنبه شب بهانه ای برای گردهمایی یاوران طلوع است تا با این بهانه از بیماران گرفتار در اعتیاد برای ورود به عرصه بهبودی دعوت کنند. البته در طلوع هیچ اجباری برای آمدن، پاک شدن و پاک ماندن وجود ندارد. بلکه طلوع تکیه ‌گاه امنی است برای افرادی که از درد و آوارگی خسته ‌اند و داوطلب پاکی و پاک ماندن هستند.

سه شنبه ‌های هر هفته، یاوران طلوع به نیت شفا و بهبودی، حدود هزار و ۵۰۰ پرس غذا، در میان کارتن ‌خواب ‌ها توزیع می‌ کنند. این غذا تنها بهانه ‌ای است برای ایجاد ارتباط با این افراد. همین امر است که هر هفته تعداد قابل ملاحظه‌ ای از کارتن خواب‌ ها به صورت داوطلبانه و برای آغاز روزگاری پاک و بدون درد و خماری و نشئگی، با طلوع همراه می‌ شوند.

 سکانس دوم

سه شنه شب است و وعده یاوران طلوع برای تهیه وتوزیع غذا میان کارتن خواب ها.

پا در حیاط نگذاشته، دیگ های بزرگ جلوی چشمانت خودنمایی و بوی مطبوع قیمه مشامت را پر می کند. سلام که می کنی علیک های بسیاری به سویت روانه می شود و آغوش هایی که تاکنون از آن بی نصیب بوده ای چرا که اینان با وجود چنگ هایی که به زندگی زده اند تا از باتلاق سختی ها عبور کنند، چنان با محبت در آغوش می کشاننت که انگاری سال هاست تو را می شناسند.

حیاط ۲۰- ۳۰ متری حدود ۳۰ ۴۰ نفر را در خود جای داده است. نگاه خیره پسرکی که تازه چند تار مو پشت لب هایش سبز شده اگر چه غم بزرگی را نشان می دهد اما انگار هنوز در این دنیا نیست و در جایی دور از اینجا سیر می کند. پدر و مادرش همراه او در این حیاط مشغول یاری رساندن به مابقی افراد هستن و گه گَداری نیز پدر زیر لبی می گوید، نگاه کن، ببین آنها توانسته اند تو هم اگر بخواهی می توانی. مادرش نیز گاهی عکس یا فیلمی از کارهای پسرک می گیرد اما باز هم انگار او در حال و هوای دیگری به سر می برد.

پسرک دیگری کنج دیوار ایستاده. نگاه خیره اش را که دنبال می کنی می بینی چند کودک در تیررس نگاه او قرار دارند. پرس و جوی کوچکی کافی است تا از آنچه برسرش آمده باخبر شوی. پسرک تا چندی پیش همراه برادر کوچک، پدر و مادرش کارتون خواب بوده و حتی با این سن کم، به اجبار روزگار به مواد مخدر روی آورده بود اما اکنون با هم یاری یاوران طلوع موفق به ترک مواد مخدر شده و مشغول تحصیل است.

تعداد افرادی که به مرکز طلوع رفت و آمد می کنند نامشخص است چرا که برای هیچ کس دعوتنامه ای فرستاده نمی شود و تنها افرادی به اینجا می آیند که خواسته خودشان است که البته تعدادشان نیز کم نیست.

تدارکات شام آماده می شود. حدود دو هزار پرس که در ظرف های یک بار مصرف، داخل نایلون و کنار دیوار گذاشته شده اند. افرادی که داخل حیاط و یا دفتر موسسه هستند به بیرون از خانه و سمت سالن جلسات هدایت می شوند.

حدود ۷۰ ۸۰ نفر داخل سالن جمع می شوند. همه سکوت می کنند. برخی از افراد اندکی در مورد سرنوشت و حال وهوایی که اکنون دارند سخن می گویند و مورد تشویق دیگران قرار می گیرند.

سکانس سوم

دخترکی که سنش به ۱۷ ۱۸ ساله ها می خورد سخنان خود را با این جمله آغاز می کند. طلوع یک باور است چون من از طلوع متولد شده ام.

او از روزهایی می گوید که در ناامیدی تمام تنها به خودکشی فکر می کرده است. نه اینکه اقدام به خودکشی کند بلکه آنقدر ناامید بوده که بی انگیزه روزها را می گذرانده و تنها به مرگ می اندیشیده است. از روزی می گوید که که با طلوع آشنا شد و اینکه به هیچ عنوان فکر نمی کرد که چنین روزهایی را ببیند یعنی روزهایی که پاک باشد و بدون احتیاج به مصرف مواد روزگار خود را بگذراند.

دخترک معتقد است که این خود ماهستیم که نور ایجاد می کنیم و می توانیم به زندگی برگردیم. او این روزها درس می خواند و کار می کند و خوشحال است که ۳ سال پاکی خود را پشت سر گذاشته. امیدوار است که روزها و سال های بسیاری را پاک بماند و زندگی کند.

 سکانس چهارم

دختر دیگری این بار شروع می کند اما متفاوت از نفر قبلی. گفته هایش را با خواندن یک غزل آغاز کرد. او یاوران طلوع را به فرشتگان تشبیه کرد.

او معتقد است که طلوع ورق زندگیش را تغییر داده است چرا که در روزگار بیماری، فکر می کرده مرگ تنها معجزه ای است که می تواند برایش اتفاق بیافتد. اما در همان روزگار خستگی از خدا خواست که کمکش کند. همت کرد و با کمک یاوران طلوع از جهنمی که برای خودش ساخته بود راهی بهشت شد.

او با اعتقاد بر اینکه هزاران نفر همانند او ثانیه شماری می کنند برای اینکه شخصی به دادشان برسد، عنوان کرد: امیدوارم روزی برسد که هیچ معتاد کارتن خوابی از درد بی حمایتی آواره و ناامید نماند.

دخترکان بسیاری از روزگارشان گفتند اما در تمامی حرف های شان دو نکته مشابه بود. اینکه همه ی آنها ناامید و سرگردان تنها به مرگ می اندیشیدند و نکته دوم که طلوع آنها را باور کرده و از برزخ نجات داده است.

سکانس پنجم

جلسه که تمام می شود همراه با اعضای گروه طلوع بی‌ نشان ‌ها، برای توزیع غذا راهی شدیم. مقصدمان دروازه غار و اطراف آن بود. در ابتدای مسیر هیچکس نبود. هر چه کوچه پس کوچه ها را گشتیم اثری از کارتن‌خواب‌ها نیافتیم. همچنان در حال جستجو بودیم. نیسان حامل غذا در یکی از خیابان های دروازه غار توقف کرد. چند تایی از یاوران طلوع به کوچه پس کوچه ها رفتند. بالاخره کارتن خواب ها را یافتند و آنها نیز برای گرفتن غذا آمدند. به یک باره دور نیسان پر شد. افراد زیادی جمع شدند.

دوباره حرکت کردیم، هر زمان به کارتن خواب‌ی می‌رسیدیم به او غذا می‌دادیم. در کوچه پس کوچه ‌های دروازه غار کارتن‌ خواب های بسیاری برای گرفتن غذا آمدند. پسر جوانی که بی هیچ حرفی غذایش را گرفت و حتی بعد از آن هم به کسی نگاه نکرد. گوشه ای نشست و آرام آرام شروع به خوردن غذا کرد چیزی نمی‌گفت گویی که ناگفته زیاد داشت. 

سکانس ششم

دوباره حرکت کردیم و در مسیر هر کجا کارتن خوابی بود به غذا می دادیم. در این میان، زنی جوان حدود ۳۰ ساله بود. غذایی گرفت و آرام روی پله ای نشست. شروع به خوردن غذا کرد. تا به او سلام کردم و گفتم می توانم کنارتان بنشینم تا کمی صحبت کنیم، شروع به گریه کرد. انگار بغضی چند ساله داشت. بدون هیج حرف یا حرکتی کنارش نشستم. گفت سه چهار سالی می شود که از خانه ندارد. پدر و مادرش که به رحمت خدا رفتند، صاحبخانه او را بیرون انداخت. او هم هیچ کسی را نداشت تا پیشش برود. اوایل کارتن خوابی برایش سخت و ترسناک بوده اما حالا هم به مواد عادت کرده است و هم به کارتن خوابی.

اگر چه غذا تمام شد اما هنوز افرادی بودند که برای گرفتن غذا التماس می‌کردند.

 سکانس آخر

تهران شهر بدون گرسنه نیز از دیگر فعالیت های جمعیت طلوع بی ‌نشان ‌ها است که از سال ۹۴ آغاز شد. طرحی که در آن مردم تعداد و مقدار غذاهای سالم و دست ‌نخورده باقیمانده از مجالس و میهمانی ‌های خود را اعلام می کنند که پس از جمع‌آوری این غذاها توسط جمعیت طلوع بی‌ نشان ‌ها کمتر از ۲۴ ساعت به مراکز درمانی و نگهداری از افراد بی ‌خانمان و محله ‌های شناسایی شده محروم حاشیه شهر فرستاده می ‌شود.

 

 

 

  مرگ ۱۸۵۰نفر بر اثر حوادث حوادث کار امسال
ادامه ی خواندن
آگهی
برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

نظر خود را به اشتراک بگزارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

از سایت ما راضی هستید؟

View Results

Loading ... Loading ...
آگهی
آگهی