با ما ارتباط برقرار کن

آخرین اخبار

ارائه‌شده

در

روایت مصطفی تاجزاده از تاریخ انقلاب تا ۱۸ تیر

این بار مصطفی تاج زاده در برابر دوربین و سوالات تاریخی حسین دهباشی، در برنامه «خشت خام» نشسته است. فردی که در برهه‌هایی از تاریخ اخیر کشور نقش و تاثیر به‌سزایی داشته است.

به گزارش اصلاحات نیوز: او در گفت و گوی خود از ابتدای زندگی سیاسی خود تا همین رویدادهای نزدیک را روایت می کند. همدلی منتخبی از این گفت و گو را در ادامه می آورد.

به کار مسلحانه اعتقاد داشتیم
در ابتدای این گفت و گو مصطفی تاج زاده از آغاز زندگی و تحصیلات خود می گوید. او روایت می کند که «درسم در دبیرستان جالب نبود. فقط نمره قبولی می گرفتم. دانشسرا قبول شدم اما دانشگاه تهران قبول نشدم. اعزام برای خارج قبول شدم که چون دانشگاه‌های آمریکا برای ورود خیلی سخت‌گیری نمی کردند در آمریکا هم زیاد درس نخواندم. فقط در کالج ثبت نام می ‌کردم که ویزایم تمدید شود که بعد از مدتی این کار را هم نکردم. گروه فلق را در آمریکا تشکیل دادیم. چند نفر بودیم که اعتقاد به کار مسلحانه داشتیم و شدیدا با رژیم شاه مشکل داشتیم. فقط من به ایران آمدم و آقای واعظی، خسروی و دوستان دیگر به سوریه و لبنان رفتند و دوره دیدند.
او در پاسخ به این سوال دهباشی که «ضربه سال ۵۴ لطمه به مبارزه چریکی وارد نکرده بود؟» پاسخ می دهد: از نظر ما بیشتر انحراف را در مارکسیست شدن سازمان مجاهدین خلق می دانستیم نه در مشی مسلحانه. تاج زاده در پاسخ به این سوال که «بعد از انقلاب سازمان مجاهدین انقلاب از تشکیل چند گروه تشکیل شد. تحفظی برای انتخاب نام سازمان مجاهدین نداشتید؟» می گوید: این به توصیه آقای مطهری بود. ایشان دوست داشت بچه مسلمان هایی که به مبارزه حرفه ای (نه لزوما مسلحانه) اعتقاد داشتند، سازمان سیاسی تشکیل دهند. با تشکیل این سازمان، مجاهدین خلق گفتند که این سازمان به ضدیت با آنها تشکیل شده است که این درست نبود ما با آنها ضد بودیم اما سازمان را در ضدیت با آنها شکل ندادیم. ما از ۷ گروهی بودیم که یکی از آنها فلق بود و از خارج آمده بود. یک گروه امت واحده آقای نبوی، قدیانی و سلامتی بود که در زندان تشکیل شده بود و عمدتا همفکران آقای رجایی بودند. ۵ گروه دیگر هم مثل گروه منصورون آقای محسن رضایی هم چریکی بودند که نه تجربه زندان داشتند و نه مثل ما در خارج تحصیل کرده بودند.
سندی نداریم که شاه شریعتی را کشته است
در ادامه دهباشی می پرسد: یکی از تعارضات، تعارض بین مطهری و شریعتی بود. تصور می شد که اندیشه های شریعتی التقاطی بود اما مطهری اندیشه اش اینگونه نبود. برای شما که به هردوی آنها اعتقاد داشتید و دارید، این تعارض چکونه حل می شد؟ تاج زاده به این سوال اینگونه پاسخ می دهد: وقتی سازمان تشکیل شد در همان یکی دو سال اول انقلاب چندین انشعاب وجود داشت که یکی از آنها درباره شریعتی بود وحتی کار به دیدار با امام کشید ما فکر می کردیم برای درگذشت شریعتی که شهید شده باید بیانیه دهیم. امام درباره شریعتی از کلمه شهادت استفاده نکردند که البته درباره مصطفی خمینی هم از این کلمه استفاده نکردند. امام در این زمینه ها حساس بودند که به نظرم درست بود. ما مقداری از این واژه ها بی‌مهابا استفاده می کردیم چون فکر می کردیم هرکسی فوت کرده شاه او را کشته اما الان بعد از ۳۷ سال هیچ مستندی نداریم که رژیم او را کشته باشد. با وجود اینکه دکتر شریعتی عبارات تندی ضد روحانیت داشت ما اینگونه برداشت نمی کردیم که باید علیه روحانیت قیام کنیم. به همین خاطر ۹۰ درصد کسانی که شریعتی خواندند عاشق آیت الله خمینی بودند.
این فعال سیاسی اصلاح طلب پاسخ می دهد: زمانی که حزب جمهوری تشکیل شد بیش از یک میلیون نفر برای عضویت در آن ثبت نام کردند. آقای مهندس موسوی خیلی از این فرم ها را خوانده بود و می گفت حدود ۹۰ درصد اینها آشنایی شان با اسلام به واسطه دکتر شریعتی است. آقای حسین غفاری (انتشارات حکمت) از شاگردان آقای مطهری بودند. ایشان می گفتند ما یکبار یکی دو سال قبل از پیروزی انقلاب برای انتقاد پیش آقای مطهری رفتیم. گفتیم چرا روشی اتخاذ نمی کنید که با نسل جوان ارتباط برقرار کند؟ آقای مطهری گفته بود من ۲۰ و اندی سال است که از قم به تهران آمده ام و تازه بعد از این همه سال احساس می‌کنم که دارم حساسیت های نسل جوان شهری را می‌فهمم. شاید به خاطر همین احساس بود که ایشان در زن امروز هم می نوشت.
در ادامه دهباشی از او درباره سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی می پرسد و می گوید «شما در تعریف سازمان مجاهدین خلق مهمترین شاخص را نحوه تعامل با رهبری امام مشخص کردید. اگر این گونه باشد ظاهرا در دو جا شما حرف امام را نخوانده اید. یکی تعارضاتی است که با آیت الله راستی نماینده امام در سازمان ملل داشتید و دیگری زمانی که حضرت امام دستور انحلال سازمان مجاهدین انقلاب را دادند.» تاج زاده به این سوال اینگونه پاسخ می دهد: در هر دو مورد ما در مجموع نظر ایشان را رعایت کردیم. ما برای آقای راستی نقش شورای نگهبانی (غیراستصوابی) قائل بودیم. یعنی قرار بود اگر ما از جایی خارج شدیم به ما تذکر دهند نه اینکه نقش مجلس را داشته باشند و قانون گذاری کنند. ما اینطور فکر نمی کردیم که ایشان چون نماینده امام است باید مثل ایشان فکر کنیم. البته الان حاضر نیستیم چنین سیستمی را بپذیریم که از رهبری بخواهد یک نماینده در حزب داشته باشد. آن موقع این سیستم را خواستیم و اشتباه کردیم.
او ادامه می دهد: ما دو امتحان مثبت داشتیم. یک جا زمانی بود که در ابتدای جنگ رهبری (امام) اعلام کردند افراد یا در حزب باشند یا در سپاه. عده ای مثل اقای محسن رضایی ارتباطشان را با تشکیلات قطع کردند. افرادی هم مثل آقای عرب سرخی ارتباطشان با سپاه قطع شد. در بحث انحلال حزب هم همه پذیرفتیم و یک نفرمان در حزب نماند.
مجاهدین خلق از ابتدا همه حکومت را می‌خواستند
سوال دیگر این گفت و گو این بود که « در سالهای اخیر تعبیر به عنوان سفره انقلاب مطرح شد. گفته می شد کسانی که پای سفره انقلاب نشستند سهمی نداشتند. این انتقاد بعصا مطرح می شود که بعضی انقلابیون همه دستاورد سفره را به خود اختصاص دادند. اگر بپذیریم که این سخن درست است منشا گله گذاری های بعدی نشد؟» تاج زاده نیز پاسخ می‌دهد: در یک بخش موافقم و در بخش دیگر موافق نیستم. در اینکه همه انقلابیون گرایش به تمامیت خواهی داشتیم و نه تنها معارضین بلکه مخالفین را هم حذف می کردیم تردید نیست. این بیماری عام بود. اما درباره مجاهدین خلق این حرف درست نیست. نه به این خاطر که ما تلاش نکرده باشیم آنها وارد حکومت شوند، بلکه آنها اساسا کل حکومت را از همان ابتدا می خواستند.
او ادامه می دهد: من معتقدم زمانی که مبارزه مسلحانه می‌کردیم ناخودآگاه در جهت تثبیت رژیم کار می کردیم. چون هیچ اختلافی در ساختار حکومت ایجاد نمی شد. تاج‌زاده در بخش دیگری می گوید: مجاهدین خلق اسلام شریعتی را خرده بورژوازی، اسلام بازرگان را بورژوازی و اسلامی مطهری را فئودالی می دانستند. حمایت‌شان هم از آقای طالقانی تاکتیکی بود.
ایران در اعدام‌های انقلابی احتیاط کرد
او ادامه می‌دهد: وقتی تاریخ را نگاه می کنیم و انقلاب ایران را با انقلاب هایی مثل انقلاب کبیر فرانسه یا انقلاب روسیه مقایسه می کنیم می بینیم که ایران در اعدام مخالفان خود با احتیاط عمل کرده است. مجموعه این اعدام ها به ۵۰۰ نفر نمی رسید. اما ما انقلاب کرده بودیم و حتما کارهای غیرقانونی داشته ایم.
تاج زاده در بخش دیگری می گوید: آدم با یک باور همه زندگی اش عوض می شود حتی ارتباطات عاطفی اش. ما آدمها را یک جور دیگر می دیدیم. مثلا من با یکی از اقوام‌مان که همیشه دوستش داشتم مایل نبودم حرف بزنم. چون او طرفدار شاه بود و ما طرفدار انقلاب. اما الان که نگاه می کنم می بینم مناسبات روابط انسانی چه ربطی دارد به اینکه فلانی طرفدار شاه است و من طرفدار خمینی ام؟
معاون سیاسی وزارت کشور دوران خاتمی در پاسخ به این سوال که «با چه سمتی با شهید رجایی برای سخنرانی شهید رجایی به سازمان ملل رفتید؟» می گوید: آنجا به عنوان مشاور نوشتم. قرار بود آقای بنی صدر شرکت کند اما نظر امام این شد که آقای رجایی برود. آقای رجایی آقای نبوی را که مشاورشان بودند در این هیات قرار دادند. گفتند خوب است یک نفر از اعضای سازمان هم بیاید که من را انتخاب کردند.
با دشمن تراشی مخالف بودیم
دهباشی سپس می پرسد: «آقای رجایی سخنرانی در آن سال کردند که مطابق عرف دیپلماتیک نبود. سال‌ها بعد آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شد و دوستان شما این انتقاد را به ایشان وارد می کردند که چرا نباید عرف دیپلماتیک را بپذیرد؟ چه فرقی کرده؟» تاج زاده در پاسخ به این سوال می گوید: در دوران بازجویی به من می گفتند که شما این کارهایی را کرده‌اید و ما از شما یاد گرفته‌ایم. من می گفتم ما آن وقت اشتباه می کردیم. قرار نیست که شما اشتباه ما را تکرار کنید. اما واقعیت این است که انتقاد من به آقای احمدی‌نژاد به لحن او نبود. لحن او کوچک ترین انتقاد بود. من به مشی او در سیاست خارجی انتقاد داشته و دارم. تصور می کنم که الان خودش هم فهمیده چه اشتباهی کرده است. ما با دشمن تراشی مخالف بودیم.
کاسترو می گفت در روی کار آمدن ریگان نقش داشتید
تاج زاده در بخش دیگری از گفت و گوی خود به تسخیر سفارت آمریکا می پردازد و می گوید: با نگاه امروزمان گروگان‌گیری سه چهار روز بعد باید تمام می شد. تداومش اشتباه بود. تاج‌زاده در پاسخ به دهباشی که «سه چهار ساعتش هم اشتباه بود» می گوید: یک نرم جا افتاده در دنیا بود که هرکس اعتراض داشت سفارتی را اشغال می کرد. سفارت ایران در بعضی کشورهای اروپایی هم اشغال های چند ساعته می شد. اشتباه این بود که کش داده شد. به اعتقاد تاج زاده: اما خطر دیگری که نهضت آزادی هم نسبت به آن بیانیه می داد این بود که شاه دوباره به آمریکا برود کودتا کنند و برگردند. جمع بندی من از ۳۷ سال گذشته این است که احکام قطعی صادر کرده ایم و الان بعد ۳۷ سال می گوییم این اشتباه را نکنیم. سفارت ابعاد بسیار تاثیرگذاری در سیاست ایران، آمریکا و منطقه داشت. یکی از کسانی که انتقاد می کرد که شما در روی کار آمدن ریگان نقش داشتید کاسترو بود که فهمید رفتار ما جریان تند را در آمریکا تقویت کرد.
رفتار خاتمی با روزنامه مخالف دولت
تاج زاده می گوید: آقای خاتمی که وزیر ارشاد شده بود، ارز کم بود. تفاوت بین ارز دولتی و آزاد هم زیاد بود. روزنامه‌ها هم می خواستند ارز دولتی داشته باشند. روزنامه رسالت تقاضای ارز دولتی بیشتر از سهمش داشت. استدلال آقای خاتمی این بود که چون رسالت مخالف دولت است باید به آن کمک کنیم تا بتواند روی پای خودش بایستد. آقای آرمین زیر بار نمی‌رفت و کار به اینجا رسید که آقای آرمین استعفا داد، چون معتقد بود این کار بر خلاف ضوابط است. هر دوی این رفتارها هم قابل تحسین است.
در زمان جنگ نگذاشتیم ارتباط جامعه با کتاب قطع شود
تاج زاده در پاسخ به این که در دوره ارشاد آقای خاتمی فضا آنقدرها هم باز نبود پاسخ داد: همه جشنواره هایی که داریم از زمان آقای خاتمی و دوره جنگ شروع شد. ما در زمان جنگ دلار هفت تومان دادیم تا جامعه ارتباطش با کتاب قطع نشود. جشنواره موسیقی سال ۶۱ یا ۶۲ راه افتاد. می‌‌خواهم بگویم فضایی که آقای خاتمی ایجاد کرده بود، فضایی بود که مثلا آقای دولت آبادی می توانست برای کتاب کلیدر با آقای فریدزاده معاون فرهنگی بنشیند صحبت کند. جمع‌بندی این بحث این است که حتما مشکلاتی بوده اما جهت گیری به سوی این بوده که همدلانه بنشینیم در کنار هم مشکلات را حل کنیم.
فکر می کردیم خاتمی ۶ میلیون رای دارد
در ادامه تاج زاده به انتخابات دوم خرداد ۷۶ می پردازد. او می گوید: یکی از دلایلی که برای سال ۷۶ دنبال مهندس موسوی رفتیم این بود که در جهت گیری اصلی با رهبری نزدیکند. یعنی مهندس موسوی سرقضیه آمریکا موضع ضدآمریکایی شدید و اصولی دارد و در مسائل اقتصادی به شدت طرفدار محرومین است. در مسائل سیاست داخلی با رهبری تفاوت داشتند اما به خاطر نزدیک در دو بحث قبلی به ایشان نظر داشتیم. ایشان که نیامدند فکر کردیم چه کسی باید بیاید؟ آرای ناطق نوری را ۷ میلیون پیش بینی کرده بودیم. یک فرمول ساده داشتیم و این بود که هرکس در تهران رای بیاورد برای سطح ملی ضرب در ۱۰ کنیم تا رای ملی او به دست بیاید. رای آقای خاتمی را هم ۶ میلیون پیش بینی کردیم. اما دو چیز را پیش بینی نکرده بودیم. اول میزان مشارکت بود. تصورما این بود که اگر مهندس موسوی بیاید ۱۳ میلیون رای می آورد و آقای ناطق ۷ میلیون. استدلال مان درباره آقای خاتمی این بود که او حداقل ۶ میلیون رای می آورد و می توانیم بگوییم اقلیتی با فاصله اندک نسبت به رئیس جمهور هستیم برای همین روزنامه، حزب و تریبون می خواهیم.
هرکس کاندیدا می شد رنگ خود را به جناح چپ می داد
دلیل اصلی که سراغ آقای خاتمی رفتیم و ایشان را تحت تاثیر قرار داد این بود که هرکسی که از جناح چپ کاندیدا شود رنگ خود را به کل جناح می دهد. بنابراین سرنوشت جناح تحت تاثیر او قرار می گیرد. ما هم در دو دهه به نگاه آقای خاتمی نزدیک شده بودیم. ایشان هیچ گاه سمبل فقر و مبارزه با سرمایه دار نبود و نمی خواست این نقش را ایفا کند. رنگ آقای خاتمی رنگ گفت و گو و تفاهم بود.
روایت تاج زاده از انتخابش به عنوان معاون سیاسی وزارت کشور
در ادامه تاج زاده از انتخاب خود به عنوان معاون سیاسی عبدالله نوری روایت می کند و می گوید: آقای خاتمی گفته بودند مهمترین پروژه من توسعه سیاسی است. محور این کار هم وزارت کشور است که در معاونت سیاسی تجلی پیدا می کند. نظر آقای خاتمی برای معاونت سیاسی من بودم. من با آقای نوری سابقه همکاری نداشتم. اما با آقای عطریانفر و کرباسچی کار کرده بودم. این دوستان به آقای نوری پیشنهاد دادند که برای این دوره من را معاون سیاسی خود بگذارد.
نگفتم تقلب شده است
در بخشی از این گفت و گو دهباشی به یکی از جملات تاج‌زاده اشاره می کند. او گفته بود که از آغاز انقلاب اسلامی ادوار مختلف انتخابات با سلامت کامل برگزار شده است. آیا درباره ادوار بعدی انتخابات هم این نظر را داشتید؟ تاج زاده در پاسخ به این سوال ادعا می‌کند: در سال ۸۸ هم تفاوت دیدگاه من با دیگر دوستان این بود که اگر ۱۰۰ درصد شمارش آرا درست شده باشد کودتا صورت گرفته به همین خاطر هیچ وقت نگفته ام تقلب شده است.
تاج‌زاده: درباره نقش من در ۱۸ تیر سه دروغ گفتند
در بخش دیگری دهباشی به اتهاماتی که درباره ۱۸ تیر ۷۸ در رسانه ها علیه تاج‌زاده مطرح شده اشاره می کند و می‌‌گوید: «یکی از اتهامات را سید احسان قاضی زاده هاشمی نقل کرده است که به دانشجویان گفته چرا به وزارت کشور آمدید. اینجا خانه شماست. بروید در جای دیگری را بکنید. تعبیر ایشان این بوده که شما گفته اید بروید سمت بیت رهبری.» تاج زاده پاسخ می دهد که درباره ۱۸ تیر ۳ دروغ مشخص گفته شده است که اتفاقا در بازجویی های من جزو اتهامات من بود. اول همین مطلب بوده که من به دانشجویان گفته ام چرا اینجا آمدید اینجا خانه خودتان است. اما قسمت آخر آن دروغ است. من اساسا معتقدم بزرگترین اشتباه دانشجویان خروج‌شان از کوی دانشگاه بود.
دهباشی در ادامه به جمله ای از محمدعلی ابطحی اشاره می کند که گفته: یکی از فرماندهان تماس گرفتند و گفتند خط قرمز ما خیابان جمهوری است. ظاهرا ایشان با شما تماس گرفتند و شما با موتور به سمت دانشجویان رفتید و مسیر آنها را تغییر دادید.
تاج زاده پاسخ می دهد این هم اتهام دومی است که ازمن پرسیدند و گفتند شما موتور سوار شدید و به سمت دانشجویان رفتید. من آنجا گفتم اگر شما بتوانید ثابت کنید من آن روز سوار موتور شدم همه حرف‌هایم را پس می گیرم. نحوه اثبات آن هم این است که سپاه، نیروی انتظامی و بخش امنیتی وزارت کشور گزارش های روزانه ای دارد که می تواند ثابت کند من به آن منطقه رفته ام یا نه.
معاون سیاسی وزارت کشور دوران اصلاحات ادامه می دهد: کسانی که موتورسواری من را دیده اند دروغ سوم را هم می‌پسندند که من آن روز از قایقی در کرج ماجرا را فرماندهی می کردم. این را آقای رسایی برای اولین بار در مناظره در برابر چشم خودم گفتند که خیلی سینمایی است. وقتی هم از ایشان خواستم توضیح دهند گفتند: وقتم گرفته می شود. من هم در مناظره گفتم وقتم را به ایشان می دهم که توضیح دهند اما بعد گفتند که «وارد جزئیات نمی شوم.» اما اصلش دروغ است.
عزت ابراهیم نژاد شب دوم کشته شد
تاج زاده در ادامه توضیح می دهد: موتورسواری مال روزی است که جمعه به دانشگاه رفته بودیم و جنایت شده بود. همه بچه ها حتی بسیجی های کوی را زده بودند. شبی که با دکتر معین و آقای ربیعی بچه ها را آرام می کردیم، یک مرتبه خبر آوردند که یک نفر کشته شد. رفتیم و دیدیم شب دوم او را زدند. در ۱۸ تیر کسی کشته نشده بود. یک نفر آمده اسلحه کشیده و او را زده بود. در فیلمش هم مشخص است که ضارب از قبل هدفش را شناسایی کرده بود.
/روزنامه همدلی
ادامه ی خواندن
۱ پاسخ

1 Comment

  1. حسین

    14 فوریه 2017 در 11:03 ق.ظ

    باسلام . بنده ویدئوی این گفتگو را دیدم آقای تاج زاده در مورد مرگ دکتر شریعتی فقط صحبت نکردند دقیقا عین عبارات آقای تاج زاده است که گفت:پنج نفر بودند تختی، جلال آل احمد، صمدبهرنگی، شریعتی و مصطفی خمینی که می گفتیم شاه کشته ولی الان بعد از سی و هفت سال بعد از انقلاب تقریبا هیچ مستنداتی نداریم که رژیم آنها را کشته باشد.

نظر خود را به اشتراک بگزارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آگهی