با ما ارتباط برقرار کن

آخرین اخبار

ارائه‌شده

در

حاجی فیروز و سو برداشت های نژادی

به گزارش اصلاحات نیوز؛ دکتر صالح زمانی جامعه شناس طی یادداشتی نوشت؛ در روزهای گذشته گفت و گوهای متعددی پیرامون بخشنامه معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران در باب « حاجی فیروز» و سو برداشت های نژادی شکل گرفت. در این یادداشت کوتاه تلاش می کنم بیشتر از موضع جامعه شناسانه و نه اسطوره شناسانه/ مردم شناسانه به برخی زوایای این موضوع بپردازم. به طور کلی سه بحث مهم در این میان شکل گرفته است. بحث اول پیرامون تبار سیاه شخصیت حاجی فیروز و همین طور قدمت و نقطه ظهورش در تاریخ آیینی ایرانیان و بحث دوم پیرامون برده داری و نژاد پرستی در ایران و بحث سوم نیز نقش نهادی و فرهنگی شهرداری تهران در ورود به این جشن آیینی. بنده درصدد هستم تا بیشتر به وجوه جامعه شناسانه این سه بحث بپردازم.

 

  • در بحث اول اختلاف ها و توافق های متعددی میان صاجب نظران موجود است. تقریبا همگان موافقند که این شخصیت با همین مختصات ظاهری سال هاست که در آیین نوروز حضور داشته است. برخی ریشه این حضور را به ایران باستان و برخی به دوران قاجار ارجاع می دهند و برخی هم قائل به تمایز میان سیاه آیینی و نژادی نیستند و بالعکس. این مباحث ظاهرا پیش تر هم صورت گرفته بوده و مناقشه هایی در این باب مسبوق به سابقه بوده است. اما آنچه از کلیت این چالش بر می آید این است که هیچ کدام از طرفین مستندات کافی برای ادعایشان ابراز نکرده اند که بتوان به آن اتکا کرد. همواره پرسش های جدی از تبار و ورود این شخصیت به آیین نوروز موجود است که باید به آن پاسخ داده شود و این به عهده مجامع تخصصی در زمینه اسطوره شناسی و مردم شناسی و مطالعه آیین های محلی است.
  • نکته دوم مربوط به برده داری و نژادپرستی در ایران است. در این زمینه چند سوال عمومی وجود دارد که البته یا بی پاسخ مانده است و یا به طور ناقص به آنها پرداخته شده است. سوال اول این است که آیا آنچه ما به عنوان برده داری در ایران سراغ داریم دقیقا همان مفهومی است که در اروپای قرون وسطی و آمریکای پیش از انقلاب تجربه شد؟ سوال دوم این است که آیا برده داری حتما و قطعا منجر به نژاد پرستی می شود؟ اساسا نسبت برده داری و نژادپرستی چیست؟ متاسفانه رویکردهای ناقص و مطالعات گزینشی در این باب فراوان است که عمده این مطالعات به صورت غیر انضمامی و در خارج از کشور انجام می شود. دلیل آن هم واضح است چرا که سیطره نژادپرستی در غرب چندین برابر عمیق تر از آن چیزی است که در ایران دیده می شود. بنابراین این موضوع تقریبا محل مساله پژوهش های اجتماعی در داخل ایران نبوده است. اما نقطه تلخ ماجرا این است که برخی متخصصان علوم انسانی از سال های اخیر تا کنون تلاش می کنند تا صرفا به دلیل هماهنگ ساختن دیدگاههای خود با ترند های جهانی از «هیچ» داستان بسازند. تجربه نژادپرستی در میان ایرانیان یکی از همین تخیلات است. فقدان نژادپرستی نه تنها در میان ایرانیان بلکه در هیچ نقطه ای از کره زمین به معنای صفر مطلق نیست اما قطعا به معنای شیوع آن در میان ایرانیان هم نیست. گاهی آش آن قدر شور می شود که پای اسلام نیز به وسط می آید که آری دراسلام هم رگه های نژادپرستی موجود است در حالیکه این پژوهشگران قدرت تمایزبخشی میان فرهنگ اسلام و فرهنگ بادیه نشینی را ندارند. در باب مناقشات اخیر، تا به امروز به این پرسش به صورت علمی و مستند پاسخ داده نشده است که دقیقا کدام طبقات اجتماعی ایران در قرون گذشته درگیر برده داری و نژاد پرستی بوده اند و از آن آزرده شده اند؟ اینکه اشارات ناقص و موردی به عنوان مستند و پاسخ به این سوال ارائه می شود آن هم جای تاسف دیگری است که ناشی از ضعف متدولوژی در میان برخی صاحبنظران به حساب می آید. چه میزان جمعیت شهرنشین و با سواد و فرنگ دیده در عهد قاجار در ایران ساکن بوده است که بخواهند به برده داشتن فکر کنند؟ اینکه خانواده شاهی آن هم با اتکای به فرهنگ خانه زادی، افرادی را گرد خود جمع کنند لزوما نشان از برده داری است؟ تعداد دقیق برده ها در ایران عهد قاجار چند نفر بوده است؟ اصلا قهرمانان مبارزه با برده برداری و نژادپرستی در ایران چه کسانی بوده اند؟ در 200 سال گذشته در کدام نقطه های مشخص تاریخی ما بر علیه نژادپرستی قیام کردیم و جنبش تشکیل دادیم؟ آیا ما در ایران حتی شخصیتی چند درجه خفیف تر از رزا پارکس (به عنوان یکی از قهرمانان جنبش مدنی و ضد نژادپرستی) در ایالات متحده را تجربه کرده ایم؟ حال با این حجم سوال های بی پاسخ چگونه می توانیم به جامعه ایران رسوم برده داری و نژاد پرستی را نسب دهیم و به نیت سو برداشت کنندگان اطمینان کنیم؟ این پژوهش ها تعمدا تلاش می کنند از تمایز میان سیاه نژادی و سیاه آیینی طفره بروند و اساسا هر گردی را گردو تلقی کنند در حالیکه آنچه در دربار قاجار به عنوان بردگان به حساب می آمدند یا سیه چهرگانی که تلخک دربار بودند بعضا فرصت تحرک اجتماعی داشتند به این صورت که برخی از آنها امین پادشاه در حفظ اسرار و ثروت ها می شدند (تصاویر بدیع و درخشان آلبوم خانه کاخ گلستان و برخی اسناد موجود در نامه های شاهان قاجار واقع در مرکز اسناد وزارت امور خارجه گواه این تحرک اجتماعی است).
  • اما بحث سوم هدف اصلی این یادداشت است که آن هم متوجه اقدام و ورود شهرداری تهران به چنین مناقشه ای می شود. چند سوال اصلی به طور مشخص در این زمینه وجود دارد:

سوال اول اینکه ورود شتاب زده شهرداری تهران به این مناقشه به چه دلیل بوده است؟ آیا واقعا ماموریت بخش فرهنگی شهرداری تهران که چارچوب حرفه ای اش در حوزه خدمات فرهنگی به شهروندان تهرانی تعریف شده است، شانی برای ورود به چنین مسائلی دارد؟

  • سوال دوم اینکه شهرداری تهران از چه رو تمایل داشته است تا بخشنامه اش را صرفا با تکیه به تصورات اثبات نشده طرفی خاص از این مناقشه همراه کند؟ در حالیکه می توانست رفتار حرفه ای از خود نشان دهد و صرفا مجری یافته های پژوهشی باشد که بیشترین اجماع بر روی آن قرار دارد و اگر هم خیلی به بخشنامه علاقه مند است کمی «تا آن زمان» صبر پیشه می کرد و سپس اقدام می کرد. این قطبی سازی که متاسفانه فضای آرام تعامل علمی و حل و فصل چالش های تخصصی را به فضای دو قطبی در جامعه و رسانه تبدیل کرد از نتایج چنین دخالت های بی مورد در مسائل تخصصی است.
  • سوال سوم این است که مگر حاجی فیروز تا چه اندازه به «مساله اجتماعی» تبدیل شده بود که می بایست با این فوریت به آن واکنش داد؟ دقیقا این سو برداشت نژادی را چه کسانی داشته اند و این افراد چه سهمی از آحاد شهروندان تهرانی را در اختیار دارند؟ طبیعتا حاجی فیروز با چهره سیاهش، آن هم پس از سال ها حضور در خیابان و کوچه و گذر و همزیستی با مردم و ثبت خاطرات خوش و حضورش در فیلم و تیاتر و موسیقی و شعر و نقاشی نمی تواند مساله مردم باشد و در این زمینه شواهدی هم وجود ندارد که مردم نسبت به چهره سیاه و یا اطوار این شخصیت واکنشی نشان داده باشند. اصلا تصور کنیم که همه فرضیات درباب سیاه بودن و زمینه های نژاد پرستانه حاجی فیروز صحیح است اما باید در نظر داشت که هم نشینی مسالمت آمیزش با جامعه غیر قابل انکار است. واقعیت این است که این حساب و تصورات فرهنگی مردم کوچه و خیابان است. حساب غیر مردم و آنان که از بالا می نگرند و می پندارند جامعه را بهتر از همه می شناسند جداست. از نگاه این «غیر مردم» حاجی فیروز می تواند مساله باشد. اگر هم نباشد کار سختی نیست با بخشنامه به مساله تبدیل می شود. حاجی فیروز تنها یک نشانه است از صدها مساله «غیر واقعی» و «خیالی» در جامعه ایران که عمدا/ سهوا «مساله» قلمداد می شوند. اینکه در جامعه شناسی ایران به فقر مساله اشاره می کنیم معنایش فقدان شناخت کافی از روابط اجتماعی و سختی کشف مساله در بطن زندگی روزمره ایرانیان است در حالی که در کانون های رسمی پژوهش اجتماعی از دانشگاه تا سازمان های دولتی نه تنها با فقر مساله مواجه نیستیم بلکه با طغیان مساله مواجهیم به صورتی که تا صد سال دیگر هم مساله برای بررسی در اختیار داریم. در این کانون ها مجاز هستیم هر کنش اجتماعی و پدیده اجتماعی را به عنوان مساله معرفی کنیم. مسایلی که احتمالا ربطی به مردم ندارد و عمدتا دو دلیل برای انجامشان وجود دارد: دلیل اول به عنوان برنامه روزمره پژوهش اجتماعی و چرخاندن چرخ تراکنش های مالی و مصرف بودجه و دلیل دوم همراه شدن با ترند های جهانی و اینکه فی المثل «آری ما هم در ایران نژاد پرستی داشته و داریم» و تا الان حواسمان به آن نبود و امروز توانستیم این خصلت منفی را در خود پیدا کنیم. البته این نقد متوجه نظام پژوهش اجتماعی در کشور است اما به دلیل اینکه برخی از تشعشعات این نظام به شهرداری تهران هم منعکس شده است، احتمالا این نقد را متوجه بخش فرهنگی شهرداری تهران هم می کند. در این زمینه شهرداری تهران می توانست حداقل نگاهش به حاجی فیروز را با برخی هنرمندان نمایشی، عکاسان، نقاشان و ده ها کانون هنری در کشور و یا نمایندگان مستقیم مردم در شورای شهر تهران در میان بگذارد و نظراتش و بخشنامه اش را با این گروههای مرجع به اشتراک بگذارد تا اگر در نهایت لزومی برای صدور چنین بخشنامه ای دیده شد حداقل پشتوانه های اجتماعی و مردمی نیز داشته باشد.
  • سوال آخر اینکه شهرداری تهران چه تصوری از جامعه ایران و شهروندان تهرانی و به زعم خودشان تهران 1400 دارد که دست به صدور بخشنامه از بالا می زند؟ آیا شهروندان این کلان شهر که بخش عمده شان تحصیلات آکادمیک و عالی دارند و هر روز بیش از گذشته با حقوق شهروندی شان آشنا می شوند، مالیات می دهند تا شاهد چنین بخشنامه های ویرانگری در حوزه فرهنگ عمومی باشند؟ این سوال مطرح است که کدام رفتار و خصلت اجتماعی ایرانیان و یا هر پدیده اجتماعی در این کشور با بخشنامه به وجود آمده که با بخشنامه از بین برود؟ نتیجه برخوردهای از بالا با فرهنگ عمومی چه خواهد شد؟ در شرایطی که به زعم بسیاری از جامعه شناسان، اعتماد عمومی و سرمایه های اجتماعی از دست رفته است، واکنش مردم به چنین بخشنامه های دستوری چه خواهد بود؟ این بخشنامه به تراکم سرمایه اجتماعی واعتماد شهروندان به شهرداری کمکی می کند یا اینکه آن را نابود می سازد؟ مساله فرهنگ با مساله نظام مهندسی و شهرسازی و استانداردهای ساخت و ساز متفاوت است. ساحت فرهنگ ساحت تعامل، همزیستی، پاسخگویی اقناع کننده، مسئولیت پذیری، آگاهی بخشی و اثرگذاری است و نه تکیه بر قدرت های موسمی بورکراتیک، بخش نامه محوری و تلاش برای تغییرات آیینی از بالا. این انتظارات برای پرهیز از اقدامات دستوری از بالا زمانی افزایش پیدا می کند که بخش فرهنگی و اجتماعی شهرداری تهران ظاهرا از آبشخور جامعه شناسان بهره مند می شود و این تاسف را مضاعف می کند.

در انتهای این یادداشت خوب است اشاره ای به موضوع مشابهی در این زمینه داشته باشیم. مرحوم آقای مطهری در کتاب معتبرشان، حماسه حسینی، و هم در برخی سخنرانی ها به کرات نسبت به برخی وقایع و شخصیت های واقعه عاشورا تشکیک کرده اند. آن هم جدی و مستند. اما آن چه می توانیم از وی بیاموزیم این است که ایشان هیچ گاه قدرت سیاسی و اجرایی شان در شورای انقلاب را خرج تغییرات آیینی آن هم در اساسی ترین آیین مذهبی ایرانیان شیعه نکردند. دلیل این کار صرفا تواضع ایشان نبود بلکه دلیلی کاملا عقلانی داشت و آن هم این بود که ایشان اولا می دانستند که ممکن است یافته های شان متقن نباشد و ثانیا می دانستند که تغییر مناسک و آیین ها کاری یک شبه و بخشنامه ای نیست. او می دانست که سال هاست مردم عادی گرد افکاری خرافی و شخصیت های موهومی اشک می ریزند اما راهش را بخشنامه نمی دانست. ایشان مسیر نرم را بر مسیر سخت و از بالا ترجیح می دادند و حتی آن را هم موقوف به نتیجه پژوهش های آتی نمی کردند. هنر ایشان این بود که بنایی برای دخالت در حوزه فرهنگ عمومی نداشتند و مسیر اصلاح آیین ها را فارغ از دستورالعمل و متمرکز بر آگاهی بخشی عمومی می دیدند.

  قیمت جهانی طلا امروز ۹۹/۰۹/۲۶
ادامه ی خواندن
آگهی
برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

نظر خود را به اشتراک بگزارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آگهی
آگهی