با ما ارتباط برقرار کن

آخرین اخبار

ارائه‌شده

در

بهاری در راه!

به گزارش اصلاحات نیوز؛ احمد زید آبادی، فعال اصلاح طلب نوشت:

نوبهار با هوای لطیف و ابرهای سپید و بادهای ملایم و شکوفه‌های گیلاس و سیب و امرودش، آهسته و بی‌صدا از راه رسیده؛ اما گویی دل و دماغی برای تبریک آن باقی نمانده است!
شاید به تعبیر مولانا، ما ایرانیان دچار سوءالقضاء شده‌ایم! از هر طرف بد می‌آوریم! شور زندگی رخت بر بسته و حتی حیات عادی و روزمره‌مان نیز به خطر افتاده است.
در این میانه، عده‌ای برای رفع بلاها مردم را به دعا فراخوانده‌اند. من البته خود به دعاهای اصیلی که میراث معنوی انسان های بزرگِ اهل درد و فکر و تعمق و تأمل و کشف و شهود عرفانی است، سخت باور دارم. دعا به آرامش روان، تحمل شداید و سختی‌ها، گشودن افق‌های نو به معنای حیات و مرگ و رازگشایی از پاره‌ای معضلات نامفهوم هستی کمک می‌کند. در کتاب هم آمده است:
ولِله الاسماءالحسنی فادعوه بها
ادعونی استجب لکم
اجیب دعوت داع اذا دعان
باری، دعا زبانی پاک و دلی صاف و نیتّی خیر و خشیتی زلال و ذهنی باز و اراده‌ای معطوف به عدل و داد و انصاف و انسان‌دوستی می‌طلبد. زبان‌های هتاک و دهان‌های دریده و دل‌های سخت و کدر و عقده‌مند و کینه‌ورز و نیات بدخواهانه و خشونت‌طلبانه و روحیات متبختر و متفرعن و ذهن‌های منجمد و متعصب و زنگارگرفته و اراده‌های معطوف به ستم و بیداد، همان به که سمت دعا نروند، چرا که به قول علی، چه بسا روزه‌داری که جز گرسنگی و تشنگی بهره‌ای از روزۀ خود نگیرد و چه بسا شب زنده‌داری که جز رنج و بی‌خوابی، حاصلی از شب زنده‌داری خود نبرد، پس خوشا خواب و خور زیرکان!
با این حال، راه بازگشت هر انسانی به سمت تعالی گشوده است. ان الله یغفر ذنوب جمیعا! کاش دعاها به جای طلبِ بدخواهی برای دیگران، درخواست بخشش برای اعمال ستمگرانۀ خویش می‌شد تا سوز و گدازی در دل برافروزد و دودش به سماء رود و چشمه‌های مهر قدرت لایزال هستی به جوش آید و چون بارانی لطیف بر ما ببارد.
بازگردم به سوءالقضای مورد نظر مولانا که دامنگیرمان شده و تاب و توان‌مان را به تحلیل برده است، اما سوءالقضاء به تعبیر او مقدمۀ حسن‌القضاست! اگر قضا ما را به بلا می‌افکند، همان هم عاقبت دست‌مان را می‌گیرد:
ربنا انا ظلمنا گفت و آه
یعنی آمد ظلمت و گم گشت راه
پس قضا ابری بود خورشیدپوش
شیر و اژدرها شود زو همچو موش
من اگر دامی نبینم گاه حکم
من نه تنها جاهلم در راه حکم
ای خنک آن کو نکوکاری گرفت
زور را بگذاشت او زاری گرفت
گر قضا پوشد سیه همچون شبت
هم قضا دستت بگیرد عاقبت
گر قضا صد بار قصد جان کند
هم قضا جانت دهد درمان کند
این قضا صد بار اگر راهت زند
بر فراز چرخ خرگاهت زند
از کرم دان این که می‌ترساندت
تا به ملک ایمنی بنشاندت
با حساب مولانا، پس در پی این همه رنج و مشقت شاید سالی شگفت و خوب در پیش باشد. سالی که لازم است همچنان با سفر آن را آغاز کنیم، این بار اما نه سفری به آفاق بلکه به انفس خویش در پی جستجوی نور و امیدی در درون! پس سفرتان خوش باد و نوروزتان خجسته. تا هفته‌ای بدرود!

ادامه ی خواندن
برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

نظر خود را به اشتراک بگزارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آگهی