با ما ارتباط برقرار کن

آخرین اخبار

ارائه‌شده

در

احیاء فضیلت در سیاست ورزی اصلاح طلبانه

یکی از عوامل تمایزبخش میان جریان اصلاح طلب با رقبای سیاسی اهتمام وتوجه ویژه بر پرنسیب های اخلاقی درمبانی تحلیل سیاسی و در کنش های معطوف به قدرت بوده است.

به گزارش پایگاه خبری اصلاحات نیوز؛ عبدالله مومنی فعال سیاسی اصلاح طلب نوشت:

چنانچه در پیشتر گفته شد حرکت اصلاحی موانع درونی و بیرونی دارد. اما تا موانع درونی رو به حل نرود و جریان حول انسجام معنایی سامان نیابد امکان عبورو غلبه بر موانع بیرونی رویا اندیشی است بدین معنا که هر فاعل کنشگری با هر ویژگی و در هر بستری صیرورت استعلایی ندارد و منطقا جریانی امکان تفوق راهبردی  و پیشبرندگی تاریخی دارد که متناسب با ذائقه و نیاز عمومی خود را آماده و روزآمد نموده باشد.

 با این وصف می توان گفت فاعلین” نواصلاح طلبی” ضمن صلاحیت کارشناسی و دانش کاربردی لازم است که وجهی از فضیلت و مزیت پرنسیپی را با خود داشته باشند که از قضا افکار عمومی ایران نیز بدانها حساسیت دارد. این حساسیت اخلاقی می تواند در بازسازی سرمایه اجتماعی هر نیروی سیاسی موثر باشد. جامعه با توجه به جووفضایی که رسانه های مجازی و فضای رسانه ای به وجود آورده که البته بخش اعظم آن خبر از فساد گسترده و چاه ویل آن می دهد، اکنون به نیروهای سیاسی بی باور شده است که نه آنان را حلال مسائل می داند و نه در گفتار و کردار صادق و امین و کارآمد، گرچه می توان گفت مطلقیت آن چندان درست نیست اما همه ی آمارها نشان از اعتماد اجتماعی پایین در سطح عمومی جامه و کاهش مقبولیت گروههای مرجع اجتماعی دارد. با این مقدمه می توان گفت ارج گذاری به فضائل اخلاق فردی و جمعی یک ضرورت مهم مقطع اخیر و البته همیشه ادوار است.

تخفیف معیارهای اخلاقی ،تنزل جایگاه اصلاح طلبی

 یکی از عوامل تمایزبخش میان جریان اصلاح طلب با رقبای سیاسی اهتمام وتوجه ویژه بر پرنسیب های اخلاقی درمبانی تحلیل سیاسی و در کنش های معطوف به قدرت بوده است.

درمنطق اصلاحات دست یازیدن به هرشیوه برای کسب نتایج دلبخواه برای تصاحب قدرت محکوم است

حتی اگر مخالفین و رقبای سیاسی برای ضربه زدن و شکست دادن جریان اصلاحات از حربه های نادرست و غیر اصولی استفاده ببرند ؛جریان اصلاحات حسن و امتیازش براین خواهد بود که در مقابل رقبایی که به شیوه نادرست بدنبال حذف و هستند مطلقا ازبکارگیری ابزارهای غیراخلاقی و ورود به حوزه خصوصی برای منکوب نمودن رقیب خویش نباید بهره ببرد و‌پایبندی به اصول اخلاقی و ارزشهای انسانی چه در پیشبرد منافع اصلاحات و چه در افشاء نمودن ماهیت رقیب  دررویکرهای سیاسی بعنوان خط قرمز جریان تغییرخواه‌ واصلی مسلم وغیرقابل عدول شمرده شود .

در منشور و راهبرد اصلاح طلبی باید بصراحت رویکرد “هدف وسیله را توجیه می نماید” ضد ارزش و در تعارض با بنیان اصلاحات تلقی  گردد و بر اساس انگاره های اخلاق گرایی تئوریزه نمودن و تبلیغ و ترویج  گرایشی از مذهب که اصول انسانی را محترم شمرده و آنرا اصلی خدشه ناپذیر قلمداد نماید. از این روپایبندی به معنویت وصداقت درسیاست ورزی راسرلوحه خویش قرار دهد و تعمیق و تکثیر و فراگیر نمودن باورمندان به اخلاق ومعنویت را جزو آموزه های تبلیغی و از پایه ای ترین مفاهیم در ایده پردازیهای اصلاح طلبانه بداند که وفاداری به فضیلت های اخلاقی را در جامعه ترویج کنند.

بی‌توجهی به معیارهای اخلاقی امروزه ویژگی مشترک جریانات سیاسی  فعال در سپهر سیاست

بخصوص ضرورت این امر در شرایط فعلی که به نظرمی آید در باور و ذهنیت قشرهای جامعه تفاوت و تمایزی بین جریانات سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا در توجیه گری امور سیاسی ولو با توسل به اصول غیر اخلاقی وجود ندارد و نیزمع الاسف در رفتار و عملکرد و روندهای حاکم بر احزاب و جریانات شناخته شده اصلاحات نیز تنزل شاخص های اخلاقی  در بنیان های سیاسی مشهود است؛به عبارتی در میان جریانات سیاسی نه تنها اهتمام به شاخص های اخلاق گرایی کمتر وجود دارد؛ بلکه بی‌توجهی به معیارهای اخلاقی امروزه ویژگی مشترک جریانات سیاسی  فعال در سپهر سیاست است. و متاسفانه حتی در مواجهه با تشکل ها و جریانات درون گفتمان اصلاحات نیز انگ و برچسب و تخطئه نمودن نیز رواج پیدا نموده و به گونه ای که عدول از صداقت و یا کنار نهادن تعهدات تشکیلاتی و تبلیغ وبهاء دادن به نیروهایی که در کنش های خود کمتر توجهی به اصول اخلاقی داشته اند و بعضا نیز کنشگری با سویه ها و رویکردهای اخلاق ستیز و ناصادقانه در رفتار و کرداربرخی افراد بوده اما در عالی ترین سطح موجه اصلاحات ،با هزینه نمودن شان و اعتبار ارزشمند خود به توصیه ومعرفی  این افراد برای برخورداری از مواهب قدرت نموده اند،در صورتی که اگر این اصول برای جریان اصلاحات جزو پرنسیب های غیر قابل تخفیف و الزام آور باشد تکلیف اصلاحات و جامعه با افراد مرتکب کنش های اخلاق ستیز روشن و ازگردونه فرصت طلبی و از راس و بدنه اصلاحات نیزکنار گذاشته می شود.

تبدیل اصلاحات به کاریکاتوری از اصلاح طلبی

یکی از مبانی تحلیل اصولی داشتن درک مناسب از شرایط است که برپایه های تحلیلی روشن  استوار باشدو براساس اطلاعات واخبار و نیز واقعیات دقیق  ازشرایط مشخص سیاسی صورت بگیرد؛بنابراین واقع نگری وملحوظ نمودن واقعیت درگفتارو کردارمی تواند نشان دهنده  مقوم بودن یک تحلیل گردد طوری که نیروی سیاسی درهرکنش و گفتار خود باید اکتی مسولانه از خود بروز دهد و خود را ملزم به اصل اخلاقیِ مدرن “پاسخگویی” در کنش ها و عملکرد خویش بداند.

مهمترین مشکل جریان اصلاح طلبی این هست که بنظر می آید سیاستگذاران اصلاحی ارتباط خود را با واقعیت قطع نموده اند.

واقع نگری این موضوع را نشان می دهد که پذیرش واقعیات دنیای پیرامون و بیرونی می تواند تعیین کننده رفتار و کنش سیاسی باشد ؛به گونه ای که نه می توان با نادیده گرفتن واقعیت،با مشی  توهمی پیش رفت و نه با کمال گرایی و مطلوبیت خواهی واقعیت موجود را تخفیف داد ؛این مسئله بسیار پراهمیت است که سخنان و رویکردها و نظام تصمیم سازی ‌، تا چه حد با واقعیت دنیای بیرونی انطباق دارند.در حال حاضر مهمترین مشکل جریان اصلاح طلبی این هست که بنظر می آید سیاستگذاران اصلاحی ارتباط خود را با واقعیت قطع نموده اند.

اصلاح طلبان کاذب با شیوه پنهان کاری شکل مترسک به خود گرفته اند.  برخی ناصادقانه وبا طرح یکسری گزاره ها و فنون بدنبال قالب نمودن ایده های خود و قبیله سیاسی اشان بنام اصلاحات هستند که با پنهان کاری  به توده های مردم می خواهند وانمود کنند که  در صورت عدم انتخاب آنها ؛منافع شان  در خطر است و با این شیوه پنهان کاری شکل مترسک به خود گرفته اند. موضوع  برخی از تلاشها و کنش های اصلاح طلبان در شرایط موجود  که بی هیچ برنامه و پلت فرم سیاسی روشنی سیاست ورزی دارند؛به گونه ای که فقط برخورداری از نام و تابلو اصلاحات  برای  این دسته اهمیت دارد ،موضوع جریان اصلاح طلبی فعال در بخشهایی از قدرت را در اذهان سیاسی مردم و قشرهای اجتماعی مختلف به اندازه ای گمراه نموده که در عمل آنچه قابل مشاهده است اینکه ماهیت اصلاح طلبانه وتغییر خواهی نه تنها  درکنش های این طیف از نیروهای مستقردر قدرت وجود ندارد بلکه صرفا برای تقسیم مواهب ناشی از حضور در ساختار سیاسی و دستیابی به رانت و امکانات قدرت  ،صرفا “نام اصلاحات” برای این مدعیان اصلاح طلبی به “نانی” تعبیر شود کفایت می نماید ؛با این وجود از نتایج حضور این دسته در قدرت یحتمل هر امری ممکن است غیراز اصلاح مناسبات اصلاح گرایانه .

در چنین شرایطی است که مجموعه سیاست هایی که در فضای سیاسی کشور بنام اصلاحات  توانست برخی را به مجلس و در دولت برکشد اما کنش های  این جریانات متاسفانه  در حد و قامت افرادی تنزل داده شده که گویی باور به هیچ ایده سیاسی را  برای خود قایل نبوده اند ودر کنش های عملی خود نه  تنها تعلق خاطر به جریان سیاسی اصلاح طلب در عمل نداشته و بلکه با لفاظی با استفاده از نام جریان اصلاح طلبی بدنبال مواهب شخصی و انباشت سرمایه در شرایط وخیم معیشتی مردم بوده اند.

میانمایگی سیاسی مولد اخلاق منفعت فردی است نه اخلاق منتج به خیر عمومی در نتیجه تنزل و تقلیل کردار برخی از شاخصین جریان اصلاحات موجود در ساختار قدرت ؛اصلاحات را عملا به کاریکاتوری از واقعیت سیاسی بدل ساخته اند. این میانمایگی سیاسی مولد اخلاق منفعت فردی است نه اخلاق منتج به خیر عمومی. به طور مثال اگرچه تلاشهای منفعت طلبانه و بدون پرنسیب برخی از برجستگان شورای عالی سیاستگذاری بر کسی پوشیده نیست اما اینکه بخواهیم تمامی فرصت‌طلبی سیاسی را به اشخاص تقلیل دهیم ؛ برخلاف واقعیت است . مشکل اینجاست که رقابت موجود در شورای سیاست گذاری و غالب نیروها و احزاب در آن  رقابتی بر سر خیر عمومی و منافع عامه نیست و بلکه با تعدد احزاب و راه اندازی احزابی که به لحاظ هویتی و بعضا بدنه و تشکیلات این همانی برقرار است صرفا بدنبال برخورداری از “حق رای ” شورای سیاستگذاری و یا گرفتن امتیاز  از مناصب و صندلی های  منفعت گرایانه فرقه ای هستند.

متاسفانه شورای سیاستگذاری به مکانی بدل شده  که احزاب و اشخاص حاضر در آن  با هرگونه شفافیت و بازتعریف اصلاحات و بالتبع آن بازسازی گفتمانی و تشکیلاتی اصلاحات مشکل دارند زیرا توسعه تشکیلاتی منجر به کاهش اقتدار برخی از آنان می شود . رویکرد این افراد و جریانات غالب در شورا  ضرورت حفظ و استمرار شورای سیاستگذاری در قالب فعلی است. بدیهی است که در پرتو چنین منش و خصلت هایی نمی توان کار جمعی دموکراتیک  را سامان داد. 

در بازتببین محورهای اصلی اصلاح طلبی چه در وچه بازسازی تشکیلات و چه در باز تعریف گفتارها و پروژه های سیاسی، اصلاح طلبان باید به تدوین برنامه ای مسولانه برای اداره کشور و فسادستیزی و مخالفت با خویشاوندسالاری و ژن خوب بپردازند و در این مسیر باید شخصیت جمعی و سیاسی خود را بازسازی کنند. به عبارت دیگر اصلاح طلبان باید در بستره ای از رشد فضیلت ها چون فسادستیزی و نفی تبعیض و … و همچنین ارجحیت کار جمعی و منافع جمعی بر مزیت های فردی امکان کنش ورزی موثر را دار گردند. مع الاسف برخی از اصلاح طلبان در شیوه سیاست‌ورزی به این احساس نیاز نرسیده اند که تغییری در نظام ارزشی خود ایجاد بنماید و این امر منجر به این می شود که فاصله جریان اصلاحات با جریانات ‌ اجتماعی تر و مردمی تر بیشتر شود. اکنون سخن بر سر این است که علاوه بر موانع بیرونی، جریان اصلاحات نیاز به مواجهه بنیادین با مشکلات درونی خود دارد که در اینجا به اختصار بدان پرداخته شد دارد.

آگهی