با ما ارتباط برقرار کن

آخرین اخبار

ارائه‌شده

در

نگذاریم به جنگ برسد…

اصلاحات نیوز؛ در هفته گذشته وزیر امور خارجه کشورمان اقای دکتر جواد ظریف برای شرکت در ” روز چند جانبه گرائی” سازمان ملل متحد به نیویورک مسافرت کرده بود. مصاحبه او خصوصا با کانال فاکس نیوز که تریبون رئیس جمهور امریکا است بسیار خبرساز شده و پیشنهاد او برای تبادل زندانیان امریکا در ایران و ایران در امریکا بیک خبر بزرگ تبدیل گردید. ظریف اعلام کرده بود که شش ماه گذشته به دولت ترامپ پیشنهاد کرده بود که ایران حاضر است که باین تبادل تن دهد اما از امریکا در این رابطه جوابی دریافت نکرده بود. اقای ظریف همچنان اعتراف کرده است که در چند روز گذشته نامه ای از رابرت سی او بریان (Robert C. O’Brien) نماینده ویژه ترامپ دریافت نموده بود که در ان از ظریف خواسته بود که زندانیان امریکلئی درون زندانهای ایران را ازاد کنید. در این نامه پیشنهادی برای تبادل زندانیان دیده نمیشد و بهمین جهت هم ظریف انرا یکطرفه خوانده است.

 

دشمنان ایران: از زمان انتخاب ریاست جمهوری ترامپ، او سیاست خارجی کاملا متفاوتی را با ایران طراحی و دنبال کرده است. سه دلیل برای تغییرات عمده در سیاست خارجی امریکا در زمان ترامپ برروی کشور ما میتواند بفهم ما در این رابطه کمک کند.  

 

اول: ترامپ و نیوکانهای امریکائی بلحاظ فکری وابسته به راست افراطی در سیاست امروز دنیا هستند. اگرچه در گذشته ترامپ یک دموکرات بوده اما بخاطر فرصت طلبیهای سیاسی بر حزب جمهوریخواه امریکا و محافظه کاران این کشور تکیه کرده است. او یکبار در گذشته گفته بود که اگر روزی خودم را برای ریاست جمهوری امریکا کاندید کنم، از طرف حزب جمهوریخواه این کار را انجام میدهم بخاطر اینکه جمهوریخواهان اکثرا جاهل هستند و به سیاست از دریچه دین نگاه میکنند. راست افراطی ضد اقلیت، ضد مهاجر، ضد زن، ضد اسلام، ضد نهادها و نظم بین المللی، ضد دموکراسی، ضد حقوق بشر بطور عام، ضد مراودات تجاری ازاد جهانی، طرفدار نئولیبرالیسم اقتصادی، طرفدار تبعیض جنسیتیی و حقوقی و بدنبال تمرکز قدرت در نهاد دولت میباشد. ترامپ بر خلاف اکثر مردم امریکا و اروپا به تز “برخورد تمدنها” که توسط سموئل هانتینگتون ارائه شده بود اعتقاد دارد. در مصاحبه ای با اندرسن کوپر از کانال سی ان ان،  بطور روشن اعلام میکند که اسلام ضد غرب است و اصولا طرفداران دین اسلام با ما در غرب دشمنی دارند. این برخورد او با اسلام و ومسلمانان بکرات و بشکلهای مختلف خود را نشان داده و تکرار شده است. برخورد او با الهان عمر، نماینده مسلمان سیاه پوست مجلس این کشور، پرده از تبعیضگرایی دینی او بر ضد اسلام و مسلمانان بر میکشد.

 

 اما خارج از کنشهای فکری افراطی ترامپ و نیوکانهای دولت او، این برای اولین بار در تاریخ امریکا پس از ایجاد دولت اسرائیل است که سیاست خارجی این کشور بطور مستقیم از سیاستهای راست افراطی در صحنه سیاست اسرائیل تاثیر میپذیرد. در گذشته گروههای طرفدار اسرائیل در امریکا از طریق فشار برروی سیاستمداران این کشور، حمایت استثنائی واشینگتن را برای دولتهای مختلف اسرائیل و این کشور کسب نموده بودند اما این اولین بار است که نخست وزیر اسرائیل و رئیس جمهور امریکا روابط بسیار شخصی و نزدیکی را با یک دیگر برقرار نموده اند. ناتانیاهو از این روابط استفاده کرده است تا با نیوکانهای درون دولت ترامپ مثل بولتون و پامپیو و همچنین جرد کوشنر، داماد ترامپ، بر سیاستهای خارجی واشینگتن تاثیر گذارد. ناتانیاهوهمچنین موفق شده است که بخاطر منافع مشترک او و دولتهای منطقه در مقابله با ایران، همکاری دولتهای استبدادی عربی خلیج فارس را برای مقابله با کشور ما کسب نماید. انتخاب ترامپ در امریکا برای راست افراطی اسرائیل و امریکا و همچنین کشورهای عربی دشمن ایران در منطقه فرصت بسیار مغتنمی را ایجاد نموده است تا بطور فعال و مشترکا برای مقابله با کشور ما برنامه ریزی نمایند. لذا در شرایط فعلی راست امریکا همراه با راست افراطی اسرائیل برروی ایران هماهنگ برنامه ریزی کرده و بطرق مختلف حمایت بسیاری از کشورهای عربی منطقه را هم جذب نموده اند. در زمان دولت اوباما در امریکا، ناتانیاهو با بسیاری از سیاستهای خارجی امریکا در منطقه مشکل پیدا نموده بود تا جائیکه از طریق حمایت محافظه کاران در کنگره امریکا از فرصتهایی برای بچالش کشیده سیاستهای منطقه ای امریکا در خاورمیانه بهره میجست. نمونه بسیار روشن ان اجازه کنگره امریکا به ناتانیاهو در مارچ سال ۲۰۱۵ برای یک سخنرانی در کنگره این کشور در مقابله با سیاستهای اوباما در مورد ایران و شرکت این کشور در عقد قرار داد برجام با کشور ما بود.  

 

دوم: نیوکانهای امریکائی برای سالها بدنبال فرصتی بودند تا دست به تغییرات بنادین سیاسی در منطقه خاورمیانه بزنند. افکار انها تا حد زیادی شبیه به استعمار گران اروپائی در قرن نوزدهم و بیستم میلادیست. اولین بار گروهی از انها با طرحی از دولت بوش پدر در سالهای ۱۹۹۰ میلادی خواستند تا به تغییرات بنادین و دخالت نظامی در منطقه تن دهد. بوش با طرح انها مخالفت نمود بخاطر اینکه اعتقاد داشت که بعد از فروپاشی اتحاد جاهیر شوروی سابق میبایست برای ایجاد یک نظم جهانی جدید زمینه را برای بنیان گذاری همکاریهای بین المللی و رشد تجارت جهانی اماده نمود. بار دوم نیوکانها توفیق پیدا نمودند که در زمان ریاست جمهوری بوش پسر با حمله نظامی به عراق در سال ۲۰۰۳ زمینه را برای اینگونه تغییرات اماده نمایند. اینبار و در حال حاضر، بخشی از نیوکانها با نشانه گرفتن ایران و با حمایت خود از راست افراطی در اسرائیل و باز نمودن دست این کشور در سیاستهای این منطقه کوشش نموده تا بتغییرات عمده سیاسی منطقه ای و اهداف خود جامه عمل بپوشانند. در گذشته دولتهای مختلف امریکا از منافع و امنیت اسرائیل در این منطقه حمایت میکرده اند اما این اولین بار است که دولت دست راستی ناتانیاهو از اهرمهای مختلفی برای بسط نفوذ خود در منطقه استفاده میکند. ناتانیاهو بعنوان سیاستمداری که منافع راست افراطی کشورخودرا نمایندگی مینماید و با راست افراطی دنیا روابط تنگاتنگی ایجاد کرده است، اکنون از فرصتهای ایجاد شده توسط ترامپ و نیوکانهای دولت او استفاده کرده تا خودرا بعنوان یک رهبر مستقل و کسیکه سیاستهای منطقه ای او  باید مورد احترام واشینگتن قرار گیرد جا بزند. رابطه تنگاتنگ ناتانیاهو با پوتین و کشورهای عربی منطقه و قرار گرفتن مستقیم نظامی اسرائیل در سوریه در مقابله با ایران، این فرصت را به ناتانیاهو داده است که برای اولین بار بعد از تاسیس دولت اسرائیل با کشورهای منطقه و قدرتهای با نفوذ منطقه ای و فرا منطقه ای خود مستقیما وارد مذاکره شود. رودرویی اسرائیل با ایران در سوریه و بمباران مواضع نظامی ایران در این کشور به کشورهای عربی نشان داده است که تنها کشوریکه میتواند بچالشهای نظامی ایران در منطقه از طریق نظامی پاسخ گوید، اسرائیل است. ناتانیاهو بدون هیچ هراسی کرارا توانسته است مواضع نظامی ایران را در سوریه بمباران و منهدم کند بدون انکه کشور ما بتواند و یا بخواهد با این کشور وارد یک چالش نظامی در سوریه گردد. پوتین با ناتانیاهو در مورد تهدید ایران در سوریه به نتیجه واحدی رسیده اند و حق اسرائیل برای دفاع از خود در سوریه توسط روسیه کاملا برسمیت شناخته شده است. اسرائیل همچنین به اسد کرارا اخطار داده است که چنانچه ایران در سوریه بماند، رژِیم او بی ثبات خواهد ماند. پوتین هم نهایتا میخواهد همه “نیروهای خارجی” بجز روسیه از سوریه خارج شوند تا بتواند سیطره سیاسی خودرا در این کشور و در حال حاضر با اسد کامل نماید. برای اینکه کشورش نیروی خارجی شناخته نشود، قراردادی برای نیم قرن با سوریه امضا کرده است تا بتواند در مدیترانه برای نیروی نظامی و دریائی خود حد اقل دو بندر ایجاد نماید.

 

اما ناتانیاهو با کدامین پشتوانه ای توانسته است برای پنج بار متوالی نخست وزیر اسرائیل شود؟ بنزیون ناتانیاهو پدر بنجامین ناتانیاهو که رشته تخصصی او تاریخ بود یکی از پایه گذاران جنبش راست افراطی حداکثری  و تجدید طلب (Revisionist) اسرائیل است. او بطور مطلق با مذاکره و مصالحه با فلسطیان مخالف و رهبران و طرفداران حزب کارگر (Labor Party) اسرائیل و لیبرالهای این کشور که برای ایجاد صلح دلی به ایجاد دو دولت یکی برای یهودیان و دیگری برای فلسطینیان بسته اندرا گمراه و سر در گم در سیاست کشور اسرائیل میداند و اعتقاد دارد که انها به امنیت کشور اسرائیل ضربه زده اند. او میگوید که “تاریخ یهودیان را باید به تاریخ هولوکاست” گره زد تا بطور مطلق از حق یهودیان برای داشتن یک کشور بدون حق و حقوقی برای دیگران دفاع نمود. او اعتقاد داشت که اردن دو کرانه دارد، ان یکی که اسرائیلیها در ان زندگی میکنند و کشور اسرائیل روی ان بنا یافته است بطور مطلق متعلق به یهودیان خواهد بود و دیگری هم بما تعلق خواهد گرفت. بسیاری از یهودیان راستگرای افراطی و ناتانیاهو اعتقاد دارند که نهایتا فلسطینیان درون اسرائیل نمیتوانند بعنوان یک شهروند در این کشور به رسمیت شناخته شوند بخاطر اینکه اسرائیل یک دولت یهودی دارد و متعلق به یهودیان است. ناتانیاهو همچنین یا تمام خصوصیات ترامپ را داراست و یا انهارا بمرور زمان در خود جای داده است. او در طول چند سال گذشته با تمام دولتهای استبدادی عرب منطقه روابطه نزدیکی بر قرار نموده و با رهبران راست افراطی دنیا مثل ویکتور اوربان در لهستان، جیر بولسانورو در برزیل، و ولادیمیر پوتین در روسیه روابط تنگاتنگی را ایجاد نموده است. او برای گرفتن رای از راست افراطی در اسرائیل از هر تلاشی دریغ نکرده و نمیکند. اخرین موضع او در انتخابات اخیر اسرائیل که برای پنجمین بار اورا نخست وزیر این کشور گردانید، تصاحب و ضمیمه کردن شهرک های اسرائیلی در زمینهای غصب شده کرانه غربی (West Bank) است. برای حمایت از ناتانیاهو، ترامپ در ابتدا سفارت امریکارا به بیت المقدس برده، از برجام خارج شده، تصاحب ارتفاعات جولان توسط اسرائیل را برسمیت شناخته و نهایتا سپاه پاسداران را در لیست یک سازمان تروریستی بین المللی قرار داده است. در سال ۱۹۹۸ دولت کلینتون ناتانیاهو را تشویق نمود تا در یک مصالحه بنام وای ریور (Wye River) مجداد با فلسطینیان برای صلح وارد مذاکره شود. در سال ۲۰۰۵ با حمایت و تشویق امریکا اریل شرون شهرکهای یهودی نشین غصب شده را در نوار غزه ترک نمود. در سال ۲۰۰۹ در زیر فشار دولت اوباما، ناتانیاهو در دانشگاه بار ایلان در اسرائیل بطور ضمنی و نه واقعی به ایجاد طرح دو دولت برای یهودیان و فلسطینیان اشاره کرد اما در حال حاضر خصوصا بخاطر اینکه میبیند دنیا انچنان در فکر استقلال فلسطینیان از استعمار اسرائیل نیست و کشورهای عربی به مردم فلسطین پشت کرده اند، کاملا به اراء و عقاید پدر راستگرای خود برگشته است. او اکنون با ایجاد روابط استراتژِیک با ترامپ و نیوکانهای درون دولت او و همچنین روابط گسترده نزدیک با پوتین و کشورهای استبدادی عرب منطقه دست خودرا بسیار باز میبیند تا در سیاست های منطقه ای خود در خاورمیانه  بانگونه که میخواهد عمل نماید. در انتخابات اخیر در اسرائیل با عکسهایی از ترامپ و پوتین اقتدار سیاسی خودرا به رخ راست افراطی در مقابل چپ و لیبرالهای اسرائیل کشیده بود. هر بار که به مواضع ایران در سوریه حمله میکند، به مردم اسرائیل بطور غیر مستقیم اعلام مینماید که دولت او توانسته و میتواند که دشمن خود ایران را براحتی بچالش نظامی بکشد و تنها دولت اوست که میتواند امنیت نظامی اسرائیل را تامین نماید. لذا در انتخابات گذشته اسرائیل؛ ناتانیاهو توانست لیبرالهای اسرائیل را که به دو دولت یکی برای اسرائیل و دیگری برای فلسطینیان در فلسطین اعتقاد دارند و بیک دولت دموکراتیک در اسرائیل، بر خلاف ناتانیاهو که بیک دولت یهودی در این کشوراعتقاد دارد، شکست دهد.  

 

ترامپ و نیوکانهای ضد ایرانی کابینه او نهایتا سپاه پاسداران را در لیست نهادهای تروریستی دنیا قرار دادند. این عمل ترامپ همانند خروج او از برجام که یک قرار داد بین المللی با تایید سازمان ملل متحد بود، یک نرم و قانون شکنی اشکار در روابط، قوانین و نظم جهانی بشمار میرود. سپاه پاسداران در حال حاضر بخشی از ارتش ایران و نهادی قانونیست اگر چه دخالتهای این نهاد در اقتصاد، سیاست داخلی و خارجی کشور کاملا غیر قانونی و مورد انتقاد قرار میگیرد. در سال ۲۰۰۷ دولت بوش میخواست که سپاه را در لیست تروریسم قرار دهد اما وزارت دفاع امریکا با ان مخالفت نمود. استدلال ارتشیان امریکا در ان زمان اینبود که “دولت امریکا همیشه در گذشته از اینکه نیروهای نظامی کشور دیگری را تروریست بنامد اجتناب کرده است زیرا انها هم میتوانند چنین تصمیمی در مورد ارتش امریکا بگیرند.” اینبار هم ارتشیان امریکا با قراردادن سپاه پاسداران در لیست تروریسم مخالف بودند اما ترامپ برای نظر انها احترام قائل نشد. تصمیم ترامپ برای تروریست خواندن سپاه کاملا سیاسی است و اهداف مشخصی را دنبال میکند که این اهداف همگی خطرات عدیده ای را در مقابل ایران قرار میدهند.

 

در حال حاضر در امریکا دو کنش سیاسی در مورد ایران قرار دارد. کنش اول که توسط بخشی از محافظه کاران دنبال میگردد، ازدیاد فشار اقتصادی برروی ایران است. در این طیف گروهی میخواهند که با ایجاد فشار اقتصادی بر ایران، رژیم و نظام ایران را ساقط و سرنگون کنند. مایکل پامپیو، و سناتورها تد کروز، تام کاتن، مارکو روبیو در زمره این افراد هستند. در ۹ اوریل امسال، این سه سناتور در نامه ای از ترامپ خواسته اند که از پامپیو بخواهد که کشور امریکا کاملا از برجام خارج شده و حقی را که  برجام برای غنی سازی ۸/۳% (سه و هشت در صدی) برای ایران قائل شده است را بعد از ماه می همراه با ملغی نمودن اجازه شش ماهه خرید نفت به هشت کشور دنیا از ایران را ملغی نماید. دولت امریکا غنی سازی اورانیوم را با میزانیکه در برجام مورد توافق قرار گرفته است را قبول نموده و اجازه داده است که کشورهای اروپائی و سازمان بین المللی انرژی اتمی این میزان غنی سازی را کنترل نموده و تایید کنند. گروه دومی که شامل جان بولتون، بنجامین ناتانیاهو، محمد بن سلمان و محمد بن زاید (از عمارات) میشود بدنبال جنگ و پایان دادن به فعالیتهای اقتصادی و نفتی ایران هستند. نیوکانهای امریکائی و حامیان انها در خاورمیانه مشکلشان با ایران سیاسیست اما کشورهای عربی خاورمیانه و اسرائیل بجز مشکلات سیاسی باایران در رقابت اقتصادی با کشور ما نیز قرار دارند.  ایران با اقتصادی پویا میتواند در همه زمینه های اقتصادی با این کشورها رقابت کند. بجز دسترسی کشور ما بمنابع متعدد که در صدر ان منابع انرژی قرار دارد، ایران بلحاظ نیروی انسانی و قدرت خلاق در حرفه و تجارت در منطقه از توان بالائی برخوردار است. لذا تحریمهای اقتصادی و حمایت اسرائیل و کشورهای عربی منطقه از این تحریمها اهداف رقابتی اقتصادی را نیز با خود داشته اگرچه بظاهر برای گروهی سیاسی بنظر میرسند. لذا در تنشهای ایران با کشورهای عربی منطقه، اسرائیل  و امریکا، هرگز نباید از  عنصر اقتصادی چشم پوشید. گروهی در ایران فقط برروی عنصر سیاسی این تنشها تکیه کرده اند واز ضرباتیکه این تنشها بر اقتصاد کشور ما میزند کاملا غافل مانده اند. در دنیای جهانی شده امروز، چنانچه کشوری نتواند در زمان خود از همه منابعیکه اقتصاد جهانی مهیا میکند استفاده کند، فرصتهای قابل ملاحظه ای را از دست داده و امکان اینکه هرگز براحتی بتواند به اقتصاد خود سر و سامان دهد بعید بنظر نمیرسد.

 

چرا کشورما باینجا رسیده است. بعد از انقلاب  جنگ عراق با ایران و تسخیر سفارت امریکا در تهران، اولی بزرگترین ضربه را به اقتصاد و نیروی انسانی ما زد و دومی راه را برای رادیکالیزه کردن عرصه سیاست کشور، اتخاذ سیاستهای ایدئولوژیک در سیاست خارجی و انزوای سیاسی کشورما هموار نمود. در بخش نیروهای انسانی بغیر از پانصد هزار شهید، بسیاری از نیروهای وفادار به انقلاب و منافع ملی کشور از صحنه سیاست ان در جنگ قدرت پاکسازی شدند. شکست دشمن در قلب مناطق اشغال شده توسط متجاوزین بخاک کشور،  بعد از فتح خرمشهر و اخراج متجاوزین بهترین زمان برای پایان دادن باین جنگ خانمانسوز بود که متاسفانه کسانیکه جنگ با متجاوزین عراقی را هدایت میکردند از این فرصت بزرگ استفاده نکرده تا به بازسازی نهاد های سیاسی و اقتصادی بپردازند. تسخیر سفارت امریکا و گروگانگیری که خود یک نرم شکنی اشکار بین المللی بود و ادامه ان کل کشور را بگروگان گرفت و بر حجم مشکلات کشور افزود، شروعی بود که کشور ما نتنها اعتبار بینالمللی خود را با یک کار غیر قانونی از دست بدهد که ابتدائی بود برای پایه گذاری یک سیاست خارجی ایدئولوژیک که کمتر بمنافع ملی کشور توجه مینمود تا منافع سیاسی یک طبقه سیاسی که مشروعیت خودرا با اشاعه ان ایدئولوژی در حکومت توجیه مینمود. با زمامداری مرحوم ایتالله هاشمی رفسنجانی کشور ارام ارام به بهبود روابط منطقه ای خود روی اورد. اگرچه به سیاستهای داخلی مرحوم رفسنجانی میتوان بسیار انتقاد نمود اما در صحنه سیاست خارجی خصوصا برای ایجاد روابط مجدد با کشورهای همسایه باید تلاشهای اورا ستود. تلاشهای مرحوم رفسنجانی در صحنه سیاست خارجی توسط بزرگوار جناب محمد خاتمی ادامه پیدا کرد. اهمیت کار خاتمی در این بود که میدانست طراحی سیاست خارجی مناسب، ماندنی ، پرتوان و زیست پذیر بدون حمایت داخلی شهروندان یک کشور مقدور نخواهد بود. لذا در داخل بر رشد نهادهای دموکراتیک تکیه کرده بود و در خارج بدنبال گفتگوی تمدن ها در زمانی بود که اسلام هراسی (Islamophobia) داشت بشکل یک تئوری سیاسی در نظام جهانی معرفی میگردید. اگر نظام به دولت خاتمی و شخص او در سیاست خارجی کشور اعتماد میکرد، او میتوانست پایه گذار بنانی نوین در سیاست خارجی کشور ما باشد. با تصاحب جایگاه ریاست جمهوری توسط احمدی نژاد و حمایت محافظه کاران افراطی کشور ما از او، همه ساخته ها در صحنه سیاست خارجی فرو ریخت و کشور بسرعت جایگاه بین المللی و اعتبار جهانی خودرا از دست داد. فراموش نکنیم که در زمان ریاست جمهوری خاتمی هیچ اتهامی بر ضد ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد نرفته بود اما تمامی مصوبات تحریمی این نهاد بین المللی برروی ایران از زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد شروع شده است. دلیل این تعرض بکشور و منافع ملی ما جهالت و بی خبری احمدی نژاد، حامیان او و اصولگرایان افراطی ایران نسبت به روابط بین الملل بود. هربار که احمدی نژاد تحریمی را کاغذ پاره مینامید، بدنبال راضی کردن پایگاه اجتماعی خود و ارضاء توان پوپولیستی خود بود و هرگز برای یک لحظه فکر نمیکرد که این تحریمها با اقتصاد و توان اقتصادی کشور در اینده چه خواهد کرد. نهایتا در سالهای اخرین ریاست جمهوری خود که برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل به نیویورک میرفت بدنبال ان بود که امریکائیان پیشنهاد دهند که میخواهند با او ملاقات و مذاکره کنند اما چنین نشد. اعتبار جهانی ایران با ریاست جمهوری او سخت اسیب دیده بود و امریکا در زمان اوباما حاضر نبود که با او وارد مذاکره شود. البته هم دولت اوباما و هم کشورهای اروپائی بجز شناخت شخصیت پوپولیستی احمدی نژاد بخوبی میدانستند که سیاست خارجی ایران در کنترل او نیست و کسان دیگری سیاست خارجی ایران را طراحی میکنند.

 

دومین ضربه ایکه سیاست خارجی کشور ما در سطح بین المللی خورده دخالت نظامی ایران در سوریه در سال ۲۰۱۱ میلادی بوده است. ایران بخاطر تعمیق “عمق استراتژِی” ضد اسرائیلی خود در ابتدای جنگهای داخلی سوریه وارد این کشور شده است.  این سیاست بعدها نامهای دیگری پیدا نمود و نهایتا ادعا شد که اگر ایران درون سوریه نجنگد باید در مرزهای خود با دشمنان ایران وارد درگیری و جنگ شود. ایران زمانی وارد سوریه شده است که از گروههای جهادی خبری نبوده است. یکسال بعد از جنگهای داخلی سوریه جبهه النصره وارد سوریه میشود و دوسال بعد بدعوت همین سازمان داعش وارد این کشور میشود. اولین کشوریکه در جنگهای داخلی سوریه به مخالفین کمک میکرده کشور قطر بوده است. مخالفین اسد اکثرا اخوان المسلمینی بوده و عربستان با انها مخالف و بعدا این کشور بکمک گروهای دیگر جهادی در سوریه رفته است. دولت ترکیه هم مرزهای کشورخود را باز گذاشته بود تا گروههای جهادی خارجی جذب گروههای داخلی اخوانی گردند که برای ماهها همینگونه مانده بود.  با ورود جبهه النصره که همان گروه القاعده به سوریه بودو خصوصا با ورود داعش باین کشور، مناطق بزرگی در سوریه  در دست این گروههای جهادی قرار گرفت و بسیاری از گروههای داخلی مخالف اسد در سوریه برای امنیت خود به این گروهها جذب شدند. بسیاری از مخالفین اسد که باین گروهها پیوستند با تاثیر پذیری از این گروهها، جو جنبش ضد اسد را کاملا جهادی و رادیکالیزه کردند. ایران فرصت بسیار بزرگی را در سوریه از دست داد تا با همکاری قطر و ترکیه، اسد و مخالفین اخوانی اورا برای یک مذاکره و ایجاد صلح در سوریه در ابتدای جنگهای داخلی در این کشور اماده کند. نه ماه بعد از شروع جنگهای داخلی در سوریه، ایران بمخالفین اسد پیشنهاد میکند که در دولت این کشور شرکت نموده اما اسد بعنوان رئیس جمهور این کشور در مقام خود مانده و ارتش و نیروهای نظامی در دست اسد میماند. این پیشنهاد برای مخالفین اسد کافی نبود. دفاع بدون قید و شرط ایران از اسد اجازه نداد تا کشور ما با ایجاد یک دولت ائتلافی در سوریه که بدون شک با عربستان سعودی سر اشتی نداشت، زمینه های صلح و ثبات را در این کشور ایجاد نماید. جنگ در سوریه نهایتا در سال ۲۰۱۵ میلادی به بن بست کشیده شد. ایران و اسد نتوانستند که مخالفین را شکست داده و نهایتا ایران از پوتین و روسیه حمایت نمود تا در سوریه دخالت نظامی نماید. با دخالت نظامی روسیه در سوریه، مخالفین اسد با شکست روبرو شده اند اما هنوز دولت اسد نتوانسته بر کل سوریه کنترل دولت خودرا اعمال نماید. داعش و گروههای جهادی هنوز در نقاطی از سوریه بسر میبرند. دولت ترکیه کنترل بخشی از این کشور و ادلب را دردست دارد. دولت امریکا هنوز نفوذ خودرا با کردها در سوریه حفظ کرده است. سوریه ایکه در طول جنگهای داخلی کاملا تخریب شده است به هزار میلیارد دلار برای بازسازی نیازمند است. سرنوشت ۱۲ میایون اواره از سوریه و چگونگی برگشتن انها هنوز مشخص نیست. دولت پوتین منافع امنیتی اسرائیل و منافع کشورهای عربی منطقه را در این کشور برسمیت شناخته است. ایران کوشش میکند که در سوریه بماند اما اسرائیل اعلام کرده است که مادامیکه ایران در سوریه بماند، مواضع کشورمارا در این کشور بمباران میشود و این کشور اجازه نخواهد داد که دولت اسد با ثبات گردد. روسیه صحبت از خروج نیروهای خارجی از این کشور میکند. انچه مشخص است اینست که ماندن ایران در سوریه بسیار  پیچیده شده است. دست ایران در درون سوریه بسته شده و با تصورات طراحان دخالت نظامی کشور ما در این کشور همخوانی ندارد. بدنبال دخالت نظامی ایران در سوریه، دولت عربستان سعودی در بحرین و  یمن دخالت نظامی نمود. یمن همچنان در زیر بمباران و خونریزی عربستان سعودی در این کشور بسر میبرد. دخالت نظامی ایران بر خلاف تصور بسیاری در ایران که فکر میکردند مسئله ایران میماند، چنین نشده است. روسیه دارد تلاش میکند که اسد را بجمع کشورهای عربی برگرداند تا انها برای بازسازی کشور و پروژه های دیگری در سوریه سرمایه گذاری نمایند. در هفته های گذشته وزارای امور خارجه کشورهای عربی در مسکو جمع شدند تا با روسیه برای اعمال سیاستها و طرحهای جدیدی در خاورمیانه همپیمان شوند.  بسیاری از کشورهای خارجی امروز در سوریه فعال هستند و مهمتر از همه اینکه روسیه منافع بسیاری از انهارا برسمیت شناخته است. رابطه تناگاتنگ پوتین با ناتانیاهو و خانواده سلطنتی عربستان سعودی، راه حلهای بحران سوریه را برای کشور ما و ماندن سپاه پاسداران در این کشور بسیار مشکل نموده است.

 

باید از جنگ پرهیز کرد: اول: جنگ افروزان خارجی تمام کوشش خودرا بکار گرفتند تا ایران از برجام خارج شود اما کشور ما با تمام مشکلاتیکه کشور با ان روبروست از این قرار داد بین المللی خارج بدرستی نگردید. ماندن ایران در این قرارداد بطور مشخص نشان داد که زمانیکه ایران به قراردادی متعهد میشود، به اصول اخلاقی تعهد بیک میثاق بین المللی وفادار میماند. شاید از ابتدای انقلاب تا کنون این اولین باریست که کشور ما توانسته است در سطح بین المللی در پشت چنین اعتباری بایستد. سازمان بین المللی انرژی اتمی باره ها بعد از تحقیق تصدیق کرده است که ایران به قرار داد برجام کاملا وفادار مانده است. اسرائیل و کشورهای عربی منطقه و نیوکانهای امریکائی خواسته اند  تا ایران از این قرار داد خارج شود تا زمینه برای حمله به تاسیسات نظامی و اقتصادی کشور هموار گردد. در داخل محافظه کاران افراطی که سالها از تحریم و رادیکالیسم سود برده اند هم کرارا بر عبثی ماندن ایران در قرار داد برجام تاکید کرده اند. متاسفانه بعضی از اصلاح طلبان نیز بعد از اعمال تحریمهای مجدد ترامپ بدون بررسی منطقی و عاقلانه خروج از برجام، ماندن در این قرار داد بین المللی را مورد تردید قرار داده اند. اقای صادقی تهرانی نماینده اصلاح طلب مجلس اخیرا ادعا کرده بود که ماندن در برجام جای تردید دارد.

 

دوم: اسرائیل کرارا مواضع نظامی ایران را در سوریه بمباران کرده است که تعدادی از نیروهای سپاه پاسداران نیز در این حملات کشته شده اند. همه این حملات با روسیه و اطلاعاتیکه باین کشور داده شده است مورد هماهنگی قرار گرفته است. در طول اینگونه حملات، فقط یکبار یک جت روسی مورد اصابت موشکهای سوریه قرار گرفتند که انهم بخاطر عدم هماهنگی بین دو کشور اسرائیل و روسیه بوده است. این تصادف در رابطه بین اسرائیل و روسیه تاثیری نگذاشته و امروز روابط این دو کشور از هر زمان دیگری استوار تر است. خلقیات راستی ناتانیاهو با راستگرایی پوتین هماهنگی و سازگاری کامل دارد و هر دو بدنبال بسط قدرت خود در خاورمیانه از طریق همکاریهای نزدیک دو کشور هستند. حملات اسرائیلیها در سوریه به سه دلیل با چالش سپاه روبرو نگردیده است. اول، سپاه بمشکلی میتوانست با اسرائیل در سوریه رودرروئی نظامی نموده و نیروی هوائی اسرائیل را بچالش بکشد. یکی از دلائلیکه ایران از روسیه حمایت نمود تا در سوریه دخالت نظامی نماید، ضعف نیروی هوایی کشور ما بود. دوم، پوتین و اسد نمیخواهند که چالشهای نظامی ایران و اسرائیل به سوریه کشیده شود بخاطر اینکه بر ثبات نیم بند دولت اسد تاثیر میگذارد. سوم، امکان کشیدن جنگ اسرائیل و نهایتا امریکا بمرزهای ایران بخاطر چالش نظامی ایران در سوریه با اسرائیل بسیار بالا است. لذا سپاه پاسداران تصمیم گرفته که در مقابل چالش اسرائیل در سوریه بطور مستقیم از خود عکس العملی نشان ندهد.

 

سوم: در گذشته رئیس جمهور کشورمان اعلام نموده بود که در صورت عدم خروج نفت ایران از تنگه هرمز، امکان اینکه کشور ما این تنگه را برروی تردد کشتی رانی برروی ابهای خلیج فارس ببندد وجود دارد. در انزمان موضع اقای روحانی با عکس العملهای مختلف و بسیار منفی روبرو گردید. وزیر امور خارجه کشورمان اقای ظریف مجددا چنین ادعایی را در این روزها تکرار کرده است. سر لشگر باقری در چند روز گذشته اعلام نموده بود که “اگر قرار باشد نفت ایران از تنگه هرمز عبور نکند حتما نفت دیگران نیز از این تنگه عبور نخواهد کرد.” روزنامه کیهان متعلق به محافظه کاران افراطی در سر مقاله ای نوشت، “ایران میتواند همه چیز را بر سر کشورهای حاشیه خلیج فارس خراب کند. بستن تنگه هرمز به اندازه بمب هسته ای قدرتمند است.” تهدید بستن تنگه هرمز میتواند سه نتیجه منفی زود و دیرهنگام برای کشور ما داشته باشد. اول: کشورهای عربی خلیج فارس که در مقابل ایران صف ارایی نکرده اند، مثل کویت، و یا کشور دوستی مثل کشور قطر را میتواند کاملا در موضع بسیار مشکلی با ایران قرار دهد. دوم: اعلام بستن تنگه هرمز از کشورهای خارجی دعوت میکند که به خلیج فارس نیروی نظامی گسیل داده تا از چنین احتمالی جلوگیری بعمل اورند. از هم اکنون فرمانده امریکائی سنتکام، ژنرال کنث مک کنزی، نهادیکه توسط ایران تروریستی خوانده شده است، اعلام نموده که “تمامی امکانات لازم برای مقابله با خطرات احتمالی ایران در منطقه را در اختیار دارد.” امریکا در حال حاضر دوکشتی جنگی خودرا به خلیج فارس فرستاده است. اگر تنگه هرمز بسته شود نتنها کشورهای اروپائی از امریکا برای باز کردن سریع ان حمایت میکنند، که کشورهای دوست ایران در منطقه هم چنین کاری را انجام خواهند داد. در این صورت، ترامپ میتواند برای اولین بار یک اجماع جهانی در مقابل ایران ایجاد کرده و کشور های اروپائی را بخاطر حمایت از برجام سرزنش نماید. سوم، بستن تنگه هرمز اغاز جنگی با ایران بشمار میرود. تنگه هرمز بزودی باز میشود اما هزینه این بستن میتواند برای کشور ما بسیار زیاد باشد. دشمنان ایران میتوانند پالایشگاههای ایران را منهدم نموده و یک هزینه بالای اقتصادی را بر ایران تحمیل کنند. لذا تاکنون ایران با ماندن در برجام و پرهیز از چالش مستقیم اسرائیل در سوریه از شروع یک جنگ در امان مانده است اما چنانچه تحت هر شرایطی تنگه هرمز بسته شود، جنگ ناخواسته ای توسط کشورهای دشمن با ایران شروع خواهد گردید. در قدم اول باید بهر قیمتی از رودرروئی نظامی با دشمنان کشور پرهیز نمود.

 

چه باید کرد و بدنبال چه فرصتهایی باید بود: تحریمهای اقتصادی امریکا برروی ایران بسیار جدیست. بیژن زنگنه وزیر نفت کشورما در چند روز گذشته اعلام نموده بود که “تحریم نفتی امریکا بلوف نیست، دشمنی خشن است.” کشورهائیکه معافیت برای خرید نفت از ایران را دریافت نموده بودند اکنون بفکر جایگزینی سریع فروشنده هستند. دولت ژاپن دیگر از ایران نفت خریداری نمینماید. معلوم نیست کشور چین در همین چند روز که بناست با مذاکره به جنگ تجاری بین امریکا و این کشور پایان دهد، چه تصمیمی در مورد خرید نفت ایران اتخاذ نماید. در دوماه ژانویه و فوریه امسال، حجم تجارت خارجی ایران با اتحادیه اروپا به پائین ترین سطح تاریخی خود با تنزل ۸۰% روبرو بوده است.  کشورهائی نظیر ترکیه هم که بظاهر دولت ترامپ را بچالش میکشند بفکر جایگزینی نفت ایران هستند. در سال ۲۰۱۵ میلادی سهم وارادت ترکیه از نفت ایران بیش از ۱۴% نیاز این کشور بوده است. در سال ۲۰۱۶ این حجم وارادات از نفت ایران را به حول ۱۷% رسانده بود. در دسامبر سال ۲۰۱۶ ترکیه معادل ۲۷% نفت مورد نیاز خودرا از ایران وارد نموده که کشورما بزرگنرین صادر کننده نفت باین کشور بوده است. در جولای ۲۰۱۷ واردات نفت ترکیه از ایران به حدود ۳۸% رسیده بود. اما بعد از می سال ۲۰۱۸ که دولت ترامپ از برجام خارج گردیده حجم واردات نفت ترکیه از ایران در ده ماه اول این سال به حدود ۲۲% رسید. در ژانویه ۲۰۱۹، ترکیه فقط حدود ۱۳% نفت مورد نیاز خودرا از ایران خریداری نموده است. عراق و روسیه واردات نفت مورد نیاز ترکیه را جایگزین ایران نموده اند. در نوامبر سال ۲۰۱۸ حجم واردات ترکیه از نفت روسیه به حدود ۳۳% و از عراق بحدود ۱۳% رسید. در ژانویه ۲۰۱۹ دولت عراق از روسیه پیشی گرفته و حدود ۲۴% نفت خریداری شده ترکیه را تامین کرده است. نفت اورال روسیه هم دارد در بازار جهانی برای خود خریدار و پالایشگاه پیدا میکند. ترکیه بخاطر نزدیکی به ایران میتواند میزان احتیاج نفت خودرا با نازلترین قیمت خریداری کند.

 

تحریمهای غرب برروی کشور ما در سالهای گذشته میلیاردها دلار براقتصاد ما خسارات وارد اورده است. صحبت اقای زنگنه در مورد تحریمهای نفتی  را باید بسیار جدی گرفت. ایران در حال حاضر قادر است که کمتر از یک میلیون بشکه نفت از سطح دومیلیون و هشتصدهزار بشکه پیش از تحریمها صادر کند. کسانیکه در حال صحبت از اقتصاد غیر نفتی برای ایران میکنند و یا شعارهای دیگری سر میدهند از دو مقوله در این راستا غافل مانده اند. اول: اقتصاد جهانی شده فرصتهایی را برای کشورهاییکه میخواهند اقتصادی پویا ایجاد کنند فراهم اورده است. این منابع شامل سرمایه گذاری خارجی(Direct Foreign Investment)، استفاده از تکنولوژی پیشرفته  (Advanced Technology)وایجاد برتری اقتصادی رقابتی (Competitive Advantage) میباشند. کشورهائیکه در زمان مساعد نتوانند از این منابع استفاده کنند، پروسه توسعه اقتصادی را در کشور خود بشدت کند و یا غیر ممکن میسازند. در رقابت اقتصادی جهانی امروز بهیچ قیمتی نمیتوان از بازار و تحولات جهانی چشم پوشید.

 

در گذشته کشور ما فرصتهای گرانقدری را در حل مشکلات خود با امریکا از دست داده است. در زمان کلینتون و خاتمی، یکی از این فرصتهای تاریخی برای ما از دست رفت. به خاتمی اجازه داده نشد تا مشکلات مارا با ان دولت حل و روابط مارا با امریکا عادی سازی کند. بعد از کلینتون دولت بوش پسر و نیوکانهای امریکائی بصحنه امدند و با شعار، محور شرارت، راه را برای هرگونه مذاکره با ایران بستند. دولت اوباما در امریکا انتخاب میشود و شاید یکی از بهترین فرصتها در طول تاریخ کشورما برای مذاکره با امریکا باز میگردد اما فقط در سطح عقد قرار داد برجام میماند و اجازه داده نمیشود که با امریکا بخاطر مشکلات دیگرکشور ما مذاکره شود. دولت دست راستی ترامپ سر کار میاید و تعدادی از رهبران کشور ما در پروسه انتخابت او در امریکا بطور ضمنی از او حمایت کردند. گویا گروهی هرگز نمیخواهند از تاریخ درس بگیرند.

 

در گذشته و در زمان ریاست جمهوری خاتمی اروپائیان میخواستند که از طریق ترکیه لوله گازی به اروپا کشیده شود. بخاطر مخالفت سپاه پاسدران این پروژه متوقف شد. خاتمی پروژه دیگری برای فرودگاه بین المللی “امام خمینی” در تهران داشت که انهم با بستن فرودگاه متوقف شد. کشور اتریش بعده ها چهار میلیارد دلار به پروژه لوله کشی گاز از طریق ترکمنستان، اذربایجان، گرجستان، اکراین و اروپا اختصاص داده بود که این پروژه هم بخاطر هزینه بالای ان در مقایسه با لوله کشی گاز از طریق ترکیه متوقف گردید. اگر پروژه لوله کشی گاز ایران از طریق ترکیه امروز کامل شده و اروپارا به گاز ما متکی میکرد، وضع تحریمهای امریکا برروی کشور ما بگونه دیگری بود. اما امروز جای خالی مارا در بازار نفت دنیا عراق و روسیه پر میکنند. ایران در حال حاضر میخواهد نفت خودرا ۴۵ دلار برای هر بشکه یعنی ۲۰ دلار کمتر از بازار جهانی بفروشد اما نمیتواند بخاطر تحریمها مشتری پیدا نماید. وقتی کشورهایی مشتری نفت کشور دیگری میشوند، برگرداندن انها برای خرید نفت کشور اولیه بسیار دشوار خواهد بود.

 

چهل سال بعد از انقلاب باید به دو سئوال اساسی جواب داد. اول: چرا کشور ما کرارا مورد تحریمهای بین المللی قرار میگیرد و با درس گیری از انها نمیتواند بعد از یک تحریم از تحریمهای دیگری جلوگیری بعمل اورد؟ دوم: چرا در این مدت چهل سال  نتوانسته ایم یک دوست تاثیر گذار بین المللی برای کشور خود در سطح جهانی دست و پا کنیم؟ بدون شک پاسخ باین سئولات را میتوان در لزوم ایجاد بنیانی نو در سیاست خارجی کشور خود جستجو کنیم. در امریکا امکان تغییر در دولت این کشور در سال ۲۰۲۰ بسیار بالاست. بسیاری از تحلیلگران در درون کشور فقط به اقتصاد امریکا در زمان ترامپ توجه میکنند و اورا برنده انتخابات اینده این کشور میدانند. این تحلیلگران از عناصر دیگر در انتخابات اینده امریکا کاملا غافل مانده اند. در انتخابات گذشته بیش از ۶ میلیون دموکرات به ترامپ رای داده اند. بسیاری ازانها طرفدار برنی سندرز بوده اند. در این انتخابات، ترامپ این تعداد رای را از دست میدهد. اکثریت جمعیت امریکارا زنان تشکیل میدهند و اکثر انها به ترامپ نمیخواهند رای دهند. بسیاری از جمهوریخواهان معتدل هرگز به ترامپ رای نخواهند داد. اقتصاد امریکا با تقلیل مالیات برای ثروتمندان این کشور کمکی به طبقه متوسط و پائین امریکا نکرده است. میزان قرض امریکا با تقلیل مالیات و کاهش در امد دولت بشدت بالا رفته است. بسیاری ترامپ را باعث بی اعتباری اخلاقی امریکا، قانون شکنی و فساد میدانند. این فقط مربوط به دموکراتها نیست که بسیاری از جمهوریخواهان معتدل نیز اینگونه فکر میکنند. کنگره امریکا دارد وارد دعاوی قانونی مفصلی با او میگردد که بدون شک اورا با مشکلات قانونی بزرگی روبرو میکند. گزارش مولر اگر چه ثابت نکرد که ترامپ در انتخابات گذشته با پوتین تبانی (Collusion) کرده است اما بروشنی نشان میدهد که او از اعمال عدالت (Obstruction of Justice) در موارد مختلف جلوگیری بعمل اورده است. چیزیکه گزارش مولر بیشتر عیان میکند فساد گسترده ترامپ است.  امدن جو بایدن به صحنه انتخابات شانس دموکراتهارا برای تصاحب کرسی ریاست جمهوری امریکا بالا میبرد. امدن بایدن بصحنه از کاندیداتوری بلومبرگ، شهردارد ثروتمند قدیم نیویورک، و شولتز، رئیس کمپانی استارباک، جلوگیری بعمل میاورد. در ضمن بسیاری از جمهوریخواهان معتدل که تمایل به رای دادن به چپ حزب دموکرات را ندارند، باو رای میدهند. پبروزی بایدن در انتخابات اینده امریکا، برگشت دموکراتهارا به برجام تضمین میکند بخاطر اینکه او خود عضو کابینه اوباما و یکی از طرفداران برجام بوده است. ایا ایران برای این فرصت بزرگ اماده است؟ بدون شک نباید تردید داشت که دموکراتها با شرط و شروط و مذاکره بر سر بعضی از اختلافات خود با ایران حاضر خواهند شد که به برجام بر گردند. ایا نظام جمهوری اسلامی ایران حاضر است تا در سیاستهای خارجی خود تغییرات عمده ای ایجاد نماید؟ ایا مردان قدرت ما باین نتیجه رسیده اند که منافع ملی کشور در صلح و رابطه با تمام کشورهای دنیا مقدور خواهد شد؟  

 

ایران یکبار دیگر در تاریخ بعد از انقلاب با مشکلات بزرگی روبرو گردیده است. فروپاشی اقتصادی ایران همانقدر میتواند کشور را بی ثبات کند که یک جنگ خارجی میتواند تاثیرات منفی بر انسجام اجتماعی کشور و اضمحلال اقتصادی ان داشته باشد. در طول هفته گذشته وزیر امور خارجه کشورمان در نیویورک در جواب به خبر نگار سی بی اس اعلام نمود که “ما میز مذاکره را ترک نکرده ایم. ترامپ ان میز را ترک کرد. میز مذاکره هنوز انجاست.” سردار سلیمانی در صحبت دیگری گفت، “مذاکره با دشمن تسلیم شدن محض است. قطعا تن باین ذلت نمیدهیم.” کدام موضع، موضع کشور ماست؟ ایا فکر نمیکنیم که صحبتهای نقض به اعتبار سیاسی کشور ما صدمه میزند؟ کسانیکه با ایران مراوده داشته و درتماسند، کدام یک از این مواضع را باید موضع اصلی نظام ایران بدانند؟ این هفته امپراطور ژاپن به نفع پسر خود از قدرت رسمی این کشور کنار رفت. پدر او امپراطور گذشته ژاپن شاهد جنگ جهانی دوم و نظامیگری سیستم حکومتی ژاپن بود. با درس گیری از پدری که خشونت ترویج میکرد، امپراطور ژاپن به ایجاد صلح، بنیان  نظامی دموکراتیک و ساختن اقتصادی پویا برای ژاپن روی میاورد. او کشته شدن هزاران ژاپنی در جنگ جهانی دوم و پرتاب دو بمب در هیروشیما و ناکازاکی را معلول جهل رهبران ژاپن و بی رحمی امریکا میدانست. او حاضر شد بخاطر منافع ملی ژاپن به صلح و سازندگی کشور خود روی اورد. اگرچه ژاپن در اغاز جنگ جهانی دوم از تکنولوژی در خوری برخوردار بود، اما امپراطور جدید ابائی نداشت تا با کسانیکه هزاران مردم کشورش را بمرگ کشیده بودند تا جنگ را متوقف کنند، همکاری نموده تا کشورش را برای مردمش بسازد. باید بفکر بنیانی نو در سیاست خارجی کشورمان باشیم. انقلاب رادیکال فرهنگی مائو چین را بجائی رهنمون نکرد و نهایتا رهبران سیاسی این کشور به ایدئولوژی مائوئیسم در چین پایان دادند. باید از عدم استفاده از فرصتهای گذشته درس اموخت. باید از شعار پرهیز کرد. باید به فکر منافع ملی کشور بود. باید کشوری با نظمی دموکراتیک بنیان نهاد تا سربلندی انرا بتوان تضمین نمود. از مذاکره نباید هراسید. با وزیر امور خارجه کشورمان موافقم که ترامپ میخواهد با ایران مذاکره کند. او حتی حاضر است با ضمیمه هائی برجام را قبول کند. مخالفت او با برجام بیشتر سیاسیت. با مذاکره چیزی از دست نمیدهیم اما بدون مذاکره اقتصاد کشور را فروپاشی میکنیم.

  پرسپولیس قهرمان نیم‌ فصل نخست لیگ برتر فوتبال
ادامه ی خواندن
آگهی
برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

نظر خود را به اشتراک بگزارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر سنجی

از سایت ما راضی هستید؟

View Results

Loading ... Loading ...
آگهی
آگهی