با ما ارتباط برقرار کن

آخرین اخبار

باید به فعالان سیاسی گفت که «همه چیز اقتصاد نیست، احمق»! / مارکسیسم مبتذل در ذهن سیاستمداران خاورمیانه

زمانی که در سال ۲۰۱۸ آینده اقتصاد ترکیه با شک و تردید مواجه شد، روزنامه نگاران و تحلیلگران سیاسی پیش بینی کردند که به احتمال زیاد رجب طیب اردوغان در انتخابات ریاست جمهوری ژوئن گذشته به زمین سخت خواهد رسید و روزهای داغ و دشواری را تجربه خواهد کرد، اما او با بیش از پنجاه و دو درصد آرا برنده شد که حداقل در قیاس با درصد آرای او در پیروزی پیشینش در سال ۲۰۱۴ نتیجه بهتری بود.

ارائه‌شده

در

سال ها پیش وقتی تازه وارد دانشگاه شده بودم، همه ساله به یک مراسم شام و مهمانی که در دانشکده اقتصاد دانشگاه پنسیلوانیا برگزار می شد، دعوت می شدم. مراسمی که چندان دل خوشی از آن نداشتم و با این که طبق عادت تقریبا همیشه دعوت را قبول می کردم، ولی در شب موعود عزا می گرفتم که چگونه باید فضا را تحمل کنم و آخر هم خود را به زور به محل مراسم می رساندم.

به گزارش اصلاحات نیوز؛ استفان کوک در فارین پالیسی نوشت: حقیقتش آن مراسم تمام برنامه های مرا به هم می ریخت. این که ناچار بودم با کت و شلوار رسمی آن جا حاضر شده و جوجه های لاستیک مانند مهمانی را به نیش بکشم، قابل تحمل نبود. آخر شب هم آخرین چیزی که دلم می خواست یک گپ و گفت زورکی و ظاهری با این و آن بود؛ آن هم در زمانی که می بایست به درس هایم می رسیدم و مطالعاتم را انجام می دادم.

یک سال در آن مراسم با کسی که بعدتر فهمیدم قرار است رئیس آینده دانشکده اقتصاد دانشگاه پنسیلوانیا شود، هم صحبت شدیم. او وقتی فهمید که دارم دارم دکترای علوم سیاسی خود را با تخصص خاورمیانه از آن دانشگاه می گیرم، فرصت را مغتنم شمرد و از نظریاتش درباره خاورمیانه گفت که « اگر در آن منطقه پیشرفت اقتصادی حاصل آید، بی تردید تمام مشکلات خاورمیانه حل خواهد شد».

پیش از این بارها و بارها نظراتی شبیه این را شنیده بودم، بنابراین وقتی رئیس نظرم را درباره عقایدش پرسید، زدم به وادی شوخی و بهش گفتم که ظاهرا دانشگاه ها و مدارس آمریکا تنها جاهای دنیاست که در آن ها هنوز مارکسیسم زنده و سرحال حی و حاضر است. در ادامه هم بعد از این که توضیح دادم که به عقیده کارل مارکس برای هر رخداد سیاسی یک دلیل پنهان اقتصادی وجود دارد و متاسفانه شمار زیادی از آمریکایی ها هم – نه فقط اساتید اقتصادی که حتی تصمیم سازان سیاسی هم- دارند اشتباه او را تکرار می کنند؛ چنان نگاه تندی بهم انداخت که نشان می داد به شدت از گفته هایم ناراحت شده.

صحبت های آن روز البته یک مشکل بزرگ مرا حل کرد و از آن پس دیگر به آن مراسم سخنرانی و شام دعوت نشدم. اما از دیگر سوی باعث ایجاد یک وسواس دیرینه در من شد. حالا تقریبا بیست سال می شود که سعی می کنم تحلیل های ساده انگارانه ای را که ریشه و اساس هر پدیده سیاسی را در تمام دنیا و به خصوص خاورمیانه نوعی جبرگرایی اقتصادی می بینند، عقب بزنم و توجهی بهشان نکنم. به ویژه که شواهد بی شمار آشکاری این روزها این نکته را اثبات می کنند که مردم مصر، اسرائیل، ترکیه، تونس و حتی ایالات متحده آمریکا دیگر انتخاب هایشان را تنها بر اساس موجودی کیف پولشان انجام نمی دهند.

تازگی ها روبرت ساموئلسون که در زمینه مسایل اقتصادی برای واشینگتن پست می نویسد در منطقه ای به این نکته اشاره کرد که در منطقه ای که سیاست های بی ثبات کننده در آن به وفور وجود دارند و اجرا می شوند، « دلیل همه چیز اقتصاد نیست، احمق »! خواندن این مقاله که به گلایه ها و نظرات من اعتبار آکادمیک می داد، البته برای من لذت بخش بود؛ ولی در ادامه به نظرم رسید که ویراستار روبرت ساموئلسون هم از آن هایی است که اصل مطلب را نگرفته، و گرنه برای مطلب او بر اساس واقعیات موجود درباره خیزش های دنیای عرب باید تیتر زده می‌ شد: همه چیز فقط اقتصاد نیست، احمق!

در مطالعه خیزش های کشورهای عربی؛ سخت است آدم متوجه این نکته نشود که چه قدر شعار معروف « نان، آزادی و عدالت اجتماعی » مصریان در خیزش سال ۲۰۱۱ با نظرات منتقدینی که معتقدند سیستم سیاسی مبتنی بر تقلب دونالد ترامپ باعث تضعیف اقتصاد و فرهنگ آمریکا می شود، در موازات هم حرکت می کنند. البته به هیچ وجه منظورم این نیست خواسته های مصریان در مورد جامعه باز و… دقیقا مشابه نظرات منتقدینی است که با لحنی عصبی و تند و تیز عنوان می کنند که ترامپ آمریکا را دچار بی ثباتی کرده است. اما نکته اصلی در این است که روشنی خواسته های مصریان در تظاهرات میدان تحریر با تاریکی و سیاهی خواسته های طرفداران ترامپ که می خواهند همه چیز را به هم بریزند، در این نقطه با هم تلاقی و اشتراک پیدا می کنند که هر دو در مباحثی مانند هویت، سیاست و اقتصاد جوری فکر و رفتار می کنند که نمی تواند در باز شدن گره های موجود موثر افتد.

در حال حاضر به نظر می رسد که جامعه سیاسی آمریکا با حرکتی بطئی و آرام به سمت نوعی جبرگرایی اقتصادی خام پیش می رود. دلایل این ادعا همزمان هم آشکارند (همه می دانند که خاورمیانه نیاز به پیشرفت اقتصادی دارد ) و هم عملگرایانه و دنیوی (هر سیاستمداری خوب می داند برای پیشرفت اقتصادی باید چه کمک هایی به کشورهای گوناگون بشود)

این جا پای موضوع ثبات که همیشه و در هر جایی کاربرد دارد، به بحث باز می شود. مقامات آمریکایی برای کمک به پیشرفت اقتصادی کشورهای دوست و متحد ایالات متحده در منطقه خاورمیانه، البته نه الزاما از روی نوع دوستی یا اهداف انسان دوستانه، که بیشتر برای نیل به تئوری سیاسی چاق و راضی منابع زیادی اختصاص داده اند. مبنای این تئوری بر این واقعیت است که اگر مردم از سیستمی منتفع شوند، بعید است علیه آن قیام کنند. البته باید این موضوع را یادآوری کرد که اگر چه تاریخ نشان داده تئوری چاق و راضی تاکنون در جوامع زیادی نتیجه داده است، اما این گونه هم نیست که همیشه این راهکار در تمام جوامع کاربرد داشته باشد. تونس، مصر، لیبی و سوریه مثال هایی بارز و هشدار دهنده از کشورهایی هستند که در عین رشد اقتصادی ناامنی و بی ثباتی را تجربه کرده اند.

روند ماجراهای سال های اخیر منطقه تحلیلگران را به این فهم رسانده که فرض پنهان « همه چیز زیر سر اقتصاد است احمق!» می تواند کاملا اشتباه باشد؛ اما ظاهرا بقایای این تعصب هنوز میان سیاست سازان باقی است. در این زمینه می توان ترکیه زیر سلطه حزب عدالت و توسعه را مثال زد. رئیس جمهور رجب طیب اردوغان برای مدت های مدیدی در این کشور موفق عمل کرده، چرا که مانند ترامپ دیدگاه های روشنی درباره طیف گسترده ای از اهدافش دارد و البته راه های نیل به این اهداف و رسیدن به کامیابی را نیز می داند و به کار می برد. البته این موضوع به ترکیه کمک کرد تا در سال های اغازین قرن بیست و یکم رشد بزرگی را در اقتصاد تجربه کند، اما دیگر اجزا و عناصر حزب عدالت و توسعه و موارد چالش برانگیزی چون زندگی آزادانه تر مردم با هویت مذهبی دلخواه شان، آرزوها و بلندپروازی های بیشتر ترکیه به عنوان یک قدرت منطقه ای با ثبات و البته یک ناسیونالیسم غیر منعطف متعصبانه جلوی موفقیت طولانی مدت و پایدار حزب را گرفتند. حالا با این که واشینگتن تمایل دارد اقتصاد ترکیه را اساس موفقیت و چیرگی اردوغان بداند و حتی گزارش های پر تعداد مرکز تحقیقات کنگره آمریکا نیز رشد اقتصادی ترکیه را به عنوان اولین دلیل موفقیت عدالت و توسعه عنوان کرده، اما واقعیات یکی دو سال اخیر حکایتی دیگر می گویند.

زمانی که در سال ۲۰۱۸ آینده اقتصاد ترکیه با شک و تردید مواجه شد، روزنامه نگاران و تحلیلگران سیاسی پیش بینی کردند که به احتمال زیاد رجب طیب اردوغان در انتخابات ریاست جمهوری ژوئن گذشته به زمین سخت خواهد رسید و روزهای داغ و دشواری را تجربه خواهد کرد، اما او با بیش از پنجاه و دو درصد آرا برنده شد که حداقل در قیاس با درصد آرای او در پیروزی پیشینش در سال ۲۰۱۴ نتیجه بهتری بود. وقتی در ماه آگوست ارزش پول ملی ترکیه، لیره، شروع به کاهش کرد، باز هم چیزی از چیرگی اردوغان بر ترکیه کاسته نشد. حتی برعکس؛ او با تاکید روی هویت، مذهب و کرامت ملی علیه منطق بازار عمل کرد و توانست بحران پیش آمده را با موفقیت مهار کند.

مخالفان و منتقدین اردوغان در ترکیه هنوز هم پیش بینی می کنند که اقتصاد بالاخره او را زمین خواهد زد؛ و البته در زمان سقوط ارزش لیره در تابستان امسال در واشینگتن، وال استریت و رسانه های آمریکا هم این باور قوت گرفت که مدیریت نکردن این بحران ناامنی و بی ثباتی را در ترکیه و نیز در منطقه دامن خواهد زد. این می تواند یک مثال کلاسیک درباره این موضوع باشد که چگونه جبرگرایی اقتصادی قدرت باور و ایمان و عوامل و عناصر غیر اقتصادی را نادیده می گیرد و بهشان بی توجهی می کند.

مثال نقض ترکیه مصر حسنی مبارک است. او که در زمان های افراط و تفریط جمال عبدالناصر و انور سادات زندگی کرده بود، در زعامت بر مصر راه میانه را پیش گرفته بود. در طی ده سال آخر ریاست جمهوری او، سیاست غالب مصر «ثبات و امنیت در جهت پیشرفت » بود. از نقطه نظر سیاست سازان آمریکایی در آن زمان این حقیقت که مبارک در تیم اقتصادیش از گروهی استفاده می کرد که خود را اصلاحگرا خوانده و سیاست های نئو لیبرالیستی را پی می گرفتند، نکته مثبتی بود که می توانست بالاخره مصر را به یک رشد و ثبات برساند. این سیاست ها می توانست برای عده ای که از سیاست های خصوصی سازی، نرخ منعطف و منطقی ارز و البته فضای نسبتا مناسب سرمایه گذاری نفع مالی می بردند،  رضایت بخش باشد، اما در عمل آن احساس امنیتی که برای پیشبرد این سیاست ها مورد نیاز بود، هیچ گاه حاصل نیامد و مبارک نتوانست یک آینده مثبت، اخلاقی، و البته رو به جلو را به مصریان بباوراند، که اگر این اتفاق می افتاد، با مشاهده اولین نشانه های دردسر پشت او را خالی نمی کردند. بنابراین می شود گفت افرادی که به افسانه هایی که می گویند اقتصاد برترین عنصر موثر بر پدیده های اجتماعی و سیاسی است، معتقدند، بی شک در تحولات مصر پیش بینی های دیگری کرده بودند…

تقریبا تمام کسانی که من در جامعه دانشگاهی می شناسم، هر زمان صحبت از « موضوع باور » وسط می آید سرشان را به موافقت تکان می دهند، اما نکته در این است که ترجمه این مفهوم به زبان سیاست به این سادگی ها نیست. چگونه می شود مفاهیمی چون کرامت یا نگاه مثبت به آینده را به یک افسر امور خارجه فهماند؟ یا آدم های بااستعدادی چون دیپلمات های ایالات متحده آمریکا چگونه باید به فهم چنین مفاهیمی مهیا و تجهیز شوند- دقیقا این چیزی است که به این گروه آموزش داده نمی شود و حتی نیازش هم احساس نمی شود. هم چنان و هنوز یک شناخت و فهم کامل از اثر متقابل اقتصاد، سیاست و البته کرامت می تواند به نفع همه باشد. اگر این شناخت و فهم حاصل آید، اعراب اگر یک بار دیگر به پا خیزند و « نان، آزادی و عدالت اجتماعی» را فریاد بزنند، شاید متوجه شویم که پیشرفت اقتصادی تنها چیزی نیست که آن ها می خواهند.

*استفان کوک، عضو ارشد موسسه انریکو در مطالعات خاورمیانه و آفریقا در شورای روابط خارجی است. آخرین کتاب او “سحر دروغین” است: اعتراض، دموکراسی و خشونت در خاورمیانه جدید./شفقنا

ادامه ی خواندن
برای ارسال دیدگاه کلیک کنید

نظر خود را به اشتراک بگزارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آگهی